سعادت در نگاه نهج البلاغه

دکتر محسن جوادی

مقدمه

سعادت یا نیک بختی، نامی است که معمولا انسان ها به مطلوب نهایی خود می دهند؛ اما به رغم توافقی که در نامیدن مطلوب نهایی به سعادت دارند، در تریف آن بر یک عقیده نیستند. به گفته ارسطو، گروهی آن را لذت و کامجویی می پندارند و گروهی شرف و حرمت اجتماعی، و حکیمان آن را نظرپردازی و اندیشدین به واقعیت های غایی هستی می دانند. افزون بر این، گاهی یک شخص، دیدگاه های مختلفی درباره سعادت می یابد؛ مثلا هنگام بیماری، سعادت را سلامتی، هنگام فقر و تنگدستی آن را پول و ثروت و... می داند.(1) اما دشواری شناخت سعادت، نباید ما ار از تلاش برای درک آن بازدارد؛ زیرا هر اقدامی بدون آن مانند تیراندازی در تاریکی است، که در آن امیدی به اصابت نیست.

از مسائل مهم و بحث انگیز درباره سعادت، در فلسفه اخلاق جدید به ویژه در بحث از نظریه ارسطویی سعادت، موضوع بسیط یا مرکب بودن آن است. ابتدا ویلیام هاردی از دو اصطلاح «غیت جامع»(2) و «غایت غالب»(3) برای اشاره به این موضوع بهره گرفت که مورد توجه فیلسوفان اخلاق نیز قرار گرفت. (4) بر اساس تفسیر «غایت جامع»، سعادت مفهومی است که بیش از یک مؤلفه دارد که هر کدام به استقلال، سازنده آنند. (5) ولی بر اساس تفسیر «غایت غالب»، تنها یک چیز است که سعادت را می آفرینند و هر چیز دیگری هم که به نام سعادت خوانده شود، مقدمه یا وسیله ای است که ما را به آن مولفه بسیط می رساند؛ ولی خود سزاور عنوان سعادت نیست.

برخی از شارحان ارسطو، وی را معتقد به تفسیر «غایت غالب» یم دانند و می گویند: «سعادت از نظر ارسطو فقط در نظر پردازی و شهود حقایق عالم هستی است(6) و حتی فضیلت های اخلاقی هم برای کمک به آن، دارای ارزش هستند.» (7) در جهان اسلام نیز برخی از متفکران بزرگ مانند فارابی و ابن سینا در شمار معتقدان به تفسیر «غایت غالب» به حساب آمده اند؛ زیرا از دیدگاه آن، سعادت فقط در استصال به عقل فعال و استغراق در شهود عالم ملکوت است و هر چیزی دیگری تنها در صورت کمک به این حالت، در شمار مطلوب های آدمی قرار می گیرد و هرگز تاب هم رازی با آن را ندارد. (8) در مقابل، برخی از شارحان ارسطو، وی را مدافع تفسیر «غایت جامع» از سعادت می دانند، زیرا به گزارش آنان، ارسطو سعادت را دارای دو مؤلفه و یا- بر حسب برخی تفسیرها- بیش تر می داند که هر کدام ارزش استقلالی دارند اکثر شارحان طرفدار تفسیر جامع، تعداد مولفه های سعادت را دو چیزی می دانند که عبارت است از «فعالیت اخلاقی» و «فعالیت عقلی».

شاید بتوان دیدگاه امام علی علیه السلام را درباره سعادت، نوعی تفسیر غایت جامع دانست؛ زیرا از دیدگاه امام، سعادت دارای مولفه های متفاوت و مختلفی است که دارای ارزش استقلالی است، به طوری که فقدان هر یک از این مؤلفه ها به سعادت آدمی آسیب می رساند.

اینک مؤلفه های سعادت را در اندیشه امام علی علیه السلام برحسب ترتیب اهمیت، به اختصار بر یم شماریم.

مولفه های سعادت در اندیشه امام علی علیه السلام

1-  خیرات بیرونی

در کلام امام علی علیه السلام اشاره هایی به آنچه ارسطو «خیرات بیرونی» (9)می نامد، وجود دارد. مراد ارسطو از خیرات بیرونی، مزایا و برتری هایی مانند ثروت، زیبایی، شهرت خوب، حسب و نسب و... است که خارج از آدمی و معمولا غیر اختیاری بوده، به بدن یا موقعیت اجتماعی او مربوط است. (10) حضرت علی علیه السلام از زیبایی، که یکی از خیرات بیرونی است، به عنوان کم ترین حد سعادت نام می برد: الصوره الجمیله اقل السعادتین،(11) و یا به تعبیر دیگری آن را آغاز مرز و حریم سعادت می داند: حسن الصوره اول السعاده(12) و درباره شهرت خوب می فرمایند که عنوان و سرآغاز کتاب سعادت انسان با مدح و ثنای دیگران از او رقم می خرود: عنوان صحیفه السعید حسن الثناء علیه . (13) روایت های دیگری نیز هستکه داشتن همسری زیبا یا خانه ای فراخ را از مولفه های سعادت آدمی شمرده اند.

یکی از مهمترین خیرات بیرونی، وجود محیط اجتماعی مناسب است. انسان هر چند اسباب رفاه و نیکبختی را داشته باشد، اگر دوستان و برادران خود را در رنج و تیره روزی بیند، نمی توان گفت که او خوشبخت است. امام علی علیه السلام می فرمایند که نمی توان برادران خود را در رنج دید و سعادتمند بود: ما سعد من شقی اخوانه. (14) شاید با توجه به این نکته بوده است که ارسطو و حکیمان بزرگ مسلمان مانند فارابی، در پی بحث از سعادت به گفت و گو درباره سیاست کشیده می شوند و پس از کتاب اخلاق، کتاب سیاست می نگارند، زیرا سعادت فرد را که غایت اخلاق است، موقوف بر سعادت جمع که موضوع سیاست است، می دیدند.

ثروت و ددارایی نیز، یکی از مولفه های سعادت به شمار آمده است و فقر و تنگدستی در کلام امام علیله السلام بدبختی بزرگی شمرده شده است: الفقر مع الدین الشقاء الاکبر، (15)و حتی مرگ بزرگتر: الفقر الموت الاکبر. (16) به هر حال، می توان گفت که خیرات بیرونی در سعادت انسان سهم دارند و از عناصر سازنده آن به شمار می آیند و ارزش استقلالی دارند؛ هر چند درجه و اهمیت آنها در مقایسه با مولفه های دیگر سعادت بسیار پایین است.

درباره تعیین خیرات بیرونی سهیم در سعادت انسان و نیز درجه بندی میزان سهم هر یک از آنها نکات تامل برانگیی در متون روایی وجود دارد که پژوهشگران عرصه دین باید به آنها بپردازند.

فضیلت اخلاقی

فضیلت های اخلاقی یکی از مولفه های مهم سعادت انسان است، اما به گفته ارسطو: «نخشت باید دید فضیلت چیست؟» چون نیک بختی فعالیت نفس موافق فضیلت کامل است، اکنون باید بپرسیم که فضیلت چیست. شاید از طریق این تحقیق بتوانیم ماهیت سعادت را نیز روشن تر ببنیم. (17) خود او فضیلت را چنین تعریف می کند: «فضیلت، ملکه ای است که حد وسطی را انتخاب کند که برای ما درست و با موازین عقلی سازگار است.» (18) هر چند تصور ارسطو فضیلت، آن را مختص حالت های روحی رسوخ یافته (ملکه) می سازد.، دیگران آن را وصف افعال هم می آورند.

واژه فضیلت یا فعالیت اخلاقی، در نظر فیلسوفان یونان محتوای دینی نداشت و مقولاتی مانند ایمان، تعبد و توکل به خداوند را در برنمی گرفت. بر این اساس در مکتوبات فلسفی اخلاق، مراد از فعالیت اخلاقی عبارت از آن دسته از اعمال یا ملکان نفسانی است که صرف نظر از دیدگاه دینی، واجد ارزش اخلاقی نیز هستند، هر چند از نگاه دین هم فضیلت اخلاقی به حساب آیند. فضیلت هایی مانند شجاعت، عفت و عدالت، سرفصل های اصلی فعالیت های اخلاقی به معنای مورد نظرند. (19) توماس آکویناس و دیگر فیلسوفان دیندار برای اشاره به آن دسته از فضیلت های عملی که در ذیل فعالیت های اخلاقی مصطلح نمی گنجد، از واژه «فضایل الهیاتی» (20)مدد می گیرد. فضایل الهیاتی، تنها در زمینه و فضای دینی قابل تصور است. ایمان به خداوند در رأس فضایل الهیاتی یا دینی قرار دارد، که فقط در زمینه معرفت خداوند حاصل می شود و همین طور دیگر فضایل دینی.

اینک به اختصار نقش برخی از فعالیت های اخلاقی به معنای مصطلح آن را- که شامل فضایل دینی نمی شود- در سعادت انسان با بهره گیری از سیره و اندیشه و امام علی علیه السلام بر می رسیم.

1.     عدل

عدل به دو صورت استعمال می شود: یکی به معنای عام و دیگری به معنای خاص، عدالت در معنای عام، همان اطاعت از قانون است که کل فضیلت های اخلاقی در واقع بدو باز می گردد. عدالت بدین معنا جزئی از فضیلت اخلاقی نیست، بلکه تمام فضیلت است و تفاوت آن با فضیلت، فقط در مفهوم است. (21) عدالت در معنای خاص خود، گاه «عدالت توزیعی» است؛ یعنی توزیع امکانات اقتصادی و اجتماعی جامعه بر پایه استحقاق. گاهی نیز به صورت «عدالت تصحیحی» است که معمولا در مورد جزا به کار می رود. (22) شاید بارزترین ویژگی زندگی حضرت علی علیه السلام عدالت وی باشد. حضرت علی علیه السلام عابدی بی نظیر بود، دلیری استکه چکاچک شمشیرها، هراسی بر دلش نمی انداخت، اما همان دل از گریه کودک یتیمی می لرزد. علی همه این صفات را در حد اعلا داشت، ولی آنچه او را به قربانگاه کشاند، عدالت او است. وقتی علی علیه السلام زمام قدرت را در دست گرفت، عدالت توزیعی را پیشه خود کرد و در این راه چنان سخت گیری کرد که دوستان و یاران نزدیک پیامبر صلی ا... علیه وآله و نیز بردار نابینای خود را به شکوه واداشت و بسیاری از اعیان را از خود رنجاند.

وقتی گروهی از یاران امام علیه السلام به او پیشنهاد کردند بیت المال را بر اساس موقعیت های اجتماعی افراد و قبایل توزیع کند تا خطری از ناحیه افراد متنفذ حکومت را تهدید نکند و هرگاه اوضاع اجتماعی ثبات و استقرار یافت.، به مساوات و عدالت در توزیع اموال، روی آورد، امام علیه السلام به آنان پاسخ دادند:

شما از من می خواهید که پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری به سدت آورم؟ از من می خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت قربانی کنم؟ نه، سوگند به ذات حق، که تا دنیا دنیا است چنین کاری نخواهم کرد و به گرد چنین کاری نخواهم گشت، مال شخصی خودم و محصول دسترنج خودم بود و می خواستم میان مردم تقسیم کنم، هرگز تبعیض روا نمی داشتم، چه رسد که مال مال خدا است و من امانتدار خدایم. (23) رفتار او در حوزه جزا، نمود کامل عدالت تصحیحی است. کیست که اندکی با تاریخ صدر اسلام آشنایی داشته باشد و شکوه سفارش های امام را در بستر مرگ در باره رعایت حقوق قاتل کینه توز خود، تحسین نکند؟ ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا که در خون مسلمانان فرو رفته باشید و بانگ برآورید که: امیر المومنین کشته شد! بدانید که نباید به قصاص خون من جز قاتلم کشته شود. بنگرید اگر من از این ضرتب، که او زده است، کشته شوم، شما نیز یک ضربت بر او زنید. اعضایش را مبرید، که من از رسول خدا شنیدم که فرمود: «بپرهیزید از مثله کردن حتی اگر سگ گیرنده باشد.» (24) دلیل پایبندی شدید امام علی علیه السلام به دالت، آگاهی آن حضرت از نقش بدیل ناپذیر عدالت در سعادت فرد و جامعه است. وقتی از او درباره نسبت عدل وجود پرسیده میشود، برخلاف بسیاری از مردم که گمان می کنند بخشش ارزش بیشتری  دارد، عدل برتر از جود می شمارد؛ زیرا عدل مبنای نظم عمومی استو می تواند سعادت فرد را همراه با سعادت جمع فراهم سازد. اما جود و بخشش، روال طبیعی جامعه را بر هم می زند و نظم اجتماعی را- که بستر سعادت جامعه و فرد است- متزلزل می کند. (25) اهمیت عدالت در نگاه حضرت علی علیه السلام چنان است که پایبندی به آن یکی از ویژگی های اهل تقوا است. امام در تحلیل عدالتی که شرط تقوا است به نکته ظریفی اشاره می کنند و آن این که اولین گام در مسیر عدالت و به تفع تقوا و رستگاری، رهایی از بند هوا و هوس اتس، زیرا کسی که در دام هوس های نفسانی اسیر باشد، هرگز نمی تواند عدالت پیشه کند و روح عدل را در کالبد اعمال و برنامه های خود بدمد.

قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه. (26) امام علی علیه السلام برخلاف بسیاری از انسان ها که به زیبایی از عدالت سخن می گویند، ولی به دشواری بدان تن می دهند، کم تر می گوید و بیشتر عمل می کند، اما همین جملات اندک روشنگر نکات بسیاری درباره عدالت است.

2.     صبر

صبر، به معنای خویشتن داری همراه با نوعی دشواری و سختی است. صبر را می توان مصدر و سرچشمه بسیاری از فضایل اخلاقی دانست. صبر در برابر تمایلات نفسانی، آدمی را عفیف می سازد، در دشواری های کمرشکن جهاد، شجاعت می آفریند و... بنابراین، می توان گفت صبر، هم خود یک فضیلت اخلاقی است و هم خاستگاه فضایل اخلاقی فراوانی است.

امام علی علیه السلام صبر را به سر ایمان تشبیه کرده و ایمان را- که خود کلید قفل سعادت است- بدون صبر ناپایدار دانسته اند. و علیکم بالصبر، فان الصبر من الایمان کالرأس من الجسد و لاخیر فی جسد لال رأس معه و لا فی ایمان لا صبر معه. (27) راحتی و آسودگی ابدی را در گروه پیشه کردن صبر در ایام کوتاه زندگی می دانند: صبروا ایاما قصیرهخ اعقبتهم راحه طویله(28) و صبر از بیهوده گویی را- که صمت نامیده می شود- رستگاری و نجات می خوانند و آن را در حالت کلی، همان پیروزی، که انسان در تمنای آن است، می دانند و هشدار می دهند که عجله و رها کردن عنان شهوت ها، خطری است که باید سخت از آن هراسید: الصبر ظفر، العجل خطر. (29)

3.     صدق

صدق در اصل، وصف گفتار مطابق با واقع است، ولی به معنای عام، افعال را نیز می توان به آن وصف کرد. مثلاً وقتی گفته می شود «او در جهاد صادق بود» یعنی ان عمل (جهاد) را به نحو احسن و کامل، به جا آورد. (30)صدق به معنای اصلی خود، فضیلت اخلاقی است که در برابر کذب، سرچشمه رذیلت های اخلاقی، قرار می گیرد. اما صدق به معنای عام، از جهت فضیلت، تابع موصوف خود است، یعنی اگر عملی اخلاقی باشد، نوع صادقانه آن فضیلی دیگر به حساب می آید. جهاد در راه خداوند، کاری ستوده است، ولی صورت کامل و بی عیب و نقص آن، فضیلت دیگری دارد. امام علی علیه السلام می فرمایند: «صدق و راستگویی آدمی را رستگار می کند، و دروغ او را در خوار و نگون بخت.» (31)تنها از رهگذر صدق است که می توان نجات یافت و بر ساحل رستگاری آرمید: بالصدق تکون النجاه،(32) و هر چه آدمی صادق تر باشد، رستگارتر است: انجحکم اصدقکم. (33) اینها نمونه ای از نقش فضایل اخلاقی در سعادت انسان از دیدگاه امام علی علیه السلام بود. البته اگر جست و جوی کامل صورت گیرد، به این موارد محدود نخواهد شد. نیز می توان به روایاتی اشاره کرد که نقش رذایل اخلاقی را در شقاوت و بدبختی اسنان، گوشزد می کنند. پاره ای از آنها بدنی قرارند:

حسد، حیات انسان را به تباهی می کشاند،(34) و حرضص و آزمندی، مایه خواری و شقاوت است؛(35) غرور و اسارت در دام هواو هوس های سرکش، بدبختی است. (36)پس فضایل اخلاقی به معنای مصطلح را می توان یکی از مولفه های اصلی رستگاری در اندیشه امام علی علیه السلام دانست.

فضیلت عقلی

اندیشیدن و نظر(37) در ساحت الوهی هستی، همان فعالیت عقلانی است که ارسطو آن را تنها مولفه سعادت می دانست. آنچه که ارسطو را به این نکته ره نمود، توجه به کارکرد انسان بود. (38)وی استدلال می کرد که تنها کاری که مختص و ویژه انسان است، همان نظر کردن است. آدمی تغذیه می کند، اما گیاهان نیز تغذیه و رشد و نمو دارند. آدمی فعالیت احساسی دارد، حیوانات نیز چنین اند. اما انسان می اندیشد، به ویژه درباره واقعیت های غایی و نامحسوس هستی مانند خداوند، ولی هیچ نوع طبیعی دیگری نمی تواند چنین کند. پس سعادت خاص انسان را هم باید در فعالیت خاص او یعنی نظر کردن دانست. عقل هرگاه بتواند توجه خود را به امور مجرد معطوف کند، از قید و بند تعلقات مادی رهیده، صاحب خود را به مجردات شبیه می کند. چنینن می نماید که کسی که زندگی موافق عقل می گذراند و عقل را می پرود، زندگی اش به بهترین وجه نظم یافته است و خدایان او را بیش از همه دوست دارند. چه، اگر خدایان، چنان که مردمان معتقدند به اعمال و رفتار آدمیان توجه دارند، بی گمان از آن چیزی شادمان می شوند که خویشی نزدیک با آنان دارد، و آن جز عقل نیست. (39) ارسطو می کوشد تا در متن تلاش عقالانی انسان، که در الهیات ظهور و بروز می یابد، جایی برای پیوستن به خداوند باز کند. این نکته نظر فیلسوفان مسیحی و مسلمان را به خود جلب کرد و آنان را به نظریه عقل گرایانه ارسطو دلبسته نمود.

امام علی علیه السلام، بر حسب روایتی از ابن سینا، از زبان پیامبر خدا صلی ا... علیه وآله شنیده است که در مسابقه رستگاری و تقرب به خداوند، هیچ چیز از اندیشیدن و نظر کردن آدمی را به مقصد نمی راسند. بدین روی او برتر از هر کس دیگری می تواند نقش اندیشیدن را در سعادت انسان بازگوید. برای این بود که شریف ترین انسان و عزیزترین انبیا و خاتم رسل صلی ا... علیه وآله با مرکز دایره حکمت و فلک حقیقت و خزانه عقل، امیر المومنین علی-علیه السلام- گفت که: «یا علی اذا رایت الناس مقربون الی خالقهم بانواع البر تقرب الیه بانواع العقل تسبقهم.» و این چنین خطاب جز با چنو بزگری ارست نآمدی که اندر میان خلق همچنان بود که معقول اندر میان محسوس. (40) همو است که می فرماید: دانایی برترین سعادت(41) و بهترین مطلوب است. (42) هیچ ثروتی را توان برابری با عقل نیست، (43)و هرگاه عقل طراوت و نشاط لازم را داشته باشد، رستگاری را به ارمغان می آورد. (44)چه توصیفی برای بیان نقش تعقل و نظر کردن در سعادت انسان، زیباتر از این جملات: عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است، تا انجا که ستبری های بدن تبدیل به نازکی و خشونت های روح تبدیل به نرمی شده است و برق گرنوری بر قلب او جیده و راه را بر او روشن و او را به رهروی سوق داده است. پیوسته از این منزل به آن منزل بده شده است تا به آخرین منزل، که منزل سلامت و بارانداز اقامت است، رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش، ثابت ایستاده است. این همه به موجب این است که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خشنود ساخته است. (45)با این دیدگاه است که حضرت علی علیه السلام فقدان عقل را تیره بختی می دانند(46) و جهل را بدترین مصیبت ها. (47)

4.     فضایل دینی (الهیاتی)

غیر از آنچه گفته شد، مولفه دیگر سعادت از دیدگاه امام علی علیه السلام فضایل الهیاتی یا دینی است.

بدن هیچ تردیدی مهم ترین فضیلت دینی خود ایمان دینی است. هر چند در تحلیل دقیق ماهیات ایمان و یا متعلق های آن بحث و گفت و گوهای بسیار هست، یک توافق عمومی درباره نقش بدیل ناپذیر ایمان در سعادت اسنان میان مومنان وجوددارد. امیر المومنین علی علیه السالم در این باره می گویند:

نجات و رستگاری انسان در گرو ایمان است(48) و با ایمان است که آدمی به قله سعادت و اوج دانایی می رسد(49) و از نگرانی ها رها می گردد. (50) یکی از بهترین تعبیرها درباره ایمان در قرآن کریم است؛ آن جا که می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اهل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم. تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل ا... باموالکم و انفسکم، ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون. (51) ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جنتان جهاد کنید. این- اگر بدانید- برای شما بهتر است. ایمان لازم است، اما کافی نیست. از سرمایه رستگاری باید درست سود برد و استفاده صحیح از سرمایه ایمان، فراهم کردن زمینه شکوفایی آن در عرصه عمل است. بذر ایمان در صورتی می بالد که در بستر اعمال صالح بروید. خداوند مهربان کسانی را که میان ایمان وعمل صالح جمع می کنند، از خسران و شقاوتی که نوع انسان را تهدید می کند، دور دانسته است.

والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنو و عملو الصالحات. (52) امیر المومنین علی علیه السلام در یک تحلیل جامعه شناختی از جایگاه ایمان در سعادت یک جامعه، به این نکته اشاره می کنند که فقدان ایمان در سطح اجتماعی علامت و نشانه جاهلیت و گمراهی و شقاوت آنان است. جامعه جاهلی و نگون بخت، جامعه است که «مردم آن از ایمان رویگردان شده، ستون های ایمان در آن فرو ریخته، نمادهای ایمان ناشناخته مانده و راه ایمان بی رهرو است.» (53)هر گاه بنیادهای معرفتی و عاطفی ایمان در فرد یا جامعه ای بلرزد، و نمادهای ایمان انکار شود، امیدی به رستگاری ا« فرد یا جامعه نیست.

در پرتو این نگرش اصولی به سعادت اسنان است که امام علی علیه السلام می فرمایند:

دینداری سعادت است،(54) و برترین خواست انسان است،(55) و تقوا چراغ راه رستگاری است، و عبودیت خداوند، پیروزی در مسابقه رستگاری است،(57) و زهد بر خلاف ظاهرش که رنج و سختی است، تجارتی سودمند و مایه سعادت است. (58) باز در پرتو توچه به نقش کلیدی و اساسی ایمان است که می توان عمق جملاتی از این دست را دریافت: هیچ انسانی به بدختی نمی افتد، مگر با در پیش کرفتن معصیت خداوند(59) و اصولا بدبختی در گروه عصیان انسان است همانطور که خوشبختی در سایه ایمان می آرمد. (60) اما از دیدگاه امام علیه السلام هسته اصلی سعادت انسان در همنی ایمان نهفته است؛ زیرا در جهان بینی امام علیه السلام انسان ها مبدا و مصدری الهی دارند و تنها در صورت یافتن ارتباط نزدیک با او می توانند جوهر خود را باز یافته، به کمال و رستگاری برسند. این ایمان که موجب قرب به خداوند است، با آنچه ارسطو درباره تامل در امو رالهی می گوید و آن را سعادت آدمی می داند، متفاوت است. در تصویری که علی علیه السلام از ایمان می دهد، علاوه بر عقل تمام احساسات و عواطف و قوای وجودی انسان معطوف به خداوند است و آدمی تسلیم محض او است. در پایان، دو نکته را یادآور می شویم:

1.     آنچه درباره سهم خیرات بیرونی، مانند ثروت و شهرت نیک، در سعادت انسان گفته آمد، برگرفته از ظاهر اسناد سعادت به این امور در روایات است؛ ولی ممکن است تحلیل های دیگری نیز باشد که مثلا اسناد سعادت را به این قبیل امور مقید به قیدی بداند. بنابر این همه امور گفته شده، به شرط آن که به ایمان یا فضیلت اخلاقی و یا فضیلت عقلی بینجامند، می توانند موصوف سعادت قرار گیرند، نه به طور کلی. همچنین ممکن است کسی بگوید اسناد سعادت به این امور، از نوع اسناد چیزی به وسیله تحصیل آن است؛ مثلا با پو است که می توان فضیلت بخشندگی را تصاحب کرد یا با پول است که می توان آسودگی لازم را برای نظرپردازی داشت. بر اساس این نظربه هرگاه ممکن باشد که بدون این چیزها آدمی بتواند فعالیت اخلاقی یا دینی داشته باشد، آنها ارزش آلی خود را از دست می دهند.

ما البته ضمن توجه به این احتمال ها و بدون ورود در بحث و نقد آنها، با تکیه بر ظاهر روایات گمان می کنیم که خیرات بیرونی هم جزئی از سعادت هستند؛ ولی ارزش آنها با ارزش مولفه های دیگر برابر نیست. بنابراین روشن است که در مقام تزاحم خیرات بیرونی با فضیلت اخلاقی یا دینی، آنچه البته باید کنار نهاده شود، خیرات بیرونی است. این نکته عیان است و نیازی به بیان تفصیلی ندارد. کیست که تردیدی داشته باشد که سید الشهداء علیه السلام همان هنگام که در رنج و اندوه فراوان در کربلا بود، نیک بخت ترین افرادبود؛ زیرا بیش ترین بهره را از مولفه های دیگر سعادت، یعنی فضیلت اخلاقی و دینی داشت.

2.     از میان مولفههای مختلف سعادت، خیرات بیرونی چندان در اختیار خود انسان نیست و به تعبیر زیبای امام علی علیه السلام بر حسب اتفاق فراهم می آید: الدنیا بالاتفاق و الاخره بالاستحقاق؛ (61)«دنیا بر حسب اتفاق فراهم می آید، ولی آخرت بر اساس استحقاق آدمی است.» به نظر می آید که با توجه به همین نقش اتفاقی و غیر اختیاری بودن خیرات بیرونی در سعادت است که اصولا در زبان های مختلف واژه مربوط به سعادت با مفهوم بخت گره خورده است مثلا در فارسی نیک بختی و در انگلیسی happiness از ماده happen یعنی اتفاق افتادن است.

ولی به هر حال بیشتر مولفه های سعادت در اختیار خود انسان است؛ مانند فعالیت های اخلاقی و عقلی و دینی که در حوزه تصمیم فردی است.

اما یک نکته را نباید فراموش کرد: در کلام امام علی علیه السلام تاکید فراوانی بر نقش عنصر غیبی در سعادت انسان شده است. تعبیرهای مختلفی برای این منظور در روایات است، ولی رایج ترین آنها مفهوم توفیق است. امام علی علیه السلام می فرمایند: التوفیق قائد الصلاح. و التوفیق رأس سعاده. (62) توفیق یا امدادهای غیبی ابرهای رحمت خداوند است که از دریای اخلاص و عمل و کوشش باشد، مورد حمایت حقیقت قرار می گیرد... این مطلب علاوه بر این که یک امر ایمانی است و از لوازم ایمان به تعلیمات انبیا است، یک حقیقت تجربی و آزمایشی است؛ البته تجربه فردی. به این صورت که هر کس (که می خواهد امداد غیبی را درک کند) لازم است درعمر خویش چنین کند، تا اثر لطف و عنایت پرودرگار را در زندگی خود ببیند، و چقدر لذت بخش است، معامله با خداو مشاهده اثار لطف او. (63)

پی نوشتها:

1-  ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی، طرح نو، ص. 17

2-  «~dominant end~» تعبیر «غایت» برای این است که سعادت یک غایت است، برترین و نهایی ترین و کامل ترین غایتی که همگان در جست و جوی آنند.

3-  «~dominant end~» از آن جا که در طول تاریخ فلسفه اخلاق، تنها نامزد اصلی برای «غایت غالب» فعالیت عقلی یا نظرپردازی بوده- که مورد تایید فیلسوفان یونان بوده است- گاهی به جای غایت غالب، غایت عقلی و یا به طور ساده تر، نظریه عقل گرایانه سعادت، هم گفته شده است.

4-  «~Hardi, the final Good in Aristotles Ethics. P.299~»

5-  البته در تعداد مولفه های سعادت و نیز تعیین آنها، بین طرفداران تفسیر «غایت جامع» اختلاف بسیاری وجود دارد.

6-  ر.ک: سرچشمه ارزش از نظر ارسطو و  کانت، کریستین کرسگارد، ترجمه محسن جوادی، ارغنون، شماره 16، تابستان 1379، ص 99- 111

7-  تامس نگل که مدافع تفسیر غلیت غالب است، می گوید: «از دیدگاه ارسطو تنها عنصر با ارزش، عقل آدمی است و تمام فعالیت های دیگر باری فراهم کردن فعالیت عقل ارزش دارند؛ چنان که خوردن و آشامیدن و سایر قوای آدمی برای اندیشیدن است. انجام اعمال اخلاقی نیز برای فراهم کردن زمینه فعالیت خاص عقل، یعنی تامل و نظر پردازی است.» ر.ک: «~Tomas Nagel, Aristotle on Eudaimonia p.13~»

8-  کسانی مانند لوئی اشتراوس و ماجد فخری، فارابی را مدافع تفسیر «غایت غالب» می دانند؛ ولی گروهی به استناد اهتمام او به سیاست که مقوله ای عملی است، وی را مدافع تفسیر جامع دیده اند. ر.ک: «~Miriam Galstom, politics and th_59 Excellence. Princeton, 1990, 9.55~»

9-  «~External Goods~»

10- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی، طرح نو، ص. 34

11- غرر الحکم و دررالکلم، فصل اول، بند. 1699

12- همان، فصل 27، بند اول.

13- مجلسی،

14- غرر الحکم و درر الحکم، فصل 79، بند. 33

15- همان، فصل اول، بند. 1356

16- نهج البلاغه، حکمت. 163

17- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی، ص. 46

18- همان، ص. 66

19- برای فهرستی از این فضیلت ها، ر.ک: کاگلستونف تاریخ فلسفه یونان، ترجمه دکتر مجتبوی، انتشارات سروش، ص. 386

20- «~Theological virtues~» این واژه بعدها رواج یافت و در آثار نویسندگان مسلمان هم مورد استفاده قرار گرفتف مثلا مولف کتاب نظریه فضیلت غزالی ، یکی از انواع فضایل را در دیدگاه وی همان فضایل دینی یا الهیاتی می آورد. ر.ک: «~s. Theory of virtue, state university of NewYork p.77 sherif. Mohamed Ghaxali~»

21- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی، 168

22- ر.گ: همان، ص. 172

23- ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 16، ص. 440

24- نهج البلاغه، نامه. 47

25- برای آگاهی دقیق تر از مفاد این پرسش و پاسخ، ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 16، ص 435-438

26- نهج البلاغه، خطبه، 87

27- نهج البلاغه، حکمت، 82

28- نهج البلاغه، خطبه، 191

29- غررالحکم و درر الحکم، فصل اول، بندهای 270 و 271

30- مفردات راغب، ماده صدق.

31- نهج البلاغه، خطبه 86

32- غرر الحکم و دررالکلم، فصل 18، بند. 42

33- پیشین، فصل 8، بند. 9

34- الحسد ینکر العیش، ثمره الحسد شقاء الدنیا و الاخره.

35- من کثر حرصه کثر شقائه.

36- الشقی من غتر بحاله و انخدع لغرور اماله. (غرر الحکم و دررالکلم، فصل اول، بند 1823)

37- «~contemplation~» معمولا این واژه به تامل و یا نظرگردازی ترجمه می شود.

38- رهان کارکرد «~ergon Argument~» ارسطو در فلسفه اخلاق معروف است. وی می خواهد بر اساس کارکرد آدمی، ماهیت سعادت وی را دریابد. ر. ک: ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی، ص 30- 34

39- ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمد حسن لطفی، ص 395

40- ابوعلی سینا، معراج نامهف تصحیح نجیب مایل هروی، انتشارات آستان قدس رضوی، ص. 94

41- العلم اعلی فوز. (غرر الحکم و دررالکم، فصل اول، بند 781

42- العلم افضل قنیه (همان، فصل اول، بند 862)

43- لاغنی کلعقل. (همان، فصل 86، بند 38)

44- زیاده الغقل تنجی. (همان، فصل 37، بند 40)

45- نهج البلاغه، خطبه. 220 برای توضیح این مضمون ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 16، ص 420- 427

46- فقد العقل شقاء. (غرر الحکم و درر الکلم، فصل 59، بند 7).

47- لامصیبه اشد من الجهل (همان، فصل 86، بند 236)

48- لانجاه لمن لا ایمان له. (همان، فصل 86، بند 344)

49- بالایمان یرتقی الی ذروه السعاده و نهایه الحبور. (همان، فصل 18، بند 145)

50- الایمان امن (همان، فصل اول، بند 9)

51- صف، آیه 10- 11

52- عصر، ایه 1- 3

53- نهج البلاغه، خطبه دوم.

54- الدین حبور. (غرر الحکم و درر الکلم، فصل اول، بند 88)

55- الدین افضل مطلوب. (همان، بند 375)