X
تبلیغات
صدق - حفظ حریم دیگران <براي امتحان آيين زندگي <خيام
تاريخ : دوشنبه 1387/10/16 | | نویسنده : دکتر سید محمد تقی قبولی

حفظ حریم دیگران

احترام به شئون مردم وحفظ حریم وشخصیت دیگران نیزیکی دیگراز ویژگیهای انسان متخلق به اخلاق حسنه وازآداب معاشرت است. به بیان دیگر، انسان نباید درحریم اختصاصی دیگران بدون رضایت واجازه آنان وارد شود.

‏ضمنأ باید دانست که دراینجا تنها یک مسئله حقوقی وفقهی مطرح نیست که مثلأ تصرف درملک غیر بدون رضایت واجازه اوحرام است یا نه، بلکه یک مسئله اخلاقی و انسانی واجتماعی مطرح است که در فضایی فراتر ازمحدوده حقوق ‏مدنی سیرمی کند ودرارتباط با حیثیت وآبرووآزادی اشخاص است که باید  مصون ازتعرض باقی بماند وباید دانست عدم رعایت این دستوراخلاقی گناهش ‏به مراتب سنگین تراز عدم رعایت آن حکم فقهی وحقوقی است.

‏یکی ازاین موارد رعایت حرمت مساکن ومنازل مردم است. این محدوده نه تنها به لحاظ مالکیت بلکه به لحاظ حفظ شئون معنوی افراد وشخمیت والای انسانی محترم است وهتک حرمت این حریم، تجاوز به حدود وثغورخود انسان قلمداد می شود، نه تجاوزبه متعلقات وی ازقبیل اموال واملاک. یعنی در اینجا حیثیت خود انسان مطرح است نه حیثیت املاک واموال متعلق به او.

‏درسوره ثورکه بیشترآیاتی درارتباط با حفظ شئون معنوی وحیثیت آنانی است دراین باره دستور های جالبی وجود دارد که به قسمتی ازآن اشاره می کنیم:

 


 

ای کسانی که ایمان آورده اید! درخانه های غیر ازخانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید. این برای شما بهتراست، شاید متذکر شوید. و اگرکسی در آن نیافتید،داخل نشویدتا به شما اجازه داده شود و اکرگفتند برگردید، بازگردید که برای شما پاکیزه تراست.وخداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است.   

در این آیات، خداوند متعال قسمتی ازآداب معاشرت را که باید در اجتماع رعایت شود بیان فرموده است؟ چه بسا عدم رعایت این دستورهای اجتماعی به مسئله حفظ عفت عمومی لطمه وارد می کند وسبب می شود که در ‏زندگی خصوصی افراد کنجکاوی شود و این خود برخلاف اخلاق اسلامی است، ‏چون دین مقدس اسلام تا بد انجا دراین کونه مسائل دقت کرده است که اگر

‏کسی بخواهد درخانه شخص دیگری را بکوبد باید درکناری بایستد آنگاه دررا بزند.

‏پیامبر اکرم به یکی از یاران خود به نام ابا سعید ‏هنگامی که خواست از آن حضرت اجازه ورود گیرد و روبروی در خانه پیامبر ایستاده بود فرمود:

و نیز نقل شده است:      


 

هنگامی که رسولخدا درخانه کسی می آمد به علت اینکه در آن زمان مرسوم نبود در برابر درخانه ها پرده آویزان کنند  روبروی در نمی ایستاد بلکه درطرف راست یا چپ قرار می گرفت (که اگرکی درمنزل باشد دیده ‏نشودآنگاه ‏می فرمود : السلام علیکم ، و به این وسیله اجازهمی گرفت تا وارد منزل شود.

‏اسلام تا آنجا به این امر اهمیت داده که می فرماید حتی اگر کسی بخواهد وارد خانه پدریا مادر وفرزند خود نیز بشود نخست باید اجازه بگیرد و آنگاه داخل منزل شود . دراین زمینه به روایات زیر توجه کنید:

 

 

 

 

در روایتی آمده است که رسول گرامی اسلام  

‏هنگامی که می خو استند به منزل دختر خود حضرت فاطمه زهرا وارد شوند اول اجازه می گرفتند آنگاه وارد منزل می شدند.

‏جابربن عبدالله انماری چنین می گوید:


آنچه گذشت به ما می آموزد که پیامبر اکرم که خود الگو و نمونه بود تا چه اندازه این نکات را رعایت میکرد . ما نیز پیرو او هستیم باید غفلت نکنیم. بنابر این هرکس میخواهد وارد منزل کسی شود یا به حریم دیگران درآید باید اجازه ورود بگیرد.

وظیفه اخلاقی فرزندان

درقران کریم وظیفه فرزندانی که با پدرومادردریک خانه زندگی می کنند بیان شده است که نباید به مکانی که پدر ومادردر آنجا استراحت می کنند بدون اجازه وارد شوندواین بیان کننده اهمیت بعد اخلاقی این مسئله ازنظر اسلام است. زیرا با توجه به اینکه درقرآن کریم برای مسائل جزئی آیه ای نازل نشده است اما شخصیت پدرومادرونیزاهمیت مسائل زناشویی ورعایت حریم عفت و اخلاق برای فرزندان اقتضا می کرد که آیات خاصی دراین مورد نازل شود، آنجا که می فرماید:      

 

 

 


 

خلاصه اینکه رعایت این آداب نشانه اخلاق حسنه است وضرورت دارد که پد ران ومادوان نیز این گونه مسائل را به فرزندان خود بیاموزند و ازاین نکات ریزو دقیق غفلت نکنند، زیرا چه بسا عدم توجه به این مسئله مهمی که بسیاری ‏بدون توجه ازکنار ان می گذزند درآینده مسیرزندگی فرزندان را تغییردهد ودر نتیجه آنها مبتلا به انحرافهای اخلاقی وناراحتی های روانی شو ند وبه طور کلی از هستی ساقط گردند.        

علاثه به زیبایی وحب جمال

‏علاقه به زیبا یی وحت جمال یکی ازابعاد فطری انسان است که به گفته روان شناسان به همراه ‏حس نیک خواهی وحس کنجکاوی ودانای وحس ‏مذهبی ابعاد چهارگا نه معنوی انسان را تشکیل می دهند. قران کریم بر این واقعیت ‏تاکید دارد که انسان عاشق زیبا ییها است ومهمترین انگیزه درفعالیت ونشاط وی درزندگی این حس است.

‏دریک جا می فرماید:    

 

 

و نیز می فرماید:

 


 

در این آیات به روشنی به این بعد فطری اشاره شده است و درباره نجوم و ستارگا ن می فرماید:      

و باز می فرماید  :

 

 

قران هیچگاه این حس را سرکوب و استفاده از ان را منع نکرده است وبا صراحت اعلام می دارد که زینتهای خدا داده ابتدائا و بالذات متعلق به بندگان خوب وصالح خدا است و دیگران ریزه خوار سفره مؤمنان هستند.

البته درکیفیت وکمیت بهره برداری ازنعم الهی ومواحب طبیعت برای انسان متعهد محدودیتها یی وجود دارد که رعایت انها شرط سلوک است ودر هرحال، میانه روی و اعتدال ازلوازم اخلاقی اسلامی به شمارمی رود. حال دراین زمینه به ایات وروایاتی چند اشاره می شود:

‏قران مجید می فرماید:

 


 

زینت در هنگام عبادت

می فرماید:

 

لباس از مصادیق زینت

هرچند زینت واقعی وجمال حقیقی همانا آرا ستن روح به کما لات و فضایل معنوی است ولی باید دانست که زینت در فضایل معنوی خلاصه نمی شود و زینتهای ظاهری وجسمانی را نیزدربرمی گیرد. یکی ازمظاهرزینت ومصاد‏یق آن لباس انسان است که د ‏رباره آن د‏ستورهایی ازمعصومین وارد ‏شده  ‏است:

‏مرحوم بحرانی درذیل  آیه نقل می کند

‏کان الحسن بن علی علیه السلام اذا قام الی الصلوه لبس اجودثیابه فقیل له یا ابن رسول الله یت تلبس أجود ثیابک؟ فقال ان الله تعالئ جمیل یحب الجمال فا تجمل لربی وهویقول: خذوا زینتکم عند کل مسجد» فاحب ان البس اجودثیابی.

‏حضرت امام حسن مجتبی‏در موقع نماز بهترین لباسهای خود را ‏می پوشیدند هنگامی که ازآن حضرت علت را جویا شدند فرمود: خدای تقالی زیبا است و زیبا یی را دوست می دارد؟ به همین جهت من برای پروردگارم ‏خود راآرایشی می کنم که فرموده است: زینهایتان را هنگام عبادت درب ‏گیرید». پس خداوند دوست می دارد که من بهترین لباسم را بپوشم.

‏وباز مرحوم بحرانی نقل می گند گه امام صادق علیه السلام لباس زیبا یی ‏پوشیده بود» عبادابن کثیربا حضرت برخورد گرد ولب به اعتراض گشود وگفت: ‏تو ازخاندان نبوتی  پدرت (علی علیه اسلام ) این گونه لباس نمی پوشید لباس او بسیار ساده بود. چرا چنین لباس زیبا یی به تن کرده ای آیا بهترنبود لباسی ساده ترو ارزان ترمی پوشیدی؟

‏امام صادق  علیه اسلام فرمرد:

‏ویلک یا عباد من حرم زینه الله التی أخرج لعباده والطیبات من الرزق إن الله عزوجل إذا أنعم علی عبده نعمه أحب أن یراها علیه لیس بها باس.

‏وای برتو ای عباد! چه کس حرام کرده است زینتهایی را که خداوند برای بدنگانش آفریده و زینتهای پاکیزه را( سپسفرمرد: ) خداوند عزوجل دوست دارد نعمتی را که به بنده ای عطا کرده است آن را بی کم وکاست دربرش ‏ببیند( یعنی دوست دارد که بنده اش به طور کامل ازآن بهره گیرد).

در این مورد مرحوم طبرسی روایتی از امام صادق که ازپدرش امام محمد باقرعلیه السنم نقل می کند

وقف رجل علی باب النبی صلی الله علیه واله  یستآذن عملیه قال :فنخرج النبی صلی اله علیه واله فوجد فی حجرته رکو ه فیها ماء، فوقف یسوی لحیته وینظر الیها فلما رجع داخن قالت یا رسول الله انت ؤلد آدم ورسول رب العالمین وقفت علی الرکوه تستوی لحیتک و راسک قال: یا عایشه ان الله یحب اذا خرج عبده المومن الی أخیه ان یتهیا له وان یتجمل.

‏مردی درخانه ییامبر و اجازه خواست وارد منزل شود پیامبر در برابر ظرف آبی که درحجره بود ایستاد و به آن اب نکاه کرد و محانن خود را منظم نمود و ازخانه بیرون رفت. وقتی ،برگشت عایشه گفت یا رسول الله! تو بهترین فرزندان آدم وفرستاده پروردگارجهانی ، دربرابر ظرف می ایستی و موی سرو صورت خود را مرتب می کنی ییامبرفرمود: ای عایشه ! خداوند دوست دارد وقتی بنده مؤمن به سوی برادرمؤمنی می رود آراسته باشد.

پیامبر اکرم  دیگرا ن را نیز به نظافت و آراسته بودن امر می کرد . در روایت آمده است گه شمخصی گفت :

‏أتیت النبئ صلی الله علیه ؤاله وسلم وانه قشف الهیه قال: قل لک من مال ؟ قلت: نقم قال: من أتی المال ؟ قلت: من کل کمال: من الابل والرقیق والخیل والغم« قال فإذا أتاک الله مالا فلیر علیک».

‏خدمت پیامبردومیدم ولی وضع نامطلوب و نامرتبی داشتم .

آن حضرت فرمود ‏: ازمال د‏نیا چیزی د‏اری؟ عرض کرد‏م: آری. فرمود ‏: چه د‏اری؟ گفتم: شتر، اسب، گوسفند و. . . فرمود ‏: وقتی خداوند به تومال و ثروتی می د ‏هد د ‏وست د ‏ارد ‏اثرآن را د ‏رتوببیند.

از ائمه دین علیهم السلام نیز دستور های مشابهی وارد شده است . امیر مؤعنان علیه السلام می فرماید :

‏لیتزین أحدکم لأخیه کما لیتزین للغریب الذی یحب أن یراه فی أحسن الهیئه. 

‏همان گونه که انسان برای افراد دور و بیگانه خود را می آراید برای نزدیکان و برادران دینی نیز باید با بهترین وضع خود را آراسته سازد .

‏امام صادق فرمودند:

‏إذاانعم الله علی عبده بنعمته أحب أن یراها علیه لانه جمیل یحب الجمال.

‏خداوند هر گاه که نعمتی به بنده خود می دهد دوست دارد که آن نعمت وبراو ببیندو چون خدا زیبا است وزیبایی را دوست دارد. 

‏و درحدیثی دیگرفرمود:

‏إنی لاکره للر جل أن تکون علته نعمه من نعم الله فلا یظهرها.

‏من دوست ندارم که خدا به کس نعمت بدهد و اونعمت خدا را ظاهرنکند.

‏« تذکرچند نکته

‏در اینجا به چند نکته نیز باید توجه داشت که عبارتند از:

میانه روی واعتدال:

‏ازقرآن کریم استفاده می شود که انسان اعتدال ومیانه روی را درهمه حال باید مراعات کند و به بهانه استفاده از سنتهای پرور دگار به تجمل و اسر اف نگراید.

‏کلوا واشر بوا ولا تسرفوا إلله لایحب المسرفین. اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست نمی دارد.

‏ رعایت حلال ومحرام: امام صادق فرمود

‏فالبس وتجمل فان الله جمیل یحب الجمال ولیگکن من حلال.

‏لباس نیکو پوش و خود را بیارای زیرا خداوند زیبا است وزیبای را دوست دارد، ولی مواظب باش که لباست را از راه مشروع ومال حلال تهیه کنی .

‏دعای خیر وبرکت:

 امیرمؤمنان علیه السلام فرمرد:

‏علمنی رسول الله صله الله علیه واله وسلم: إذا لبست ثو با جدیدا أن أقول: ألحد الله الذی کسانی من اللباس ما اتجمل به فی الناس أللهم اجعلها ثیاب برکه أسعی فیها لمرضاتک وأعمرفیها مساجدک

 

پیامبر خدا صله الله علیه واله وسلم مرا تعلیم داد که هرگاه لباس نوپوشیدی دست به ‏دعا بردارو بگوسپاس خدای را گه مرا پوششی داد گه خود را بیارایم و ابروی خویش میان مردم نگه دارم . خدایا! این لباس را برای من برکت قرارده تا بتوانم درراه رضای توسعی وکوشش کنم ومساجدت را آباد سازم.

‏ پرهیز ازلباس شهرت:

‏پیامبر اگرم صله الله علیه واله وسلم فرمود:

من لبس فی الدنیا یا ثوب شهره ألبسه الهق ثوب مذله

کسی که د‏ردنیا لباس شهرت بپوشد خدا لباس ذلت وخواری براو می پوشاند.

‏حضرت ابا عبدالها الحسین علیه السلام فرمود:

‏من لبس ثوبا یشهره کسا اله یوم القیامه ثوبا من النار

‏اکر کسی لباس شهرت وخودنمایی بپوشد خداوند روزقیامت جامه ای از آتشی براومی پوشاند.

امام صادق علیه السلام فرمود :

ان الله تبارک و تعالی یبغض شهره اللباس

خداوند لباس شهرت را دشمن می دارد

رسول اکرم صله الله علیه واله وسلم می فرماید:

‏من لبس ثوبا فاختال فیه خسف الله به من شفیرجهنم یتخلخل فیها مادامت السموات والارض.

‏کسی که لباسی بپوشد تا با آن برخود ببالد و افتخار کند، شعله ای از آ تش ‏جهنم اورا فرامی گیرد که برای همیشه درمیان آن آتش فرومی رود.

‏امام صادق فرمود

‏کفئ بالمرء خزیأ أن  یلبس ثوبا یشهره أؤ یرکب دابه یشهره

‏در خواری و پستی شخص همین بس که ازلباس یا مرکبی استفاده کند که او را انگشت نما سازد.

 

عفوو اغماض

عفوو اغماض (روح گذشت ازتقصیر دیگران ونادیده گرفتن خطاهای آنان یکی دیگر ازمکارم ومحاسن اخلاق و اداب معاشرت است زیرا در زندگی اجتماعی گمترکسی دیده می شود که حقی ازاوضایع نشده ودیگران حرمت او را نشکسته باشند.

‏ادامه حیات اجتماعی مبتنی برعفووگذشت است، زیرا اگرهمه مردم در استیفای حقوق خویش سخت گیر باشند و ازکوچکترین لغزشی چشم پوشی نکنند زندگی بسیار تلخ خواهد شد وروجح صفا وصمیمیت بکلی از میان جامعه رخت برمی بندد وهمکاری وهمیاری وتالف میان انها غیرممکن می شود.

‏عفودرقرآن

 در موارد متعددی از قرآن مجید دستور داده شده که مردم این روش پسندیده عفو را را برای خود انتخاب کنند و اگر از برادر دینی خویش اغزش و اشتبهی دیدند از خطای او در گذرند . قرآن در یک جا می فرماید :

خذا العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین

با انها مدارا کن عفو مغفرت را شیوه خود قرار ده و به نیکیها دعوت نما و از جاهلان روبگردان

عفو از خصوصیات پرهیزگاران

 در جای دیگر عفو گذشت را از ویژگیهای پرهیز کاران می داند

 

 

 

 

 

 

نکته ادبی

در اینجا ذکر یک نکته ادبی خالی ازفایده نیست و آن اینکه جمع میان عفووصفح درایات مذکور ونظایرآن گرچه ممکن است ازقبیل ذکرمترادفین و به منظورتاکید باشد اما راغب اصفهانی می گوید: هرچند عفووصفح به یک معنی وهردودرمورد گذشت وچشم پوشی ازتقصیردیگران است  ولی باید دانست که واژه صفح درافاده این معنی  ساتراست. زیرا درصفح علاوه بر مفهوم گذشت ونیاوردن وروی گردان وگناه طرف را نادیده گرفتن نیزملحوظ است. ممکن است کسی را پس ازمحکوم کردن به مجازات عفوکنند اما صفح آن است که روی بگردانی وگناه طرف را نادیده بگیری و اگر مجرم درمقام عذر خواهی برآمد طوری با اوبرخورد کنی که گویی اصلا گناهی ازا وسرنزده است. عفوبه معنی پوشاندن است اما صفح به معنی روی گرداندن ونادیده گرفتن می باشد. درعفوبا فرض گناه روی آن سر پوشی می گذازند ومی گذرند اما در صفح به طور لفظی گناه را نادیده می انگارند.

قرآن مجید درمورد عفومی فرماید:

 

 ‏دراینجا با فرض وقوع گناه واستحقاق مجازات می فرماید:

هر کس عفوو اصلاح کند پادا شش با خدا است وخداوند ستمکا ران راد وست نمی دارد ولی در مورد صفح می فرماید:

 

یعنی با برخورد مسالمت آمیز و نیکو با آنها رفتارکن

یعنی مشر کان را به نادانیهایشان ملامت مکن وبه هیچ وجه گناهان و اذیتها و آزار آنها را به رویشان نیاور.

راغب میگوید:

 

 

 

                                                                                                                              

یوسف برای خود حقی قائل نمی شود تا آن را ببخشد بلکه آنها را به آمرزش الهی نوید می دهد.

امام هشتم در ذیل آیه شریفه                                 فرمود:

 

 

خلا صه اینکه رتبه صفح از عفو بالاتراست و به گفته منطقیین بین عفو و صفح  عموم وخصوص مطلق است بدین معنا که هر صفحی عفو هست ولی هر عفوی صفح نیست

روایات وعفو 

‏در برخی از روایات درباره نزول آیه                                                                        چنین میخوانیم:

 

                                              

 

 

 

 

روسولخدا درضمن حد یثی عفوو اغماض را بهترین اخلا ق ‏دنیا و أخوت می شمارد ومی فرماید:

 

 

 

عفو مایه عزت

در حدیث دیگری از رسولخدا نقل شده است که فرمود:

 

                                                                                                             

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و در اهمیت عفوهمین بس که ازنیکو ترین صفات پروردگار است و امام سجاد درمقام ثنا و ستایشی خداوند متعال او را با این صفت یاد می کند و می گوید:

به هرحال آنان باید ازخطا های دیگرا ن چشم پوشی نمایند واگرکسی ‏ازاوعذرخواهی کند باید عذر وی را بپذیرد وسرزنشش نکند.

 

 

نکاتی چند

این قسمت از بحث یادآوری سه نکته ضرورت دارد:

نکته اول:  

بی تردیده عفوو گذشت از اخلا ق ‏حمیده است و رسول گرامی اسلام نیز درسفارش خود به امیومؤمنان علیه السلام فرمرد:

 

 

 

اما ازاین نکته نبایدغفلت کودکه عفودرمسائل مشخصی پسندیده است و درمسائل عمومی و حقوق الهی گذشته از اینکه اغماض و چشم پوشی پسندیده نیست  ‏نکوهیده و مذموم است و در این گونه موارد نباید عفو وچشم پوشی کرد، چرا که منش و روش رسولخدا این بوده است که متجاوز نسبت به حقوق الهی را مجازات می کرد و آنجا که باید حدود الهی را جاری کند حد خدا را جاری می ساخت و شفاعت هیچ شفاعت کننده ای را نمی پذیرفت، که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می شود.

‏ کنیز ام سلمه

‏امام باقرم علیه السلام فرمرد: ام سلمه همسرپیامبرگرامی اسلام کنیزی داشت که سرقت کرده بود. کسانی که مال آنها غارت شده بود حضور ‏رسولخدا امدند تاآان کنیز را مجازات کند. ام سلمه درباره کنیز خود نزد پیامبر شفاعت کرد، آن حضرت فرمرد: این حدی است از حدود الهی که نباید تعطیل شود. سپس دست کنیزرا قطع کرد.

‏ فاطمه محزومی بافاطمه محمدی یکسان است

‏ونیززنی ازخاندان اشراف (قریش) به نام فاطمه مرتکب سرقت شد. 

‏هنگامی که رسولخدا ملی دستورداد حد الهی را درباره اوجاری کنند، قبیله بنی مخزوم ازاین جر یان به شدت ناراحت شدند وکو شیدند تا به هر وسیله ای که شده مانع ازاجرای حد شوند. به این جهت ازأسآمه بن زید که مورد توجه وعنایت رسولخدا بود تقاضا کردند که با آن حضرت دراین باره صحبت کند وازایشان تقاضای عفونماید. هنگامی که اسامه با دراین باره صحبت کرد حضرت سخت ناراحت شد و فرمرد: آیا درباره حدی ازحدود خدا شفاعت می کنی سپس ازجا حرکت کرد وضمن خطبه ای فرمرد: ای مردم علت اینکه ‏ملتهای قبل ازشما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلند پایه ای ازآنان دزدی ‏می کر د او را به مجازات نمی رساندند اما اگراز مردم ضعیف وناتوان وگمنام ‏کسی دست به عمل سرقت ]و یاخلاف دیگر[می زد حکم خدا را درباره وی ‏اجرا می کردند. سپس فرمرد: به خدا سوگند، اگر(برفرض محال) دخترم فاطمه دست به چنین کاری بزند حکم خدا را درباره اونیزا جرا می کنم ودربرابرقانون خدا فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی یکسان است.

‏ همچنین امیر مؤمنان که تربیت شده دامان پیامبرا ست آنجا که سخن از حق‏الهی به میان می آید هیچ گاه حاضرنبود حق الهی پایمال شود  گرچه نزدگترین کسان اومی خو استند ازحدود الهی تجاوزکنند از این رو

هنگامی که یکی ازفرماندارانش ازبیت المال سوءاستفاده کرد نامه ای به او  نوشت گه قسمتی از آن چنین است:

 

 

 

 

 

 

 

نکته دوم:

‏نکته دیگری که باید به آن توجه شود این است که عفوو اغماض

‏درصورتی مصداق پیدا می کند که انسان قدرت انتقام داشته باشد. درغیر این صورت سکوت انسان نه ازمصادیق عفو که ازمصادیق کظم غیظ خواهد بود وکظم غیظ در این گونه موارد(که انسان ازروی ناچاری سکوت می کندمنجربه حقدوکینه می شود که این هردو منشا بسیاری ازگناهان ازقبیل سوظن  حسد  غیبت  تهمت، سخن چینی و. . . خواهد شد. در این گونه موارد

‏باید به خدا پناه برد و در اثرتوسل و توجه، آثار سوء کظم غیظ را منتفی ساخت و به همین دلیل است که اسلام دستورمی دهد به داد مظلومان برسید و از حقوق آنان در برابر ستمکاران دفاع کنید تاکهینه ها متراکم نشود و دلها از صفا و صمیمیت و امید ‏تهی نگردد. درا ین باره (اهمیت عفو و اغماض در هنگام قدرت) روا یات فراوانی وجود دارد که به پاره ای ازآنها اشاره می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فتح مکه وعفوعمومی

‏از آنجا که سیره پیامبران عفووگذشت است، برای نمونه به گذشت پیامبردرفتح مکه (با آن قدرتی که داشت) اشاره می کنیم.

هنگامی که ابوسفیان وعبدالله ابن امیه (که با پیامبر اکرم به مخالفت برخاسته و آن بزرگوار را آزارمی دادند) اظهار ندامت کردند، امیرمؤمنان  به آنها فرمرد: بروید درمقابل پیامبر بنیشیند و همان جمله ای را که برادران یوسف درمقام عذر خواهی ازحضرت یوسف اظهارداشتند برزبان جاری کنید، پیامبر شما را خواهد بخشید. آنان نیزخدمت وسولخدا ‏ آمدند وگفتند:

 

سپس از خداوند تقاضای عفو کردند . حضرت این آیه را تلاوت کرد و از خطای آنان در گذشت:

 

همچنین هنگامی که سپاهیان آن حضرت مکه را فتح کرده و خو استند وارد شهر شوند یکی از آنان به نام سعابن عباده (که فرمانده سپاه بود) شعار می داد:

وقتی که پیا مبر اسلام از این شعار با خبر شد سخت برآشفت و به امیر مومنان دستور داد پرچم را از دست سعد ابن عباد بگیردو او را ازمقام فرماندهی عزل کرد .

آنگاه رسولخدا فرمودند:

نکته سوم:

‏بسیاری از اوقات که خود انسان دچار خطا و اشتباه می شود ازمردم انتظارگذشت دارد  درحالی که نسبت به دیکران هیچ گونه عفوو اغماضی ازخود نشان نمی دهد. بنابراین، کسی که انتظار دارد دیگران خطا های او را نادیده بگیرند خود نیز باید از بدیهای دیگران بگذرد ولغزشهای آنان را نادیده انگارد تا از تقصیرو جرم او درگذرند و اگرکسی بدیهای دیگران را با بدی پاسخ گوید و از این طریق انتقام جوی کند این طرز برخورد و این گونه عکس العمل سبب می شود که کینه وعداوت میان آنان بیشتر شود، ولی اگربدی را با نیکی پاسخ گوید می تواند از این راه طرف مقابل را به زانودرآورد وکینه وعداوت او را تبدیل به دوستی ومودت کند،چنانکه قرآن می فرماید:

 

 

مولوی می گوید :

ور عدو باشد همین احسان نکوست                                             که به احسان بس عدو گشته ست دوست

ور نگردد دوست کینش کم شود                                                زانک احسان کینه را مرحم شود

‏ پرسش:

‏اکنون جا دارد که بپرسیم چگونه می شود ستم دیگران را تحمل کرد و خطای آنها را نادیده گرفت با اینکه انسان بالطبع انتقام جو وقدرت طلب است ؟  پاسخ:

‏ ‏تردیدی نیست که مهرگاه کسی به انسان سمی روا می دارد حس انتقام جو یی ، او را وامی دارد که درصدد انتقام برآید و ازطرف مقابل انتقام ‏بگیرد، اما همان گونه که در بحثهای گذشته گفتیم انسان نباید اسیر هواها و غر ایز حیوانی باشد بلکه باید با هوای نفس و خواسته دل بستیزد و به وسوسه های  شیطانی اعتنا نکند زیرا انسان بالا تر از این است که پای بند این گونه غرایز حیوانی باشد.

‏قفس بشکن ای روح پرواز می کن                                              چرا پای بند اندر این خاکدانی مکن

همایی تو وسدره ات آشیان است                                                 مکن خیره برکرکسان میهمانی

‏وچون این رفتار(بدی را با نیکی پاسخ دادن) کاری است بس دشوار، قران مجید کسانی را که این گونه رفتارمی کنند درزمره اولواالالباب (صاحبان عقل وخرد) شمرده وبه آنها نوید بهشت عدن می دهد ومی فرماید:

                                                                                                          

 

 

ونیز چون این گونه رفتاربا کسی که به انسان ظلم کرده است کاری است بس عظیم و دراین باره قرآن می فرماید:

 

به هرحال، درمواردی که انسان درصدأ عفوو اغماض برمی أید و ‏می خواهددربرابر بی مهری دیگران با مهرو محبت با آنها روبروشود، چنانچه  شیطان وسوسه کرد و انسان را ازگذشت وکرامت نفس بازداشت، باید به خدا پناه برد و از اوکمک گرفت که با طیب خاطرازلغزش برادر خود درگذردو چنانکه قرآن می فرماید:

هر گاه وسوسه هایی از شیطان متوجه تو گردد از خدا پناه طلب که او شنونده و آگاه است



  • پارک ایران
  • آسان گل