آزادی دینی در نهج البلاغه<براي امتحان نهج البلاغه <خيام
آزادی دینی در نهج البلاغه
آزادی چیست؟
آزادی در مکاتب مختلف بنا بر نوع انسان شناسی و جهان بینی آن مکتب تعاریف گوناگونی دارد. مکاتب مختلف گاه آزادی را مطلق فرض کرده اند و گاه انسان را فاقد هر گونه آزادی معرفی می کنند. بدون تردید اسلام به منزله یک مکتب حیات بخش، که ضامن سعادت دنیا و آخرت پیروان خویش است، نمی تواند درباب ((آزادی)) و حدود آن سخنی نگفته باشد.
برای یافتن جایگاه آزادی در این نظام فکری و سیاسی، باید مفاهیمی وابسته به این مفهوم را مورد توجه قرار دهیم؛ چرا که غفلت از این کلی نگری و شمول نگری موجب درک نادرست این مقوله مهم و حیاتی خواهد شد.
بهترین روش جوابگویی به سوالهایی که در مورد آزادی می شود مراجعه به منابع مهم اسلامی بخصوص کتاب نورانی نهج البلاغه می باشد.
اثبات آزادی انسان
در ابتدای مبحث، به بررسی نوع آفرینش انسان از دیدگاه حضرت علی علیه السلام می پردازیم و می خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که خداوند مبنای آفرینش انسان را چه قرار داده است؟ آیا او را موجودی آزاد آفریده یا موجودی مجبور؟ اگر آزاد است، این آزادی محدود است یا غیر محدود؟
حضرت در خطبه اول نهج البلاغه اینگونه بیان می کنند: اسکن سبحانه ادم دارا ارغد فیها عیشته، و امن فیها معلقه...؛ ((خداوند متعال آدم را در مکانی که وسایل عیش و آزادیش فراهم بود، جای داد و جایگاه او را ایمن گردانید...))
در این خطبه، حضرت داستان آفرینش انسان را بیان می کند. انسان در داخل بهشت آزاد آفریده شد و خداوند به او فرمود که در این بهشت آزاد هستی، تمام وسایل راحتی و آزادی برای زندگی تو فراهم است؛ سپس خداوند می فرماید: ای آدم و حوا! شما آزادید تا از تمام نعمتهایی که در بهشت برایتان نهاده ام استفاده کنید؛ ولی هرگز به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس خداوند علی رغم تمام آزادیهایی که در اختیار انسان قرار داده بود، محدوده ای برای او قرار داد که از آن محدوده جلوتر نمی توانستند بروند؛ و آن بدین معنی است که انسان در بهشت آزاد مطلق آفریده نشد، و خداوند حدودی برای او قرار داد که از آن تجاوز نکند.
بنابر این میتوان اینطور نتیجه گرفت که وقتی آزادی انسان در بهشت محدود بوده، آزادی او در دنیا محدودتر خواهد بود. اصل آفرینش انسان مبنای آزادی است. آزادی نیز محدود به حدود و قیودی دارد که رعایت آن بر انسان واجب است. و سرپیچی از آن به ضرر وجود انسان خواهد بود.
پس انسانی که اصل آفرینش او بر اساس آزادی است، بنابر دلایلی پس هبوط به این کره خاکی نیز آزاد است؛ ولی نه ازادی مطلق بلکه آزادی محدود.
ان الله سبحانه امر عباده تخییرا، و نهاهم تحذیرا، و کلف یسیرا، و کم یکلف عسیرا و اعطی علی القلیل کثیرا و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها...؛ ((خداوند سبحان بندگانش را امر کرده به اختیار، و نهی فرموده با بیم و ترس (از عذاب)، و تکلیف کرده به آسان و دستور نداده به کار دشوار، او کردار اندک را پاداش بسیار عطا فرموده و او را نافرمانی نکرده اند از جهت اینکه مغلوب شده باشد و فرمانش را نبردهاند از جهت اینکه مجبور کرده باشد...))
امر و نهی بندگان نشانه اختیار و آزادی آنهاست؛ بدین معنی که به انسانها حق انتخاب داده شده است.
همچنین حضرت بیان می کنند که خداوند کارهای آسان را برای آنها قرار داده تا خود با میل و رغبت به سوی آن بروند و نه با اجبار؛ زیرا اگر وظایف انسان از حد طاقت و قدرت او خارج بود، بسیاری از انسانها با میل و رغبت، فرامین الهی را انجام نمی دادند و فقط بر اساس قوانین، وظایف خود را انجام می دادند.
و بالاخره نکته دیگری که از سخن حضرت استنباط می شود و نشانه آزاد بودن فرد است، پاداش و جزای اخروی است؛ این مطلب خود نشانگر آن است که انسان آزاد است که عمل نیکی را انجام دهد و در قبال آن پاداش بگیرد و یا اینکه از آن سرباز زند و مجازات شود. چون هیچگاه انسان را بخاطر کاری که مجبور بوده و آن را انجام داده پاداش نمی دهند و یا به سبب عدم انجام آن، او را مجازات نمی کنند؛ پاداش و جزا زمانی معنا می یابد که انسان آزاد باشد از بین دو راه، راه صحیح را انتخاب کند تا مستحق پاداش شود و یا راه خطا را انتخاب کند تا مستحق جزا شود.
حضرت در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند: امره بتقوی الله... و امره ان یکسر نفسه عند الشهوات...؛ ((امر می نماید او را به پرهیزکاری و ترس از خدا... و او را امر می فرماید که نفس خود را هنگام شهوات و خواهشها فرو نشاند))
فاجتنب ما تفکر امثاله، و بتذل نفسک فیما افترض الله علیک...؛ ((دوری کن از کاری که نظایر آن را نپسندی، و نفس خود را به آنچه خدا به تو واجب گردانیده وادار به امید پاداش و ترس از کیفرش...))
حدود آزادی
بدیهی است که انسان در عین آزادی، برای ساختن اندامهای روانی خویش و تبدیل محیط طبیعی به صورت مطلوب خود و فراهم کردن آینده مطلوبش، محدودیتهای فراوانی دارد و آزادی او، یک آزادی نسبی است، یعنی آزادی انسان در داخل یک دایره، محدود است، و در داخل همین محدودیت، می تواند آینده ای سعادت بخش یا سیاه و تاریک برای خود انتخاب کند.
آزادیهای انسان خواسته یا ناخواسته، از چند جهت محدود می شود؛ و او در عین اینکه نمی تواند رابطهاش را کاملا با این موارد قطع کند، لکن برایش این امکان وجود دارد که تا حدود زیادی به حکم نیروی عقل و علم از یک طرف و نیروی اراده و امام از سوی دیگر، تغییراتی در بعضی از این عوامل ایجاد کند و آنها را با خواسته های خویش منطبق سازد و خود، مالک سرنوشت خویش گردد.
از جمله عواملی که آزادی فرد را محدود می کند و انسان می تواند تا حدی خود را از قید آن برهاند، عوامل اجتماعی می باشد. حضرت در یکی از خطبه های خود در مذمت مردم شهر بصره چنین می فرماید: و المقیم بین اظهر کم مرتهن بذنبه و الشاخص عندکم متدارک برحمه من ربه؛ ((هر که در میان شما اقامت کرده، در گرو گناه خود بوده و کسی که از میان شما بیرون رفته، رحمت پروردگارش را درک کرده))
حضرت در این خطبه تاثیر عوامل اجتماعی بر روی افراد را بیان می کند، ایشان می فرماید: هر کس در بین اهل بصره زندگی کند، در معرض گناه خواهد بود؛ در واقع منظور حضرت از بیان این نکته این است که در آن محیط اجتماعی عواملی وجود دارد که آزادی انسان را در قبال انجام اعمال نیک محدود می کند. انسان در چنین محیطی که شرایط برای انجام اعمال خدا پسندانه فراهم نیست، تا حدودی محدود است. و در واقع در جامعه ای که افرادش به راحتی مرتکب گناه می شوند، صحیح زندگی کردن سخت است، ولی غیر ممکن نیست، چرا که در این جوامع، محدوده آزادی انسان تنگتر می شود ولی از بین نمی رود.
چنین موردی حتی برای خود حضرت پیش آمده است. ایشان در زمان خلافت سه خلیفه هر چند آزادی عمل چندانی نداشتند، و در راس حکومت نبودند ولی هیچگاه از انجام فعالیتهای خود باز نمی ایستادند و از گفتن حرف حق ابایی نداشتند و همیشه این موضوع را بیان می کردند که خلافت حق مسلم ایشان است و آنها بزور آن را غصب کرده اند. حضرت از همان اندک آزادی بیانی که داشتند، نهایت استفاده را می کردند تا حرف خود را به گوش همگان برسانند؛ امیر المومنین علی علیه السلام با این عمل خود می خواستند این را به ما بازگویند که حتی در سخت ترین شرایط نیز از سعی و کوشش دست برندارید و از نعمت آزادی که خداوند در اختیار شما قرار داده برای گفتن حرف حق و در راه حق استفاده کنید.
انسان همیشه از انجام عملی که به ضرر او باشد، پرهیز می کند و حتی اساس کارهای خود را بر این قرار می دهد که آیا این عمل نفع و سودی برای او دارد یا خیر؟ پس عقل سلیم نمی پسندد که صرف داشتن آزادی در انجام عملی آن کار را انجام دهد هر چند که در پایان به ضرر او باشد.
در نهج البلاغه نمونه های زیادی وجود دارد که حضرت به خاطر مصلحتهای فرد، آزادی مردم و یا آزادی خود را محدود میکند و سبب آن را در این بیان می کنند که انجام این عمل عواقب سوئی برای فرد بدنبال خواهد داشت. از جمله این موارد، خطبه ای است که داستان عقیل را بیان می کند که به قصد درخواست مقدار بیشتری از سهم بیت المال نزد حضرت آمد و گمان می کرد که حضرت نیز به سبب رابطه خویشاوندی سهم بیشتری را در اختیار او خواهد گذاشت. حضرت اینچنین می فرماید: والله لقد رایت عقیلا و قد املق حتی استماحنی من برکم صاعا و رایت صبیانه و شعث الشعور، غبر الالوان من فقرهم، کانما سودت وجودههم بالعظلم، و عاودنی موکدا، و کدر علی القول مرددا، فاصغیت الیه سمعی فظن انی ابیعه دینی و اتبع قیاده مفارقا طریقتی، فاحمیت له حدیده؛ ثم ادنیتها من جسمه لیعتبربها، فضج ضجیج ذی دنف من المها، و کاد ان یحترق من میسمها فقلت له ثکلتک الثواکل یا عقیل اتئن من حدیده احملها انسانها للعبه و تجرنی الی ناد سجرها جبارها لغضبه. اتئن من الاذی و لا ائن من لظی؛ ((سوگند به خدا (برادرم) عقیل را در بسیاری فقر و پریشانی دیدم که یک من گندم (از بیت المال) شما را از من درخواست نمود، و کودکانش را پریشان می دیدم با موهای غبار آلوده و رنگهای تیره، گویا رخسارشان با نیل سیاه شده بود، و عقیل برای درخواست خود تایید کرده سخن را تکرار می نمود، و من گفتارش را گوش می دادم و گمان می کرد دین خود را به او فروخته، از روش خویش دست برداشته دنبال او می روم، پس آهن پاره ای برای او سرخ کرده نزدیک تنش بردم تا عبرت بگیرد، و از درد آن ناله و شیون کرد مانند ناله بیمار، و نزدیک بود از اثر آن بسوزد به او گفتم: ای عقیل مادران در سوگ تو بگریند، آیا از آهن پاره ای که آدمی آن را برای بازی خود سرخ کرده ناله می کنی، و مرا به سوی آتشی که خداوند قهار آن را برای خشم افروخته، می کشانی؟ آیا تو از رنج می نالی و من از آتش دوزخ ننالم؟))
حضرت علیه السلام با وجود توانایی و آزادی عمل، از انجام خواسته برادر خود سر باز زدند؛ چون عاقبت کار خود را می دانستند. امام با علم خود به سرانجام این کار آگاه بودند و آن را به صلاح خود و برادرشان نمی دیدند، پس از آزادی خود در استفاده از بیت المال، سود نبردند و آن را محدود کردند.
حضرت نه تنها در مورد خودشان این حساسیت را نشان می دادند بلکه نسبت به کارگزاران نیز احساس مسولیت می کردند و هر گاه آنان از آزادیهای خود بر خلاف مصلحت خود و جامعه استفاده می کردند، فورا به آنها گوشزد می کردند.
امام علیه السلام در ادامه همان خطبه می فرماید: و من بنی و شیده و زخرف و نجد و ادخر و اعتقد، و نظر بزعمه للولد، اشعا صهم جمیعا الی موقف العرض و الحساب و موضع الثواب و العقاب، اذا وقع الامر بفضل القضا شهد علی ذلک العقل اذا خرج من اشر الهوی، تسلم من علائق الدنیا؛ ((و آنانکه (ساختمانها) بنا کرده و برافراشته و زینت داده و بیاراسته، و ذخیره گردانیده، و خانه و باغ و اثاثیه جمع نموده و بگمان خود برای فرزند در نظر گرفته اند، که همه آنها را به محل بازپرسی و رسیدگی به حساب و جای پاداش و کیفر بفرستد، زمانیکه فرمان قطعی صادر شود، عقلی که از گرفتاری خواهش رها باشد و از وابستگیهای دنیا سالم ماند.
حضرت تعبیری بالاتر برای تقوا قائل هستند، ایشان نه تنها تقوا را مانع آزادی نمی دانند بلکه آن را عامل بزرگ آزادی می دانند؛ امام علی علیه السلام در یکی از خطبه های خود می فرمایند: فان تقوی الله مفتاح سداد، ذخیره معاد، و عتق من کل ملکه، و نجاه من کل هلکه...؛ ((همانا ترس از خدا کلید هر در بسته و ذخیره رستاخیز و عامل آزادی از هر گونه بردگی و نجات از هر گونه هلاک است...))
آزادی حق تکلیف
از مسائلی که در باب آزادی مطرح می شود این است که آزادی حق است یا تکلیف؟ آیا از ابتدا انسان نسبت به آزادی محق بوده است یا مکلف؟ و در صورتی که محق باشد، آیا این حق را خدا به او داده است یا حق اوست؟ و اگر این حق را خدا در اختیار او قرار داده، در قبال این آزادی آیا وظیفه و تکلیفی دارد؟ و اگر دارد وظیفه او چیست؟ آیا این وظیفه فقط در قبال حق آزادی خود می باشد و آزادی دیگران هیچ اهمیتی ندارد؟ آیا انسان موظف است که حدود آزادی دیگران را رعایت کند و یا اینکه این اجازه به او داده شده تا به آزادی دیگران تجاوز و تعدی نماید؟ همانطور که می دانیم هر جا حقی باشد در مقابل آن تکلیفی نیز وجود دارد، چرا که حق و تکلیف دو مقوله جدا نشدنی از یکدیگرند، از جمله این حقوق، حق فرزندان بر پدر و یا مادر خونی است، حضرت این حقوق را این چنین بر می شمرند:
و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه و یعلمه القران؛ ((و حق فرزند بر پدر آن است که نام فرزند را نیکو قرار دهد، و او را با ادب و آراسته بار آورد، و ريالرآن را به او بیاموزد.))
والدین در مقابل حقوق فرزندان مکلف هستند؛ و آن بدین معنی است که وظیفه دارند که این حقوق را رعایت و اجرا کنند. عکس این مساله نیز وجود دارد. پدر و مادر نیز بر فرزندان حقی دارند که فرزندان مکلف به رعایت آن حقوق می باشند. پس حق و تکلیف دو مقوله جدا ناشدنی از یکدیگرند.
بحث را با طرح این سوال دنبال می کنیم که آیا آزادی یکی از حقوق انسانهاست؟ و آیا این حق او بوده، یا اینکه خداوند به او بخشیده است؟
امام خمینی رحمه الله در یکی از سخنرانیهای خود چنین می فرماید: ((اسلام انسان را آزاد خلق کرده است و انسان را مسلط بر خودش، مال و جانش آفریده است، و امر فرموده است که انسان مسلط و آزاد است. هر انسانی در مسکن، مشروب و ماکول و در آنچه خلاف قوانین الهی نباشد، آزاد است، در مشی آزاد است. حکم اسلام است که اگر کسی به منزل شخصی حمله برد، برای آن فردی که مورد حمله واقع شده است کشتن او جایز است. اسلام این قدر با آزادیها موافق است...))
در نهج البلاغه نیز این مساله بوضوح ذکر شده است؛ حضرت در نامه ای خطاب به امام حسن علیه السلام می فرماید: ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک و قد جعلک الله حرا...؛ این سخن حضرت به این معناست که خداوند این حق را به انسان داده که آزاده باشد و آزادی حق مسلم اوست و انسان این اجازه را ندارد که این حق خدادادی را نادیده گرفته و بنده و تسلیم غیر خدا گردد.
در جایی دیگر حضرت اینطور می فرماید: فاعملوا و انتم فی نفس البقا، و الصحف مکشوفه، و التوبه مبسوطه، و المدبر یدعی، و المسی یرجی، قبل ان یحمه العمل و ینقطع المهل...؛ ((تعیین کار کنید در حالیکه در فراخی زندگانی هستید و نامه ها گسترده و توبه و بازگشت گسترده است و روگرداننده خوانده می شود و بدکار را امیدواری می دهند، پیش از آنکه چراغ عمل خاموش گشته فرصت از دست برود...))
حضرت با این سخنان، انسانها را دعوت می کند که تا زنده هستند از این فرصت خود برای بندگی و عبادت خدا استفاده کنند؛ در حقیقت امام انسانها را دعوت می کند تا از این فرصت آزادی که به آنها داده شده بهره ببرند و تا هنگامیکه این آزادی در اختیار ایشان است برگردند و توبه کنند، و بشتابند که بعد از این دیگر نه فرصتی برای این کار است و نه توانائی و قدرتی برای انجام اعمال نیک.
حضرت علی علیه السلام در خطبه ای دیگر می فرماید: لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علی العلما ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها...؛ ((اگر حاضر نمی شوند آن جمعیت بسیار و یاری نمی دادند که حجت تمام شود و نبود عهدی که خدای تعالی از علما و دانایان گرفته تا راضی نشوند بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن نیانداختم...))
اینکه حضرت مشروعیت حکومت خود را در حاضر بودن مردم آنهم از روی اختیار و آزادی کامل می دانند، خود بیانگر آن است که ایشان خود را موظف و مکلف می دانستند به اینکه به آزادی عمل مردم در رای دادن احترام بگذارند و آن را رعایت کنند و در این میان ما نیز موظفیم حقوق دیگران را رعایت کنیم و از جمله آن حقوق احترام به آزادی دیگران است.
در جای دیگر حضرت توصیه می کند که اجازه ندهید دیگران این حق را از شما بگیرند؛ یعنی همانطور که موظفیم حق آزادی دیگران را محترم بشماریم، باید نسبت به حق خود نیز احساس مسولیت داشته باشیم و اجازه ندهیم که این حق از ما سلب شود.
حضرت در خطبه ای از خطبه های پر نور خویش خطاب به اصحابشان که از جنگیدن با معاویه اکراه داشتند، چنین می فرماید: الا و انی قد دعوتکم الی قتال هولا القوم ایلا و نهارا و سرا و اعلانا، و قلت لکم: اغز و هم قبل ان یغزوکم، فوالله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ذلوا فتدالکتم و تخاذلتم حتی شنت علیکم الغارات و ملکت علیکم الاوطان...؛ ((آگاه باشید من شما را بجنگیدن (معاویه) شب و روز و نهان و آشکار دعوت نمودم، گفتم پیش از آنکه آنها به جنگ شما بیایند شما به جنگشان بروید، سوگند بخدا هرگز با قومی در میان خانه ایشان جنگ نشده مگر آنکه ذلیل و مغلوب گشته اند، پس شما وظیفه خود را به یکدیگر حواله نمودید و همدیگر را خوار میساختید تا اینکه از هر طرف اموال شما غارت گردید و دیار شما از تصرفتان بیرون رفت...))
منظور حضرت از این سخنان ترغیب یاران خود به جنگیدن با معاویه است. امام یاران خود را تشویق می کند که با جنگیدن اجاذه ندهد کسی بر شما مسلط شود و آزادی را از شما بگیرد. آزادی حق مسلم هر فرد است و اگر کسی قصد این را داشته باشد که این حق را سلب کند باید در مقابل آن ایستاد.
همه سفارشهای حضرت درباره رسیدن به آزادیهای معنوی موید این مطلب است که ما نسبت به این حق در وجود خودمان مسول هستیم و نباید بگذاریم با به اسارت در آمدن در بند هواهای نفسانی، آزادی درونی خودمان را از دست بدهیم. حضرت در یکی از خطبه های خود چنین می فرماید: و ان اخوف ما اخاف علیکم اتباع الهوی و طول الامل، فتزودوا فی الدنیا من الدنیا ما تحزرون به انفسکم غدا...؛ ((ترسناکترین چیزی که بر شما از آن بیم دارم، متابعت هوای نفس و طول امل و آرزو است...))
چرا حضرت از بین تمام خطراتی که یک فرد را تهدید می کند و زمینه انحراف او را بوجود آورد ترسناکترین آن را پیروی از هوای نفس معرفی می کند؟
این بیانگر اهمیت مطلب است؛ وقتی انسان بنده و اسیر هوای نفس می شود و آزادی درونی را از دست می دهد براحتی آزادی بیرونی خود را نیز تحت غلبه عوامل بیرونی مثل استبداد از دست می دهد.
عباد الله، لا ترکنوا الی جهالتکم، ولا تنقادوا الی اهوائکم، فان النازل بهذا المنزل نازل بشفاجرف ها...
در این خطبه، حضرت افرادی را که آزادی درونی خود را از دست داده و اسیر هواهای نفسانی شده اند به کسانی تشبیه کرده که خانه ای متزلزل دارند که همواره و هر لحظه در حال انهدام است، و این افراد دارای شخصیت ناپایدار و سستی هستند که هر لحظه به هر سو که نفسشان آنها را بکشاند، می روند و از خود هیچ اراده ای ندارند.
در تمام مطلبی که ذکر کردیم به این نتیجه کلی می رسیم که:
خداوند برای هر فردی از افراد بشر حقوقی قرار داده که یکی از آنها حق آزادی است و هیچ کس از این امر استثنا نشده است. و در مقابل، همه افراد نسبت به این حق مکلف هستند؛ هم نسبت به حق آزادی دیگران و هم نسبت به حق آزادی خویش. و باید به این حق احترام بگذارند، البته شایان ذکر است که حق در بابر حق است، نمی شود انسان بر کسی حقی داشته باشد و در مقابل کسی بر او حقی نداشته باشد؛ همانطور که حضرت در خطبه خود چنین می فرماید:
ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علی بعض، فجعلها تتکافا فی وجوهها و یوجب بعضه بعضا، و لا یستوجب بعضها الا ببعض...؛ ((پس خداوند سبحان از جمله حقوق خود برای بعضی از مردم بر بعضی دیگر حقوقی واجب فرموده، و حقوقی را در حالات مختلف برابر گردانیده، و آنها را در مقابل بعضی دیگر واجب نموده و بعضی از آن حقوق وقوع نمی یابد مگر بازاء بعضی دیگر...))
با توجه به این صحبتها درمی یابیم که حضرت معتقدند، در صورتی بر انسان حقی واجب می شود که در مقابل آن فردی حقی برای او بجا آورده باشد و در غیر اینصورت اگر انسان حقوق کسی را ادا کند که توجهی به حقوق دیگران ندارد، او خود را بنده آن شخص کرده چنانچه که حضرت می فرماید:
من قضی حق من لا یقضی حقه فقد عبده؛ ((هر که بجا آورد حق کسی را که او حقش را بجا نمی آورد او را بندگی نموده است.))
درست است که اسلام به احترام گذاشتن اهمیت زیادی داده ولی حدودی نیز برای آن مشخص کرده است. از نظر اسلام ادای قرض کسی که در مقابل حقوق دیگران احساس وظیفه نکند چیزی جز بندگی نیست. پس کسی که آزادی دیگران را رعایت نمی کند، نباید انتظار داشته باشد که آزادی خویش رعایت شود؛ چرا که همه ما در برابر آزادی یکدیگر موظف و مکلف هستیم.
انواع آزادی
آزادی را می توان به گونه های مختلف تقسیم بندی کرد. از آن جهت که هر شخص نسبت به آزادی خود و دیگران مکلف است، آزادی دو نوع است:
آزادی معنوی و آزادی اجتماعی. آنجا که انسان مکلف است که خود را برده و بنده خرافات فکری و هواهای نفسانی قرار دهد، آزادی جنبه درونی و باطنی دارد، و آنجا که دیگران مکلفند نسبت به او و راه و مسیر او قید و بندی ایجاد نکنند، آزادی جنبه خارجی و بیرونی دارد.
در ابتدای بحث به بررسی آزادیهای معنوی (درونی) می پردازیم:
تفاوت مکتب انبیا و مکتبهای بشری در این است که پیغمبران علاوه بر آزادی اجتماعی، آزادی معنوی را نیز به مردم عطا کرده اند. آزادی معنوی مانند آزادی اجتماعی مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نمی باشد؛ درد امروز جامه بشری این است که می خواهد آزادی اجتماعی را تامین کند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی رود؛ یعنی نمی تواند، توانش را ندارد، چرا که آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، دین، ایمان و کتابهای آسمانی نمی توان تامین کرد.
اکنون به این نکته می پردازیم که آزادی معنوی چه معنایی دارد؟ انسان یک موجود مرکب و دارای قوا و غرایز گوناگون است. انسان از شهوت، غضب، حرص، طمع، جاه طلبی و افزون طلبی و قوای دیگر برخوردار است، لکن در مقابل عقل، فطرت و وجدان عقلانی دارد؛ انسان در باطن و درون آزاد یا برده و بنده است؛ یعنی ممکن است انسان بنده حرص و طمع، شهوت و افزون طلبی خود شود و از همه اینها آزاد باشد. همچنین همان طور که انسان از نظر اجتماعی آزاد است و زیر بار ذلت و بردگی نمی رود و آزادی خویش را در اجتماع حفظ می کند، می تواند در اخلاق و معنویت هم آزاد باشد؛ این آزادی همان است که در زبان دین ((تزکیه نفس)) و ((تقوا)) گفته می شود. آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد، ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر اسیر شهوت، خشم، حرص و آز خودش باشد ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟
انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع...؛ ((منشا فتنه و فسادها پیروی از خواهشهای نفس است...))
بیان این نکته که حضرت پیروی از خواهشهای نفسانی را منشا تمام فسادها معرفی می کند، اهمیت موضوع را نشان می دهد. و همانطور که می دانیم حضرت همواره بر رهایی از اسارت نفس و قید و بندهای درونی آن تاکید فراوان دارند.
کسی که گرفتار حرص، طمع و آرزوهای خویش باشد، همیشه به دنبال مال و متاع دنیایی و مادی است و مدام در کوشش است که بیشتر جمع کند، خواستن او هیچ حد و مرزی ندارد. اسیر مال و منال این دنیاست و تا زمانی که از طمع چشم نپوشد آزاد و رها نمی گردد.
تعداد پیامهای اخلاقی که ما را سفارش به ترک تعلقات دنیوی می کند، در نهج البلاغه بسیار است که ما به ذکر این چند نمونه اکتفا می کنیم.
خود حضرت را می توان یکی از مصادیق کسانی دانست که به آزادی درونی دست یافته اند و در واقع او را می توان آزاد مرد واقعی جهان دانست.
حضرت علی علیه السلام می فرماید:
اقنع من نفسی بان یقال امیر المومنین؟... ؛ ((آیا قناعت می کنم که به من بگویند زمامدار و سردار مومنان؟...))
و آن بدین معنی است که حضرت قیمت وجودی خود را بالاتر از این می دید که با رسیدن به مقام حکومت قانع شود. حضرت اسیر جاه و مقام نبود که با رسیدن به آن خوشحال شوند.
و یا میفرماید: و کیف اظلم احدا لنفس یسرع الی البلی قفولها، و یطول فی الثری حلولها...؛ ((و چگونه به کسی ستم نمایم برای نفسی که با شتاب به کهنگی و پوسیدگی باز می گردد و بودنش در زیر خاک به طول می انجامد...))
علی از نفس و روح خویش حساب می کشد و تنها در محراب عبادت دست به محاسن شریفش می گیرد و می گوید: ((یا دنیا، غری غیری)) ای زرد و سفید، ای طلا و نقره دنیا! برو غیر علی را فریب ده، من تو را سه طلاقه کردهام.
کسی واقعا نه از روی نفاق و دورویی برای حقوق و آزادی مرئم، احترام قائل است که در دل و ضمیرش یک ندای آسمانی است که او را دعوت می کند. آن وقت شما می بینید که یک همچون کسی که آن تقوا را دارد، آن معنویت را دارد، آن ترسی را دارد وقتی که حاکم بر مردم می شود و مردم محکوم او هستند، چیزی را که برایش مهم است، همین حاکمیت است. این را می گویند یک آزاد مرد، کسی که آزادی معنوی دارد و ندای قرآن را پذیرفته است و بر ماست که مصداق الا نعبد الا الله باشیم و جز خدا هیچ چیزی را، هیچ کسی را و هیچ قدرت و نیرمیی را پرستش نکنیم، نه انسانی را، نه سنگی را، نه آسمان را و نه زمین را، نه هوای نفس و خشم و شهوت و حرص و آز را، فقط خدا را بپرستیم، آن وقت او می تواند آزادی معنوی بدهد.
بعد از بررسی آزادی معنوی به بحث در مورد آزادی اجتماعی می پردازیم.
انسان به دو فضای باز و بلامانع نیازمند است؛ فضای اجتماع و بیرون و دیگری فضای روح و درون؛ در فضای اجتماع انسان نیازمند به زندگی اجتماعی است. فضای اجتماعی باید برای رشد و تکامل و پرورش مساعد باشد و برای رشد و تکامل افراد و استفاده آنها از حقوق طبیعی و اجتماعیشان مابقی ایجاد نکند.
قرآن کریم با منطق روشن و واضح لزوم آزادی اجتماعی را بیان کرده است: قل یا اهل الکتاب تعالوا... و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله...؛ ((بگو ای اهل کتاب بیایید... و نگیرید بعضی از ما بعض دیگر را خدایانی جز خدا...))
در نص قرآن مجید یکی از هدفهایی که انبیا، به ارمغان آوردن آزادی اجتماعی برای بشر است؛ یعنی ایشان افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات می دادند. حضرت علی علیه السلام درباره قوم موسی می فرماید: ((اتخذتهم الفراعنه عبیدا))
از انواع آزادیهای اجتماعی می توان به آزادی احزاب و اقلیتهای مختلهف اشاره کرد. احزاب مختلف در دستگاه خلافت ایشان دارای آزادیهای مشروع خود بودند، حضرت علی علیه السلام به بهانه عدم بیعت آنان و یا به بهانه تمرد خوارج از اطاعت او و یا به سبب اینکه خوارج به ایشان توهین کردند و حضرت را خارج از دین معرفی کردند، حقوق و سهم بیت المال آنها را قطع نکرد و امنیت جانی و مالی ایشان را سلب نکرد، حضرت علی علیه السلام فقط در مورد دست اندازی آنها به حقوق مالی، جانی یا امنیتی مسلمانان در برابر آنها می ایستاد و با آنها به جنگ می پرداخت، و همواره در ابتدای جنگ به نصیحت، موعظه و مذاکره می پرداخت و هرگز شروع به جنگ نمی کرد و سخت از آن پرهیز داشت.
حضرت درباره رفتار عبدالله بن عباس با خوارج ولکن حاجبهم بالسنه فانهم لن یجدوا عنها محیصا؛ ((بلکه با آنان به سنت احتجاج کن و دلیل آور، زیرا آنها هرگز از استدلال به سنت گریزگاهی نمی یابند.))
حضرت اصحاب خود را دعوت می کند، که با مخالفان با حجت و اقامه دلیل و برهان برخورد کنند، نه با جنگ و خونریزی. در مورد عایشه بعد از جنگ جمل اینطور می فرماید: و لها بعد حرمتها الاولی؛ ((و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است.))
امام علیه السلام به کارگزاران خود درباره رفتار با رعیتهای مشرک چنین می فرماید: فان دهاقین اهل بلدک شکوا منک غلظه و مسوه، و احتقارا و جفوه، و نظرت فلم ارهم اهلا لان یدنوا لشرکیهم، و لا ان یقصوا و یجفوا لعهدهم، فالبس لهم جلبابا من اللبن تشوبه بطرف من الشده داول لهم بین القسوه و الرافه...؛ ((کشاورزان شهری که تو در آن حکمفرما هستی از درشتی و سخت دلی و خوار داشتن و ستمگری تو شکایت نموده اند و من اندیشه نمودم، آنان را شایسته نزدیک شدن تو ندیدم. به جهت آنکه مشرک هستند و نه در خور دور شدن و ستم کردن به جهت آنکه (با مسلمانان) پیمان بسته اند، پس با ایشان مهربانی آمیخته با سختی را شعار قرار داده و با آنها بین سخت دلی و مهربانی رفتار کن...)) حضرت در این نامه به طور کامل طرز رفتار و برخورد با غیر مسلمانان را که در جامعه اسلامی زندگی می کنند، بیان کرده و دستور داده که کارگزاران حقوق آنها را محترم بدارند و با آنها به مهربانی رفتار کنند. البته نه تا آن حد که کنترل آنها از دستشان خارج شود. بلکه باید مراقب آنها باشند تا مبادا قصد ضربه زدن به جامعه اسلامی را داشته باشند. یعنی در عین اینکه آزاد هستند، باید مراقبشان بود.
امیر المومنین با خوارج در منتهی درجه آزادی و دمکراسی رفتار کرد. او خلیفه بود و آنها رعیتش بودند و هرگونه عمل سیاسی برایش مقدور بود اما او زندانیشان نکرد. و شلاقشان نزد. و حتی سهمیه آنها را از بیت المال قطع نکرد. و به آنها نیز همچون سایرین می نگریست. این مطلب در تاریخ زندگی علی علیه السلام عجیب نیست. اما آنچه که در دنیا بی نظیر بوده، این است که آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت علی علیه السلام و اصحابشان به صحبت و گفتگو می نشستند. طرفین استدلال می کردند و استدلال یکدیگر را جواب می گفتند. شاید این مقدار آزادی بیسابقه باشد، که حکومتی با مخالفان خود تا این درجه، با دمکراسی رفتار کرده باشد.
بعضی از اوقات خوارج به مسجد می آمدند و در سخنرانی و خطبه علی علیه السلام اشکال ایجاد می کردند.
روزی امیر المومنین علیه السلام بر منبر بود. مردی آمد و سوالی کرد. علی علیه السلام فی البداهه پاسخ گفت:، یکی از خارجیها از بین مردم فریاد زد: قاتله الله ما افقهه؛ ((خدا بکشد او را چقدر دانشمند است)). دیگران خواستند معترض شوند. امام علی علیه السلام فرمود: رهایش کنید، او تنها به من فحش داد.
موارد بسیار زیادی در نهج البلاغه وجود دارد که موید این مطلب است که احزاب مختلف در جامعه اسلامی دارای آزادی مشروع و معقول بوده اند که ما به ذکر همین چند نمونه اکتفا می کنیم.
برای تایید این سخنان از کلام حضرت امام خمینی رحمه الله به عنوان کسی که ادامه دهنده راه آن حضرت بود، استفاده می کنیم. امام در مورد آزادی احزاب مختلف به مجلس شورای اسلامی اینطور می فرماید: ((مجلس جمهوری اسلامی همان سان که در خدمت مسلمانان است، و برای رفاه آنان فعالیت می کند،برای رفاه و آسایش اقلیتهای مذهبی که در اسلام احترام خاصی دارند و از قشرهای محترم کشور هستند، اقدام و فعالیت می نماید. و اساسا آنان با مسلمانان در صف واحد و برای کشور خدمت می کنند و در صف واحد از تمام ارزشها برخوردار باشند.))
نمونه دیگر از انواع آزادیهای اجتماعی آزادی بیان است که همواره مورد توجه امیر المومنین علی علیه السلام بوده است. ایشان در نامه معروفشان به مالک اشتر چنین می فرماید:
و اجعل لذوی الحاجات منک قسما تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک، و تقعد عنهم جندک و اعوانک من احراسک و شهرطک حتی یکلمک متکمهم غیر متتعتع فانی سمعت رسول الله یقول فی غیر موطن لمن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع...؛ ((و پاره ای از وقت خود را برای نیازمندان قرار بده که در آن وقت خویشتن را برای ایشان آمده ساخته در مجلس عمومی بنشین پس برای خدایی که تو را آفریده، فروتنی کن، و لشکریان و دربانان از نگهبانان و پاسداران خود را باز دار، تا سخنرانان ایشان بیلکنت و گرفتگی زبان و بیترس و نگرانی سخن گوید، که من از رسول خدا بارها شنیدم که می فرمود: هرگز امتی پاک و آراسته نگردد که در آن امت، حق ناتوان بیلکنت و ترس و نگرانی از توانا گرفته نشود.))
در جایی دیگر حضرت از مردم می خواهد که خیلی راحت و بدون هیچ ترس و هراسی با او سخن بگویند: فلا تکلمونی بحا تکلم به الجباره، ولا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره...؛ ((با من سخنانی که با گردنکشان گفته می شود نکویید و آنچه را از مردم خشمگین پنهان کرده از من پنهان ننمایید...))
امام خمینی رحمه الله در این باره چنین می فرماید: ((در جامعه اسلامی همه آزاد هستند تا نظرات خود را بیان کنند و حاکم جامعه اسلامی و زمامداران آن موظفند که به آنها گوش دهند اما این که می گویند مردم آزادند تا نظرات خود را بیان کنند به این معنی نیست که هر چه می خواهند بر ضد اسلام و کیان کشور اسلامی بگویند، بلکه آزادند تا حرف حق را بزنند.)) در جایی دیگر حضرت امام در این باره اینطور می فرماید: ((آزادی بله، توطئه نه، آزادی بیان هست، هر که هر چه می خواهد بگوید. اسلام از اول قدرت داشته است بر رد همه حرفها و بر رد همه اکاذیب آن، قدرت باقی است، برهان ما باقی است، ما برهان داریم، ما حجت داریم ما از گفته های مردم نمی ترسیم، هر که هر چه دارد بگوید لکن توطئه را نمی پذیریم. خیانت به ملت را نخواهیم پذیرفت، چنانچه نپذیرفتیم.)) ((اصولا آزادی، برای آن نیست که آدمیان سخنانشان را بگویند تا دلخور نشوند، برای آن است که همه محتاج یکدیگرند و باید برای روشن شدن حق و زدودن باطل، به یکدیگر مدد برسانند، تیرگی نخستین، مقدمه روشنایی واپسین است. بعلاوه نگاه تاریخی به ما می گوید در آنجایی هم که مساله امروز روشنتر شده است، برای آن است که از سابقه آزادی برخوردار بوده است، یعنی افکار از همین مجرا و از همین جاده عبور کرده اند و پس از اینکه تلاطمها را پشت سر گذاشتند، اکنون به آبهای آرام رسیده اند.))
یکی دیگر از مصادیق آزادی اجتماعی، آزادی عقیده است. اسلام عقیده ای را که بر مبنای تفکر باشد می پذیرد که غیر از این عقیده را اساسا قبول ندارد. آزادی این عقیده، آزادی فکر است. اما عقایدی را که بر مبناهای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پیدا شده است، هرگز به نام آزادی عقیده نمی پذیرد))
یکی از صفحات بسیار درخشان تاریخ اسلام همین مساله آزادی عقیده است. اگر کتب مختلف تاریخی را مطالعه کنیم، نمونه های بسیاری از جنایات مسیحیها و یهودیها را برای تحمیل عقیده می بینیم. در نتیجه یک بررسی که در جلد دوم کتاب محمد خاتم پیامبران آمده، دو عامل اساسی برای پیدایش و گسترش تمدن اسلامی ذکر شده است که یکی از آنها تشویق بیحدی اسلام نسبت به تعلیم، تعلم و تفکر است و علت دوم احترامی است که اسلام نسبت به عقاید ملتها نشان می دهد. در این زمینه نمونه های بسیاری وجود دارد که طرز برخورد حضرت را با عقاید مخالف اسلام بیان می کند.
یک روز حضرت در حال ایراد خطبه بودند، که شخصی با حالت جسارت آمیزی بلند شده و خطاب به حضرت گفت: ایهالمدعی مالا تعلم و المقلد ما لا یفهم و اما السائل فاجب. حضرت هنگامی که به قیافه آن مرد نگاه انداختند. متوجه شدند که به مسلمانان شباهتی ندارد و کتابی بر گردن آویخته و شبیه عربهایی که یهودی است. یاران حضرت با ناراحتی بپا خواستند تا دورش کنند. ولی حضرت فرمود: ان الطیش لا یقوم به حجج الله و لا تظهر به براهین الله. این شخص سوال دارد از من جواب می خواهد، شما خشم گرفتید. با عصبانیت دین خدا قائم نمی شود، و بعد به آن مرد رو کرد و فرمود: اسال بکل لسانک و ما فی جوانحک؛ ((بپرس با تمام زبانت))، یعنی هر چه می خواهد دل تنگت بگو. همین یک جمله آن مرد را نرم کرد. و سپس شروع به پرسیدن کرد و همین قدر بیان شده که در آخر یک مرتبه دیدند آن شخص گفت: اشهد ان لا اله الا الله و ان محممدا رسول الله و یا در زمان خلافت شخین حضرت به مسجد می رفتند و علت این کار را حفظ اسلام و پاسخ به سوالات افرادی که از اطراف می آمدند، بیان می کردند و یا یاران خود مانند سلمان و اباذر را به بلاد مختلف می فرستادند تا به سوالات مردم پاسخ دهند.
البته این نکته را باید ذکر کرد از آزادی ابراز عقیده، زمانی می توان سخن گفت که اصولا ((عقیده ای)) وجود داشته باشد و بتوان در مورد آن بحث کرد، اما اهانت کردن، ابراز عقیده نیست، بلکه یکی از انواع جرم است.
تمام این مطالب گویای این موضوع است که اسلام به آزادی عقیده، اهمیت بسیاری داده و آن را در تمام مراحل رعایت کرده است.
از دیگر موارد آزادی اجتماعی، آزاد بودن مردم در انتخاب حاکم و زمامدار حکومت می باشد که بارها در نهج البلاغه به آن اشاره شده است. این موضوع تا آن درجه از اهمیت برخوردار است که ایشان مشروعیت حکومت خود را در آزاد بودن مردم و رای دادن آنان می دانند.
حضرت در یکی از خطبه های خود چنین می فرماید: فاقبلتم الی اقبال العوذ المطافیل علی اولادها، تقولون: البیعه البیعه!! قبضت کفی فبسطتموها، و نازعتکم یدی فجذبتموها...؛ ((پس از قتل عثمان برای بیعت به من روی آوردید، مانند روی آوردن نوزاییده ها به فرزندانشان. پی در پی می گفتید: آمده ایم بیعت کنیم. دست خود را بهم نهادم شما باز کردید، و آن را عقب بردم شما به سوی خود کشیدید...))
و یا در نامه دیگر خود می فرماید: و بایعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین؛ ((و مردم بدون اکراه و اجبار از روی میل و اختیار با من بیعت نمودند.))
در حالی که اگر نحوه روی کار آمدن خلفای دیگر را بررسی کنیم مشاهده می کنیم در انتخاب هیچ کدام از آنها رای و نظر مردم دخالتی نداشته است. یکی از آن سه خلیفه به وسیله شورای شش نفره انتخاب شد و دیگری نیز توسط خلیفه قبلی به روی کار آمد. در جاهای بسیاری حضرت فرموده اند که مشروعیت حاکمان به حضور حاضران است.
و در این باره می فرماید: ((باید مردم را برای انتخاب آزاد گذاریم و نباید کاری کنیم که فردی بر مردم تحمیل شود. بحمدلله مردم ما دارای رشد دینی-سیاسی و همگام با محرومان را انتخاب خواهند کرد.))
تمام اینها بیانگر این مطلب است که از نظر اسلام آنچه اهمیت دارد این است که خود مردم با میل و رغبت مبادرت به انجام کاری کنند نه آنکه با زور و اجبار آنها را به انجام عملی وادار کنیم و حتی مشاهده می کنیم که حضرت در مورد چگونگی راه رفتن نیز توصیه می کنند و می گویند: ((طوری راه بروید که در مردم ایجاد ترس نکنید.)) و این نکته نشان دهنده اهمیت این موضوع است که باید به حق آزادی مردم احترام گذاشت و در برابر، آن مردم نیز به کمک و مساعدت حکومت اسلامی بپردازند.
از کل مطالب گفته شده در این بخش به این نتیجه می رسیم که اسلام همانطور که در تمام ابعاد دین کامل و جامعی می باشد در این زمینه نیز (یعنی آزادی افراد) از چیزی فروگذار نکرده و تمام ابعاد آن را در نظر گرفته، هم به آزادی معنوی پرداخته است و هم به آزادی اجتماعی. هیچکدام از آنها را فدای دیگری نکرده است.
از نظر اسلام این دو آزادی، لازم و ملزوم یکدیگرند و جداناپذیر از یکدیگر. انسان کامل، انسانی است که هم از قید و بندهای درونی و هم از قیدو بندهای بیرونی آزاد باشد.
آزادی چیست؟
آزادی در مکاتب مختلف بنا بر نوع انسان شناسی و جهان بینی آن مکتب تعاریف گوناگونی دارد. مکاتب مختلف گاه آزادی را مطلق فرض کرده اند و گاه انسان را فاقد هر گونه آزادی معرفی می کنند. بدون تردید اسلام به منزله یک مکتب حیات بخش، که ضامن سعادت دنیا و آخرت پیروان خویش است، نمی تواند درباب ((آزادی)) و حدود آن سخنی نگفته باشد.
برای یافتن جایگاه آزادی در این نظام فکری و سیاسی، باید مفاهیمی وابسته به این مفهوم را مورد توجه قرار دهیم؛ چرا که غفلت از این کلی نگری و شمول نگری موجب درک نادرست این مقوله مهم و حیاتی خواهد شد.
بهترین روش جوابگویی به سوالهایی که در مورد آزادی می شود مراجعه به منابع مهم اسلامی بخصوص کتاب نورانی نهج البلاغه می باشد.
اثبات آزادی انسان
در ابتدای مبحث، به بررسی نوع آفرینش انسان از دیدگاه حضرت علی علیه السلام می پردازیم و می خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که خداوند مبنای آفرینش انسان را چه قرار داده است؟ آیا او را موجودی آزاد آفریده یا موجودی مجبور؟ اگر آزاد است، این آزادی محدود است یا غیر محدود؟
حضرت در خطبه اول نهج البلاغه اینگونه بیان می کنند: اسکن سبحانه ادم دارا ارغد فیها عیشته، و امن فیها معلقه...؛ ((خداوند متعال آدم را در مکانی که وسایل عیش و آزادیش فراهم بود، جای داد و جایگاه او را ایمن گردانید...))
در این خطبه، حضرت داستان آفرینش انسان را بیان می کند. انسان در داخل بهشت آزاد آفریده شد و خداوند به او فرمود که در این بهشت آزاد هستی، تمام وسایل راحتی و آزادی برای زندگی تو فراهم است؛ سپس خداوند می فرماید: ای آدم و حوا! شما آزادید تا از تمام نعمتهایی که در بهشت برایتان نهاده ام استفاده کنید؛ ولی هرگز به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس خداوند علی رغم تمام آزادیهایی که در اختیار انسان قرار داده بود، محدوده ای برای او قرار داد که از آن محدوده جلوتر نمی توانستند بروند؛ و آن بدین معنی است که انسان در بهشت آزاد مطلق آفریده نشد، و خداوند حدودی برای او قرار داد که از آن تجاوز نکند.
بنابر این میتوان اینطور نتیجه گرفت که وقتی آزادی انسان در بهشت محدود بوده، آزادی او در دنیا محدودتر خواهد بود. اصل آفرینش انسان مبنای آزادی است. آزادی نیز محدود به حدود و قیودی دارد که رعایت آن بر انسان واجب است. و سرپیچی از آن به ضرر وجود انسان خواهد بود.
پس انسانی که اصل آفرینش او بر اساس آزادی است، بنابر دلایلی پس هبوط به این کره خاکی نیز آزاد است؛ ولی نه ازادی مطلق بلکه آزادی محدود.
ان الله سبحانه امر عباده تخییرا، و نهاهم تحذیرا، و کلف یسیرا، و کم یکلف عسیرا و اعطی علی القلیل کثیرا و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها...؛ ((خداوند سبحان بندگانش را امر کرده به اختیار، و نهی فرموده با بیم و ترس (از عذاب)، و تکلیف کرده به آسان و دستور نداده به کار دشوار، او کردار اندک را پاداش بسیار عطا فرموده و او را نافرمانی نکرده اند از جهت اینکه مغلوب شده باشد و فرمانش را نبردهاند از جهت اینکه مجبور کرده باشد...))
امر و نهی بندگان نشانه اختیار و آزادی آنهاست؛ بدین معنی که به انسانها حق انتخاب داده شده است.
همچنین حضرت بیان می کنند که خداوند کارهای آسان را برای آنها قرار داده تا خود با میل و رغبت به سوی آن بروند و نه با اجبار؛ زیرا اگر وظایف انسان از حد طاقت و قدرت او خارج بود، بسیاری از انسانها با میل و رغبت، فرامین الهی را انجام نمی دادند و فقط بر اساس قوانین، وظایف خود را انجام می دادند.
و بالاخره نکته دیگری که از سخن حضرت استنباط می شود و نشانه آزاد بودن فرد است، پاداش و جزای اخروی است؛ این مطلب خود نشانگر آن است که انسان آزاد است که عمل نیکی را انجام دهد و در قبال آن پاداش بگیرد و یا اینکه از آن سرباز زند و مجازات شود. چون هیچگاه انسان را بخاطر کاری که مجبور بوده و آن را انجام داده پاداش نمی دهند و یا به سبب عدم انجام آن، او را مجازات نمی کنند؛ پاداش و جزا زمانی معنا می یابد که انسان آزاد باشد از بین دو راه، راه صحیح را انتخاب کند تا مستحق پاداش شود و یا راه خطا را انتخاب کند تا مستحق جزا شود.
حضرت در نامه ای به مالک اشتر می فرمایند: امره بتقوی الله... و امره ان یکسر نفسه عند الشهوات...؛ ((امر می نماید او را به پرهیزکاری و ترس از خدا... و او را امر می فرماید که نفس خود را هنگام شهوات و خواهشها فرو نشاند))
فاجتنب ما تفکر امثاله، و بتذل نفسک فیما افترض الله علیک...؛ ((دوری کن از کاری که نظایر آن را نپسندی، و نفس خود را به آنچه خدا به تو واجب گردانیده وادار به امید پاداش و ترس از کیفرش...))
حدود آزادی
بدیهی است که انسان در عین آزادی، برای ساختن اندامهای روانی خویش و تبدیل محیط طبیعی به صورت مطلوب خود و فراهم کردن آینده مطلوبش، محدودیتهای فراوانی دارد و آزادی او، یک آزادی نسبی است، یعنی آزادی انسان در داخل یک دایره، محدود است، و در داخل همین محدودیت، می تواند آینده ای سعادت بخش یا سیاه و تاریک برای خود انتخاب کند.
آزادیهای انسان خواسته یا ناخواسته، از چند جهت محدود می شود؛ و او در عین اینکه نمی تواند رابطهاش را کاملا با این موارد قطع کند، لکن برایش این امکان وجود دارد که تا حدود زیادی به حکم نیروی عقل و علم از یک طرف و نیروی اراده و امام از سوی دیگر، تغییراتی در بعضی از این عوامل ایجاد کند و آنها را با خواسته های خویش منطبق سازد و خود، مالک سرنوشت خویش گردد.
از جمله عواملی که آزادی فرد را محدود می کند و انسان می تواند تا حدی خود را از قید آن برهاند، عوامل اجتماعی می باشد. حضرت در یکی از خطبه های خود در مذمت مردم شهر بصره چنین می فرماید: و المقیم بین اظهر کم مرتهن بذنبه و الشاخص عندکم متدارک برحمه من ربه؛ ((هر که در میان شما اقامت کرده، در گرو گناه خود بوده و کسی که از میان شما بیرون رفته، رحمت پروردگارش را درک کرده))
حضرت در این خطبه تاثیر عوامل اجتماعی بر روی افراد را بیان می کند، ایشان می فرماید: هر کس در بین اهل بصره زندگی کند، در معرض گناه خواهد بود؛ در واقع منظور حضرت از بیان این نکته این است که در آن محیط اجتماعی عواملی وجود دارد که آزادی انسان را در قبال انجام اعمال نیک محدود می کند. انسان در چنین محیطی که شرایط برای انجام اعمال خدا پسندانه فراهم نیست، تا حدودی محدود است. و در واقع در جامعه ای که افرادش به راحتی مرتکب گناه می شوند، صحیح زندگی کردن سخت است، ولی غیر ممکن نیست، چرا که در این جوامع، محدوده آزادی انسان تنگتر می شود ولی از بین نمی رود.
چنین موردی حتی برای خود حضرت پیش آمده است. ایشان در زمان خلافت سه خلیفه هر چند آزادی عمل چندانی نداشتند، و در راس حکومت نبودند ولی هیچگاه از انجام فعالیتهای خود باز نمی ایستادند و از گفتن حرف حق ابایی نداشتند و همیشه این موضوع را بیان می کردند که خلافت حق مسلم ایشان است و آنها بزور آن را غصب کرده اند. حضرت از همان اندک آزادی بیانی که داشتند، نهایت استفاده را می کردند تا حرف خود را به گوش همگان برسانند؛ امیر المومنین علی علیه السلام با این عمل خود می خواستند این را به ما بازگویند که حتی در سخت ترین شرایط نیز از سعی و کوشش دست برندارید و از نعمت آزادی که خداوند در اختیار شما قرار داده برای گفتن حرف حق و در راه حق استفاده کنید.
انسان همیشه از انجام عملی که به ضرر او باشد، پرهیز می کند و حتی اساس کارهای خود را بر این قرار می دهد که آیا این عمل نفع و سودی برای او دارد یا خیر؟ پس عقل سلیم نمی پسندد که صرف داشتن آزادی در انجام عملی آن کار را انجام دهد هر چند که در پایان به ضرر او باشد.
در نهج البلاغه نمونه های زیادی وجود دارد که حضرت به خاطر مصلحتهای فرد، آزادی مردم و یا آزادی خود را محدود میکند و سبب آن را در این بیان می کنند که انجام این عمل عواقب سوئی برای فرد بدنبال خواهد داشت. از جمله این موارد، خطبه ای است که داستان عقیل را بیان می کند که به قصد درخواست مقدار بیشتری از سهم بیت المال نزد حضرت آمد و گمان می کرد که حضرت نیز به سبب رابطه خویشاوندی سهم بیشتری را در اختیار او خواهد گذاشت. حضرت اینچنین می فرماید: والله لقد رایت عقیلا و قد املق حتی استماحنی من برکم صاعا و رایت صبیانه و شعث الشعور، غبر الالوان من فقرهم، کانما سودت وجودههم بالعظلم، و عاودنی موکدا، و کدر علی القول مرددا، فاصغیت الیه سمعی فظن انی ابیعه دینی و اتبع قیاده مفارقا طریقتی، فاحمیت له حدیده؛ ثم ادنیتها من جسمه لیعتبربها، فضج ضجیج ذی دنف من المها، و کاد ان یحترق من میسمها فقلت له ثکلتک الثواکل یا عقیل اتئن من حدیده احملها انسانها للعبه و تجرنی الی ناد سجرها جبارها لغضبه. اتئن من الاذی و لا ائن من لظی؛ ((سوگند به خدا (برادرم) عقیل را در بسیاری فقر و پریشانی دیدم که یک من گندم (از بیت المال) شما را از من درخواست نمود، و کودکانش را پریشان می دیدم با موهای غبار آلوده و رنگهای تیره، گویا رخسارشان با نیل سیاه شده بود، و عقیل برای درخواست خود تایید کرده سخن را تکرار می نمود، و من گفتارش را گوش می دادم و گمان می کرد دین خود را به او فروخته، از روش خویش دست برداشته دنبال او می روم، پس آهن پاره ای برای او سرخ کرده نزدیک تنش بردم تا عبرت بگیرد، و از درد آن ناله و شیون کرد مانند ناله بیمار، و نزدیک بود از اثر آن بسوزد به او گفتم: ای عقیل مادران در سوگ تو بگریند، آیا از آهن پاره ای که آدمی آن را برای بازی خود سرخ کرده ناله می کنی، و مرا به سوی آتشی که خداوند قهار آن را برای خشم افروخته، می کشانی؟ آیا تو از رنج می نالی و من از آتش دوزخ ننالم؟))
حضرت علیه السلام با وجود توانایی و آزادی عمل، از انجام خواسته برادر خود سر باز زدند؛ چون عاقبت کار خود را می دانستند. امام با علم خود به سرانجام این کار آگاه بودند و آن را به صلاح خود و برادرشان نمی دیدند، پس از آزادی خود در استفاده از بیت المال، سود نبردند و آن را محدود کردند.
حضرت نه تنها در مورد خودشان این حساسیت را نشان می دادند بلکه نسبت به کارگزاران نیز احساس مسولیت می کردند و هر گاه آنان از آزادیهای خود بر خلاف مصلحت خود و جامعه استفاده می کردند، فورا به آنها گوشزد می کردند.
امام علیه السلام در ادامه همان خطبه می فرماید: و من بنی و شیده و زخرف و نجد و ادخر و اعتقد، و نظر بزعمه للولد، اشعا صهم جمیعا الی موقف العرض و الحساب و موضع الثواب و العقاب، اذا وقع الامر بفضل القضا شهد علی ذلک العقل اذا خرج من اشر الهوی، تسلم من علائق الدنیا؛ ((و آنانکه (ساختمانها) بنا کرده و برافراشته و زینت داده و بیاراسته، و ذخیره گردانیده، و خانه و باغ و اثاثیه جمع نموده و بگمان خود برای فرزند در نظر گرفته اند، که همه آنها را به محل بازپرسی و رسیدگی به حساب و جای پاداش و کیفر بفرستد، زمانیکه فرمان قطعی صادر شود، عقلی که از گرفتاری خواهش رها باشد و از وابستگیهای دنیا سالم ماند.
حضرت تعبیری بالاتر برای تقوا قائل هستند، ایشان نه تنها تقوا را مانع آزادی نمی دانند بلکه آن را عامل بزرگ آزادی می دانند؛ امام علی علیه السلام در یکی از خطبه های خود می فرمایند: فان تقوی الله مفتاح سداد، ذخیره معاد، و عتق من کل ملکه، و نجاه من کل هلکه...؛ ((همانا ترس از خدا کلید هر در بسته و ذخیره رستاخیز و عامل آزادی از هر گونه بردگی و نجات از هر گونه هلاک است...))
آزادی حق تکلیف
از مسائلی که در باب آزادی مطرح می شود این است که آزادی حق است یا تکلیف؟ آیا از ابتدا انسان نسبت به آزادی محق بوده است یا مکلف؟ و در صورتی که محق باشد، آیا این حق را خدا به او داده است یا حق اوست؟ و اگر این حق را خدا در اختیار او قرار داده، در قبال این آزادی آیا وظیفه و تکلیفی دارد؟ و اگر دارد وظیفه او چیست؟ آیا این وظیفه فقط در قبال حق آزادی خود می باشد و آزادی دیگران هیچ اهمیتی ندارد؟ آیا انسان موظف است که حدود آزادی دیگران را رعایت کند و یا اینکه این اجازه به او داده شده تا به آزادی دیگران تجاوز و تعدی نماید؟ همانطور که می دانیم هر جا حقی باشد در مقابل آن تکلیفی نیز وجود دارد، چرا که حق و تکلیف دو مقوله جدا نشدنی از یکدیگرند، از جمله این حقوق، حق فرزندان بر پدر و یا مادر خونی است، حضرت این حقوق را این چنین بر می شمرند:
و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه و یعلمه القران؛ ((و حق فرزند بر پدر آن است که نام فرزند را نیکو قرار دهد، و او را با ادب و آراسته بار آورد، و ريالرآن را به او بیاموزد.))
والدین در مقابل حقوق فرزندان مکلف هستند؛ و آن بدین معنی است که وظیفه دارند که این حقوق را رعایت و اجرا کنند. عکس این مساله نیز وجود دارد. پدر و مادر نیز بر فرزندان حقی دارند که فرزندان مکلف به رعایت آن حقوق می باشند. پس حق و تکلیف دو مقوله جدا ناشدنی از یکدیگرند.
بحث را با طرح این سوال دنبال می کنیم که آیا آزادی یکی از حقوق انسانهاست؟ و آیا این حق او بوده، یا اینکه خداوند به او بخشیده است؟
امام خمینی رحمه الله در یکی از سخنرانیهای خود چنین می فرماید: ((اسلام انسان را آزاد خلق کرده است و انسان را مسلط بر خودش، مال و جانش آفریده است، و امر فرموده است که انسان مسلط و آزاد است. هر انسانی در مسکن، مشروب و ماکول و در آنچه خلاف قوانین الهی نباشد، آزاد است، در مشی آزاد است. حکم اسلام است که اگر کسی به منزل شخصی حمله برد، برای آن فردی که مورد حمله واقع شده است کشتن او جایز است. اسلام این قدر با آزادیها موافق است...))
در نهج البلاغه نیز این مساله بوضوح ذکر شده است؛ حضرت در نامه ای خطاب به امام حسن علیه السلام می فرماید: ولا تکن عبد غیرک و قد جعلک و قد جعلک الله حرا...؛ این سخن حضرت به این معناست که خداوند این حق را به انسان داده که آزاده باشد و آزادی حق مسلم اوست و انسان این اجازه را ندارد که این حق خدادادی را نادیده گرفته و بنده و تسلیم غیر خدا گردد.
در جایی دیگر حضرت اینطور می فرماید: فاعملوا و انتم فی نفس البقا، و الصحف مکشوفه، و التوبه مبسوطه، و المدبر یدعی، و المسی یرجی، قبل ان یحمه العمل و ینقطع المهل...؛ ((تعیین کار کنید در حالیکه در فراخی زندگانی هستید و نامه ها گسترده و توبه و بازگشت گسترده است و روگرداننده خوانده می شود و بدکار را امیدواری می دهند، پیش از آنکه چراغ عمل خاموش گشته فرصت از دست برود...))
حضرت با این سخنان، انسانها را دعوت می کند که تا زنده هستند از این فرصت خود برای بندگی و عبادت خدا استفاده کنند؛ در حقیقت امام انسانها را دعوت می کند تا از این فرصت آزادی که به آنها داده شده بهره ببرند و تا هنگامیکه این آزادی در اختیار ایشان است برگردند و توبه کنند، و بشتابند که بعد از این دیگر نه فرصتی برای این کار است و نه توانائی و قدرتی برای انجام اعمال نیک.
حضرت علی علیه السلام در خطبه ای دیگر می فرماید: لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علی العلما ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها...؛ ((اگر حاضر نمی شوند آن جمعیت بسیار و یاری نمی دادند که حجت تمام شود و نبود عهدی که خدای تعالی از علما و دانایان گرفته تا راضی نشوند بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن نیانداختم...))
اینکه حضرت مشروعیت حکومت خود را در حاضر بودن مردم آنهم از روی اختیار و آزادی کامل می دانند، خود بیانگر آن است که ایشان خود را موظف و مکلف می دانستند به اینکه به آزادی عمل مردم در رای دادن احترام بگذارند و آن را رعایت کنند و در این میان ما نیز موظفیم حقوق دیگران را رعایت کنیم و از جمله آن حقوق احترام به آزادی دیگران است.
در جای دیگر حضرت توصیه می کند که اجازه ندهید دیگران این حق را از شما بگیرند؛ یعنی همانطور که موظفیم حق آزادی دیگران را محترم بشماریم، باید نسبت به حق خود نیز احساس مسولیت داشته باشیم و اجازه ندهیم که این حق از ما سلب شود.
حضرت در خطبه ای از خطبه های پر نور خویش خطاب به اصحابشان که از جنگیدن با معاویه اکراه داشتند، چنین می فرماید: الا و انی قد دعوتکم الی قتال هولا القوم ایلا و نهارا و سرا و اعلانا، و قلت لکم: اغز و هم قبل ان یغزوکم، فوالله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ذلوا فتدالکتم و تخاذلتم حتی شنت علیکم الغارات و ملکت علیکم الاوطان...؛ ((آگاه باشید من شما را بجنگیدن (معاویه) شب و روز و نهان و آشکار دعوت نمودم، گفتم پیش از آنکه آنها به جنگ شما بیایند شما به جنگشان بروید، سوگند بخدا هرگز با قومی در میان خانه ایشان جنگ نشده مگر آنکه ذلیل و مغلوب گشته اند، پس شما وظیفه خود را به یکدیگر حواله نمودید و همدیگر را خوار میساختید تا اینکه از هر طرف اموال شما غارت گردید و دیار شما از تصرفتان بیرون رفت...))
منظور حضرت از این سخنان ترغیب یاران خود به جنگیدن با معاویه است. امام یاران خود را تشویق می کند که با جنگیدن اجاذه ندهد کسی بر شما مسلط شود و آزادی را از شما بگیرد. آزادی حق مسلم هر فرد است و اگر کسی قصد این را داشته باشد که این حق را سلب کند باید در مقابل آن ایستاد.
همه سفارشهای حضرت درباره رسیدن به آزادیهای معنوی موید این مطلب است که ما نسبت به این حق در وجود خودمان مسول هستیم و نباید بگذاریم با به اسارت در آمدن در بند هواهای نفسانی، آزادی درونی خودمان را از دست بدهیم. حضرت در یکی از خطبه های خود چنین می فرماید: و ان اخوف ما اخاف علیکم اتباع الهوی و طول الامل، فتزودوا فی الدنیا من الدنیا ما تحزرون به انفسکم غدا...؛ ((ترسناکترین چیزی که بر شما از آن بیم دارم، متابعت هوای نفس و طول امل و آرزو است...))
چرا حضرت از بین تمام خطراتی که یک فرد را تهدید می کند و زمینه انحراف او را بوجود آورد ترسناکترین آن را پیروی از هوای نفس معرفی می کند؟
این بیانگر اهمیت مطلب است؛ وقتی انسان بنده و اسیر هوای نفس می شود و آزادی درونی را از دست می دهد براحتی آزادی بیرونی خود را نیز تحت غلبه عوامل بیرونی مثل استبداد از دست می دهد.
عباد الله، لا ترکنوا الی جهالتکم، ولا تنقادوا الی اهوائکم، فان النازل بهذا المنزل نازل بشفاجرف ها...
در این خطبه، حضرت افرادی را که آزادی درونی خود را از دست داده و اسیر هواهای نفسانی شده اند به کسانی تشبیه کرده که خانه ای متزلزل دارند که همواره و هر لحظه در حال انهدام است، و این افراد دارای شخصیت ناپایدار و سستی هستند که هر لحظه به هر سو که نفسشان آنها را بکشاند، می روند و از خود هیچ اراده ای ندارند.
در تمام مطلبی که ذکر کردیم به این نتیجه کلی می رسیم که:
خداوند برای هر فردی از افراد بشر حقوقی قرار داده که یکی از آنها حق آزادی است و هیچ کس از این امر استثنا نشده است. و در مقابل، همه افراد نسبت به این حق مکلف هستند؛ هم نسبت به حق آزادی دیگران و هم نسبت به حق آزادی خویش. و باید به این حق احترام بگذارند، البته شایان ذکر است که حق در بابر حق است، نمی شود انسان بر کسی حقی داشته باشد و در مقابل کسی بر او حقی نداشته باشد؛ همانطور که حضرت در خطبه خود چنین می فرماید:
ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علی بعض، فجعلها تتکافا فی وجوهها و یوجب بعضه بعضا، و لا یستوجب بعضها الا ببعض...؛ ((پس خداوند سبحان از جمله حقوق خود برای بعضی از مردم بر بعضی دیگر حقوقی واجب فرموده، و حقوقی را در حالات مختلف برابر گردانیده، و آنها را در مقابل بعضی دیگر واجب نموده و بعضی از آن حقوق وقوع نمی یابد مگر بازاء بعضی دیگر...))
با توجه به این صحبتها درمی یابیم که حضرت معتقدند، در صورتی بر انسان حقی واجب می شود که در مقابل آن فردی حقی برای او بجا آورده باشد و در غیر اینصورت اگر انسان حقوق کسی را ادا کند که توجهی به حقوق دیگران ندارد، او خود را بنده آن شخص کرده چنانچه که حضرت می فرماید:
من قضی حق من لا یقضی حقه فقد عبده؛ ((هر که بجا آورد حق کسی را که او حقش را بجا نمی آورد او را بندگی نموده است.))
درست است که اسلام به احترام گذاشتن اهمیت زیادی داده ولی حدودی نیز برای آن مشخص کرده است. از نظر اسلام ادای قرض کسی که در مقابل حقوق دیگران احساس وظیفه نکند چیزی جز بندگی نیست. پس کسی که آزادی دیگران را رعایت نمی کند، نباید انتظار داشته باشد که آزادی خویش رعایت شود؛ چرا که همه ما در برابر آزادی یکدیگر موظف و مکلف هستیم.
انواع آزادی
آزادی را می توان به گونه های مختلف تقسیم بندی کرد. از آن جهت که هر شخص نسبت به آزادی خود و دیگران مکلف است، آزادی دو نوع است:
آزادی معنوی و آزادی اجتماعی. آنجا که انسان مکلف است که خود را برده و بنده خرافات فکری و هواهای نفسانی قرار دهد، آزادی جنبه درونی و باطنی دارد، و آنجا که دیگران مکلفند نسبت به او و راه و مسیر او قید و بندی ایجاد نکنند، آزادی جنبه خارجی و بیرونی دارد.
در ابتدای بحث به بررسی آزادیهای معنوی (درونی) می پردازیم:
تفاوت مکتب انبیا و مکتبهای بشری در این است که پیغمبران علاوه بر آزادی اجتماعی، آزادی معنوی را نیز به مردم عطا کرده اند. آزادی معنوی مانند آزادی اجتماعی مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نمی باشد؛ درد امروز جامه بشری این است که می خواهد آزادی اجتماعی را تامین کند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی رود؛ یعنی نمی تواند، توانش را ندارد، چرا که آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، دین، ایمان و کتابهای آسمانی نمی توان تامین کرد.
اکنون به این نکته می پردازیم که آزادی معنوی چه معنایی دارد؟ انسان یک موجود مرکب و دارای قوا و غرایز گوناگون است. انسان از شهوت، غضب، حرص، طمع، جاه طلبی و افزون طلبی و قوای دیگر برخوردار است، لکن در مقابل عقل، فطرت و وجدان عقلانی دارد؛ انسان در باطن و درون آزاد یا برده و بنده است؛ یعنی ممکن است انسان بنده حرص و طمع، شهوت و افزون طلبی خود شود و از همه اینها آزاد باشد. همچنین همان طور که انسان از نظر اجتماعی آزاد است و زیر بار ذلت و بردگی نمی رود و آزادی خویش را در اجتماع حفظ می کند، می تواند در اخلاق و معنویت هم آزاد باشد؛ این آزادی همان است که در زبان دین ((تزکیه نفس)) و ((تقوا)) گفته می شود. آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد، ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر اسیر شهوت، خشم، حرص و آز خودش باشد ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟
انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع...؛ ((منشا فتنه و فسادها پیروی از خواهشهای نفس است...))
بیان این نکته که حضرت پیروی از خواهشهای نفسانی را منشا تمام فسادها معرفی می کند، اهمیت موضوع را نشان می دهد. و همانطور که می دانیم حضرت همواره بر رهایی از اسارت نفس و قید و بندهای درونی آن تاکید فراوان دارند.
کسی که گرفتار حرص، طمع و آرزوهای خویش باشد، همیشه به دنبال مال و متاع دنیایی و مادی است و مدام در کوشش است که بیشتر جمع کند، خواستن او هیچ حد و مرزی ندارد. اسیر مال و منال این دنیاست و تا زمانی که از طمع چشم نپوشد آزاد و رها نمی گردد.
تعداد پیامهای اخلاقی که ما را سفارش به ترک تعلقات دنیوی می کند، در نهج البلاغه بسیار است که ما به ذکر این چند نمونه اکتفا می کنیم.
خود حضرت را می توان یکی از مصادیق کسانی دانست که به آزادی درونی دست یافته اند و در واقع او را می توان آزاد مرد واقعی جهان دانست.
حضرت علی علیه السلام می فرماید:
اقنع من نفسی بان یقال امیر المومنین؟... ؛ ((آیا قناعت می کنم که به من بگویند زمامدار و سردار مومنان؟...))
و آن بدین معنی است که حضرت قیمت وجودی خود را بالاتر از این می دید که با رسیدن به مقام حکومت قانع شود. حضرت اسیر جاه و مقام نبود که با رسیدن به آن خوشحال شوند.
و یا میفرماید: و کیف اظلم احدا لنفس یسرع الی البلی قفولها، و یطول فی الثری حلولها...؛ ((و چگونه به کسی ستم نمایم برای نفسی که با شتاب به کهنگی و پوسیدگی باز می گردد و بودنش در زیر خاک به طول می انجامد...))
علی از نفس و روح خویش حساب می کشد و تنها در محراب عبادت دست به محاسن شریفش می گیرد و می گوید: ((یا دنیا، غری غیری)) ای زرد و سفید، ای طلا و نقره دنیا! برو غیر علی را فریب ده، من تو را سه طلاقه کردهام.
کسی واقعا نه از روی نفاق و دورویی برای حقوق و آزادی مرئم، احترام قائل است که در دل و ضمیرش یک ندای آسمانی است که او را دعوت می کند. آن وقت شما می بینید که یک همچون کسی که آن تقوا را دارد، آن معنویت را دارد، آن ترسی را دارد وقتی که حاکم بر مردم می شود و مردم محکوم او هستند، چیزی را که برایش مهم است، همین حاکمیت است. این را می گویند یک آزاد مرد، کسی که آزادی معنوی دارد و ندای قرآن را پذیرفته است و بر ماست که مصداق الا نعبد الا الله باشیم و جز خدا هیچ چیزی را، هیچ کسی را و هیچ قدرت و نیرمیی را پرستش نکنیم، نه انسانی را، نه سنگی را، نه آسمان را و نه زمین را، نه هوای نفس و خشم و شهوت و حرص و آز را، فقط خدا را بپرستیم، آن وقت او می تواند آزادی معنوی بدهد.
بعد از بررسی آزادی معنوی به بحث در مورد آزادی اجتماعی می پردازیم.
انسان به دو فضای باز و بلامانع نیازمند است؛ فضای اجتماع و بیرون و دیگری فضای روح و درون؛ در فضای اجتماع انسان نیازمند به زندگی اجتماعی است. فضای اجتماعی باید برای رشد و تکامل و پرورش مساعد باشد و برای رشد و تکامل افراد و استفاده آنها از حقوق طبیعی و اجتماعیشان مابقی ایجاد نکند.
قرآن کریم با منطق روشن و واضح لزوم آزادی اجتماعی را بیان کرده است: قل یا اهل الکتاب تعالوا... و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله...؛ ((بگو ای اهل کتاب بیایید... و نگیرید بعضی از ما بعض دیگر را خدایانی جز خدا...))
در نص قرآن مجید یکی از هدفهایی که انبیا، به ارمغان آوردن آزادی اجتماعی برای بشر است؛ یعنی ایشان افراد را از اسارت و بندگی و بردگی یکدیگر نجات می دادند. حضرت علی علیه السلام درباره قوم موسی می فرماید: ((اتخذتهم الفراعنه عبیدا))
از انواع آزادیهای اجتماعی می توان به آزادی احزاب و اقلیتهای مختلهف اشاره کرد. احزاب مختلف در دستگاه خلافت ایشان دارای آزادیهای مشروع خود بودند، حضرت علی علیه السلام به بهانه عدم بیعت آنان و یا به بهانه تمرد خوارج از اطاعت او و یا به سبب اینکه خوارج به ایشان توهین کردند و حضرت را خارج از دین معرفی کردند، حقوق و سهم بیت المال آنها را قطع نکرد و امنیت جانی و مالی ایشان را سلب نکرد، حضرت علی علیه السلام فقط در مورد دست اندازی آنها به حقوق مالی، جانی یا امنیتی مسلمانان در برابر آنها می ایستاد و با آنها به جنگ می پرداخت، و همواره در ابتدای جنگ به نصیحت، موعظه و مذاکره می پرداخت و هرگز شروع به جنگ نمی کرد و سخت از آن پرهیز داشت.
حضرت درباره رفتار عبدالله بن عباس با خوارج ولکن حاجبهم بالسنه فانهم لن یجدوا عنها محیصا؛ ((بلکه با آنان به سنت احتجاج کن و دلیل آور، زیرا آنها هرگز از استدلال به سنت گریزگاهی نمی یابند.))
حضرت اصحاب خود را دعوت می کند، که با مخالفان با حجت و اقامه دلیل و برهان برخورد کنند، نه با جنگ و خونریزی. در مورد عایشه بعد از جنگ جمل اینطور می فرماید: و لها بعد حرمتها الاولی؛ ((و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است.))
امام علیه السلام به کارگزاران خود درباره رفتار با رعیتهای مشرک چنین می فرماید: فان دهاقین اهل بلدک شکوا منک غلظه و مسوه، و احتقارا و جفوه، و نظرت فلم ارهم اهلا لان یدنوا لشرکیهم، و لا ان یقصوا و یجفوا لعهدهم، فالبس لهم جلبابا من اللبن تشوبه بطرف من الشده داول لهم بین القسوه و الرافه...؛ ((کشاورزان شهری که تو در آن حکمفرما هستی از درشتی و سخت دلی و خوار داشتن و ستمگری تو شکایت نموده اند و من اندیشه نمودم، آنان را شایسته نزدیک شدن تو ندیدم. به جهت آنکه مشرک هستند و نه در خور دور شدن و ستم کردن به جهت آنکه (با مسلمانان) پیمان بسته اند، پس با ایشان مهربانی آمیخته با سختی را شعار قرار داده و با آنها بین سخت دلی و مهربانی رفتار کن...)) حضرت در این نامه به طور کامل طرز رفتار و برخورد با غیر مسلمانان را که در جامعه اسلامی زندگی می کنند، بیان کرده و دستور داده که کارگزاران حقوق آنها را محترم بدارند و با آنها به مهربانی رفتار کنند. البته نه تا آن حد که کنترل آنها از دستشان خارج شود. بلکه باید مراقب آنها باشند تا مبادا قصد ضربه زدن به جامعه اسلامی را داشته باشند. یعنی در عین اینکه آزاد هستند، باید مراقبشان بود.
امیر المومنین با خوارج در منتهی درجه آزادی و دمکراسی رفتار کرد. او خلیفه بود و آنها رعیتش بودند و هرگونه عمل سیاسی برایش مقدور بود اما او زندانیشان نکرد. و شلاقشان نزد. و حتی سهمیه آنها را از بیت المال قطع نکرد. و به آنها نیز همچون سایرین می نگریست. این مطلب در تاریخ زندگی علی علیه السلام عجیب نیست. اما آنچه که در دنیا بی نظیر بوده، این است که آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت علی علیه السلام و اصحابشان به صحبت و گفتگو می نشستند. طرفین استدلال می کردند و استدلال یکدیگر را جواب می گفتند. شاید این مقدار آزادی بیسابقه باشد، که حکومتی با مخالفان خود تا این درجه، با دمکراسی رفتار کرده باشد.
بعضی از اوقات خوارج به مسجد می آمدند و در سخنرانی و خطبه علی علیه السلام اشکال ایجاد می کردند.
روزی امیر المومنین علیه السلام بر منبر بود. مردی آمد و سوالی کرد. علی علیه السلام فی البداهه پاسخ گفت:، یکی از خارجیها از بین مردم فریاد زد: قاتله الله ما افقهه؛ ((خدا بکشد او را چقدر دانشمند است)). دیگران خواستند معترض شوند. امام علی علیه السلام فرمود: رهایش کنید، او تنها به من فحش داد.
موارد بسیار زیادی در نهج البلاغه وجود دارد که موید این مطلب است که احزاب مختلف در جامعه اسلامی دارای آزادی مشروع و معقول بوده اند که ما به ذکر همین چند نمونه اکتفا می کنیم.
برای تایید این سخنان از کلام حضرت امام خمینی رحمه الله به عنوان کسی که ادامه دهنده راه آن حضرت بود، استفاده می کنیم. امام در مورد آزادی احزاب مختلف به مجلس شورای اسلامی اینطور می فرماید: ((مجلس جمهوری اسلامی همان سان که در خدمت مسلمانان است، و برای رفاه آنان فعالیت می کند،برای رفاه و آسایش اقلیتهای مذهبی که در اسلام احترام خاصی دارند و از قشرهای محترم کشور هستند، اقدام و فعالیت می نماید. و اساسا آنان با مسلمانان در صف واحد و برای کشور خدمت می کنند و در صف واحد از تمام ارزشها برخوردار باشند.))
نمونه دیگر از انواع آزادیهای اجتماعی آزادی بیان است که همواره مورد توجه امیر المومنین علی علیه السلام بوده است. ایشان در نامه معروفشان به مالک اشتر چنین می فرماید:
و اجعل لذوی الحاجات منک قسما تفرغ لهم فیه شخصک، و تجلس لهم مجلسا عاما فتتواضع فیه لله الذی خلقک، و تقعد عنهم جندک و اعوانک من احراسک و شهرطک حتی یکلمک متکمهم غیر متتعتع فانی سمعت رسول الله یقول فی غیر موطن لمن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع...؛ ((و پاره ای از وقت خود را برای نیازمندان قرار بده که در آن وقت خویشتن را برای ایشان آمده ساخته در مجلس عمومی بنشین پس برای خدایی که تو را آفریده، فروتنی کن، و لشکریان و دربانان از نگهبانان و پاسداران خود را باز دار، تا سخنرانان ایشان بیلکنت و گرفتگی زبان و بیترس و نگرانی سخن گوید، که من از رسول خدا بارها شنیدم که می فرمود: هرگز امتی پاک و آراسته نگردد که در آن امت، حق ناتوان بیلکنت و ترس و نگرانی از توانا گرفته نشود.))
در جایی دیگر حضرت از مردم می خواهد که خیلی راحت و بدون هیچ ترس و هراسی با او سخن بگویند: فلا تکلمونی بحا تکلم به الجباره، ولا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره...؛ ((با من سخنانی که با گردنکشان گفته می شود نکویید و آنچه را از مردم خشمگین پنهان کرده از من پنهان ننمایید...))
امام خمینی رحمه الله در این باره چنین می فرماید: ((در جامعه اسلامی همه آزاد هستند تا نظرات خود را بیان کنند و حاکم جامعه اسلامی و زمامداران آن موظفند که به آنها گوش دهند اما این که می گویند مردم آزادند تا نظرات خود را بیان کنند به این معنی نیست که هر چه می خواهند بر ضد اسلام و کیان کشور اسلامی بگویند، بلکه آزادند تا حرف حق را بزنند.)) در جایی دیگر حضرت امام در این باره اینطور می فرماید: ((آزادی بله، توطئه نه، آزادی بیان هست، هر که هر چه می خواهد بگوید. اسلام از اول قدرت داشته است بر رد همه حرفها و بر رد همه اکاذیب آن، قدرت باقی است، برهان ما باقی است، ما برهان داریم، ما حجت داریم ما از گفته های مردم نمی ترسیم، هر که هر چه دارد بگوید لکن توطئه را نمی پذیریم. خیانت به ملت را نخواهیم پذیرفت، چنانچه نپذیرفتیم.)) ((اصولا آزادی، برای آن نیست که آدمیان سخنانشان را بگویند تا دلخور نشوند، برای آن است که همه محتاج یکدیگرند و باید برای روشن شدن حق و زدودن باطل، به یکدیگر مدد برسانند، تیرگی نخستین، مقدمه روشنایی واپسین است. بعلاوه نگاه تاریخی به ما می گوید در آنجایی هم که مساله امروز روشنتر شده است، برای آن است که از سابقه آزادی برخوردار بوده است، یعنی افکار از همین مجرا و از همین جاده عبور کرده اند و پس از اینکه تلاطمها را پشت سر گذاشتند، اکنون به آبهای آرام رسیده اند.))
یکی دیگر از مصادیق آزادی اجتماعی، آزادی عقیده است. اسلام عقیده ای را که بر مبنای تفکر باشد می پذیرد که غیر از این عقیده را اساسا قبول ندارد. آزادی این عقیده، آزادی فکر است. اما عقایدی را که بر مبناهای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پیدا شده است، هرگز به نام آزادی عقیده نمی پذیرد))
یکی از صفحات بسیار درخشان تاریخ اسلام همین مساله آزادی عقیده است. اگر کتب مختلف تاریخی را مطالعه کنیم، نمونه های بسیاری از جنایات مسیحیها و یهودیها را برای تحمیل عقیده می بینیم. در نتیجه یک بررسی که در جلد دوم کتاب محمد خاتم پیامبران آمده، دو عامل اساسی برای پیدایش و گسترش تمدن اسلامی ذکر شده است که یکی از آنها تشویق بیحدی اسلام نسبت به تعلیم، تعلم و تفکر است و علت دوم احترامی است که اسلام نسبت به عقاید ملتها نشان می دهد. در این زمینه نمونه های بسیاری وجود دارد که طرز برخورد حضرت را با عقاید مخالف اسلام بیان می کند.
یک روز حضرت در حال ایراد خطبه بودند، که شخصی با حالت جسارت آمیزی بلند شده و خطاب به حضرت گفت: ایهالمدعی مالا تعلم و المقلد ما لا یفهم و اما السائل فاجب. حضرت هنگامی که به قیافه آن مرد نگاه انداختند. متوجه شدند که به مسلمانان شباهتی ندارد و کتابی بر گردن آویخته و شبیه عربهایی که یهودی است. یاران حضرت با ناراحتی بپا خواستند تا دورش کنند. ولی حضرت فرمود: ان الطیش لا یقوم به حجج الله و لا تظهر به براهین الله. این شخص سوال دارد از من جواب می خواهد، شما خشم گرفتید. با عصبانیت دین خدا قائم نمی شود، و بعد به آن مرد رو کرد و فرمود: اسال بکل لسانک و ما فی جوانحک؛ ((بپرس با تمام زبانت))، یعنی هر چه می خواهد دل تنگت بگو. همین یک جمله آن مرد را نرم کرد. و سپس شروع به پرسیدن کرد و همین قدر بیان شده که در آخر یک مرتبه دیدند آن شخص گفت: اشهد ان لا اله الا الله و ان محممدا رسول الله و یا در زمان خلافت شخین حضرت به مسجد می رفتند و علت این کار را حفظ اسلام و پاسخ به سوالات افرادی که از اطراف می آمدند، بیان می کردند و یا یاران خود مانند سلمان و اباذر را به بلاد مختلف می فرستادند تا به سوالات مردم پاسخ دهند.
البته این نکته را باید ذکر کرد از آزادی ابراز عقیده، زمانی می توان سخن گفت که اصولا ((عقیده ای)) وجود داشته باشد و بتوان در مورد آن بحث کرد، اما اهانت کردن، ابراز عقیده نیست، بلکه یکی از انواع جرم است.
تمام این مطالب گویای این موضوع است که اسلام به آزادی عقیده، اهمیت بسیاری داده و آن را در تمام مراحل رعایت کرده است.
از دیگر موارد آزادی اجتماعی، آزاد بودن مردم در انتخاب حاکم و زمامدار حکومت می باشد که بارها در نهج البلاغه به آن اشاره شده است. این موضوع تا آن درجه از اهمیت برخوردار است که ایشان مشروعیت حکومت خود را در آزاد بودن مردم و رای دادن آنان می دانند.
حضرت در یکی از خطبه های خود چنین می فرماید: فاقبلتم الی اقبال العوذ المطافیل علی اولادها، تقولون: البیعه البیعه!! قبضت کفی فبسطتموها، و نازعتکم یدی فجذبتموها...؛ ((پس از قتل عثمان برای بیعت به من روی آوردید، مانند روی آوردن نوزاییده ها به فرزندانشان. پی در پی می گفتید: آمده ایم بیعت کنیم. دست خود را بهم نهادم شما باز کردید، و آن را عقب بردم شما به سوی خود کشیدید...))
و یا در نامه دیگر خود می فرماید: و بایعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین؛ ((و مردم بدون اکراه و اجبار از روی میل و اختیار با من بیعت نمودند.))
در حالی که اگر نحوه روی کار آمدن خلفای دیگر را بررسی کنیم مشاهده می کنیم در انتخاب هیچ کدام از آنها رای و نظر مردم دخالتی نداشته است. یکی از آن سه خلیفه به وسیله شورای شش نفره انتخاب شد و دیگری نیز توسط خلیفه قبلی به روی کار آمد. در جاهای بسیاری حضرت فرموده اند که مشروعیت حاکمان به حضور حاضران است.
و در این باره می فرماید: ((باید مردم را برای انتخاب آزاد گذاریم و نباید کاری کنیم که فردی بر مردم تحمیل شود. بحمدلله مردم ما دارای رشد دینی-سیاسی و همگام با محرومان را انتخاب خواهند کرد.))
تمام اینها بیانگر این مطلب است که از نظر اسلام آنچه اهمیت دارد این است که خود مردم با میل و رغبت مبادرت به انجام کاری کنند نه آنکه با زور و اجبار آنها را به انجام عملی وادار کنیم و حتی مشاهده می کنیم که حضرت در مورد چگونگی راه رفتن نیز توصیه می کنند و می گویند: ((طوری راه بروید که در مردم ایجاد ترس نکنید.)) و این نکته نشان دهنده اهمیت این موضوع است که باید به حق آزادی مردم احترام گذاشت و در برابر، آن مردم نیز به کمک و مساعدت حکومت اسلامی بپردازند.
از کل مطالب گفته شده در این بخش به این نتیجه می رسیم که اسلام همانطور که در تمام ابعاد دین کامل و جامعی می باشد در این زمینه نیز (یعنی آزادی افراد) از چیزی فروگذار نکرده و تمام ابعاد آن را در نظر گرفته، هم به آزادی معنوی پرداخته است و هم به آزادی اجتماعی. هیچکدام از آنها را فدای دیگری نکرده است.
از نظر اسلام این دو آزادی، لازم و ملزوم یکدیگرند و جداناپذیر از یکدیگر. انسان کامل، انسانی است که هم از قید و بندهای درونی و هم از قیدو بندهای بیرونی آزاد باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۱۰/۱۶ ساعت توسط دکتر سید محمد تقی قبولی
|
خطبه سيّد الشّهداء راجع به معرفت خدا و امام