منبع امتحان درس تفسیر موضوعی نهج البلاغه( 50 صفحه )
تفسیر موضوعی نهج البلاغه
(۵۰ صفحه ی اول)
(منبع امتحانی نهج البلاغه)
عنوان نهج البلاغه:
"نهج البلاغه عنوان كتابي است كه در فرهنگ اسلامي مانند آفتاب نيمروز مي درخشد و همچون صدفي مشحون به گوهرهايي از حكمت عالي است. اين عنوان راشريف رضي بر منتخبي از خطبه هاو مواعظ ونامه هاو عهدنامه ها وكلمات كوتاه و قصار امير مؤمنان علي(ع) انتخاب كرد.
"نهج البلاغه"يعني راه روشن بلاغت گرد آورنده ي آن (شريف رضي) در وجه تسميه اين گنجينه گرانقدر چنين اظهار داشته است:"پس از اتمام شدن چنين ديدم كه نامش را نهج البلاغه بگذارم. زيرا اين كتاب درهاي بلاغت و سخنوري را به روي بيننده ي خود مي گشايدو خواسته هايش را به او نزديك مي سازد. هم دانشمند و هم دانشجو را بدان نياز است وهم مطلوب سخنور وپارسا در آن وجود دارد."
شريف رضي مناسب ترين عنوان رابراي اين كتاب جاويدان برگزيد.شيخ محمد عبده- عالم بزرگ اهل سنت- در مقدمه اي كه بر شرح خود بر نهج البلاغه نوشته است راجع به اين عنوان مي نويسد:"اين كتاب جليل مجموعه اي است از سخنان سيد و مولاي ما امير مؤمنان(كرم الله وجه) كه سيد شريف رضي از سخنان متفرق آن حضرت گزينش و گردآوري كرده ونام آنرا نهج البلاغه نهاده است. من اسمي مناسب تر و شايسته ترازاين كه بر معناي آن دلالت كند سراغ ندارم وبيشتر از آنچه اين اسم بر آن دلالت دارد نمي توانم آن را توصيف كنم."
نامي كه شريف رضي بر اين مجموعه نهاد گوياي وچهي از كلمات علي بود كه اورا سخت مجذوب و شيفته مي ساخت و اين وجه نهج البلاغه يعني فصاحت و بلاغت كلام ونفوذ آن تا عمق جان هر كسي را متحير مي سازد.
استار مطهري در اين باره مي نويسد:"سيد رضي شيفته ي سخنان علي(ع) بوده است. او مردي اديب و شاعرو سخن شناس بود... سيد رضي به خاطر همين شيقتگي كه به ادب عموما و به كلمات علي(ع)خصوصا داشته بيشتر از زاويه ي فصاحت و بلاغت و ادب به سحنان مولي مي نگريسته است. به همين جهت در انتخاب آنها اين خصوصيت را در نظر گرفته است يعني آن قسمت هایی كه از جنبه ي بلاغت برجستگي خاصي داشته بيشتر نظرش را جلب مي كرده است. از اين رو نام
مجموعه ي منتخب خويش را نهج البلاغه نهاده است."
البته آنچه شريف رضي از بيانات و مكتوبات امير مؤمنان علي(ع) گرد آورده و آن را نهج البلاغه ناميده است تنها راه روشن بلاغت نيست بلكه ترجماني از قرآن و آموزه هاي نبوي و راه روشن هدايت است.
عصر گردآوري نهج البلاغه:
نهج البلاغه در سال 400 هجري گرد آوري شده است. عصري كه از نظر فرهنگي برجسته و ويژه است. اين عصر مصادف با دوره سوم خلافت عباسيان مي باشد كه پس از دو دوره تحولات بزرگ سياسي شكل گرفت و اين دوره روزگار تحول هاي فرهنگي است.
روزگار تحولات سياسي بزرگ:
دوره نخست خلافت عباسيان از سال 132 تا 232 ه .ق است كه دوره تثبيت و تحكيم قدرت سياسي نظامي آنان به شمار مي آيد. در اين دوره عباسيان به قلع و قمع مخالفان پرداختند و استبدادي خشن همچون امويان را شكل دادند وسلطه گري نمودند.
دوره دوم خلافت عباسيان از سال 232 تا 334 ه.ق است كه دوره حاكميت قشريگري و سركوب انديشه ورزي است. در اين دوره انديشه به بند كشيده شد و آزادي فكر به ضعف و فتور گراييد. معتزله و شيعه سخت تحت تعقيب و شكنجه قرار گرفتند و مردم از ترس جان به پنهان داشتن انديشه هاي خود اقدام كردند. در اين دوره جمود قشريگري و ظاهر گرايي بر جامعه حاكم شد و استبداد به خشن ترين شكل ظهور يافت.
دوره سوم خلافت عباسيان از سال 334 تا 447 ه.ق است كه با ورود معزالدوله احمدبن بويه به دستگاه خلافت عباسي و دگرگون شدن قدرت عباسيان و پيدايش فضاي سياسي جديد شكل گرفت.
با حضور و قدرت گيري ديلميات در بغداد كار حكومت عباسي صورت جديدي به خود گرفت. خلفا سلطنت مي كردند اما حكومت و اداره امور در اختيار آل بويه بود.خلفا در ظاهر حكومت
مي كردند و با املاك و در آمد اختصاصي و مقرري اي كه از دولت مي گرفتند زندگي مي كردند.
بدين ترتيب با تسلط آل بويه بر مركز خلافت و حاكميت عملي آنان اوضاع سياسي اجتماعي شيعه تغيير يافت و شيعيان پس از يك دوره طولاني سراسر حرمان در عرصه اجتماعي امكان حضور يافتند. اين اوضاع جديد فضايي نسبتا مناسب براي رشد معارف و انديشه هاي شيعه فراهم نمود.
روزگازي نو در عرصه فرهنگي :
در اين دوره بند از زبانها برداشته شد و گروهها و مذاهب مختلف معتقدات خود را بدون ترس بيان مي كردند و به طور نسبي امنيتي فرهنگي فراهم شد به گونه اي كه كم تر كسي با زبان تعصب ديني به ديگري هجوم مي برد. اين فضاي فرهنگي كه متاثر از تفكر شيعي آل بويه بود موجب شد تا دانش در عرصه هاي گوناگون رشد يابد.
سياست قرن چهارم بر گسترش تشيع در بغداد و ديگر بلاد استوار بود اما تا آنجا كه به حاكميت شيعيان نينجاميد جز در جاهايي كه حكومت در دست علويان بود لازم بود شريف رضي از اين فضاي سياسي پيش آمده بيشترين بهره را در راستاي ترويج انديشه شيعي و معارف آن ببرد.
علاوه بر اين كه اوضاع علمي قرن چهارم نيز مساعدترين اوضاع بود- چنان كه اين دوران را دوره زرين تاريخ اسلام از نظر پيشرفت دانش و فرهنگ شمرده اند – وجود دانشمندان بي شمار در اين دوره حتي در منصب وزارت مانند :ابوعلي سينا و خوارزمي و صاحب بن عبادوابن العميدو شاپوربن اردشير و مهلبي وظهور دانشگاهها و كتابخانه هاي بسيار بزرگ در كنار مساجد وجود فقيهان و متكلمان و فيلسوفان بزرگ كثرت اديبان و شاعران و تاليف كتاب هاي بسيار در موضوعات متعدد علمي همه گواه اين مدعاست. در اين دوره اوضاع مباحث علمي و ارائه انديشه ها مهياتر گشت و مدارس كتابخانه ها و دارلعلم ها رونقي شگفت يافت.
عضد الدوله ديلمي دانش و دانشيان را دوست مي داشت و براي فقيهان محدثان متكلمان مفسران نحويان شاعران نسب شناسان پزشكان رياضيدانان و مهندسان حقوق تعيين كرده بود. او خود نيز به تحصيل علم مي پرداخت و اوقاتي را صرف ادب مي كرد.
البته اين روحيه بر مبناي حق مداري عدالتخواهي و فرهيختگي نبود بلكه بيشتر گرايشي قدرتمدارانه و رقابت جويانه بود. چنان كه هرگاه حق و عدالت با قدرت طلبي آنان تعارض مي يافت اين حق و عدالت بود كه فداي قدرت مي گرديد تا آنجا كه عده اي از بزرگان سادات و دانشمندان از جمله: ابواحمد حسين بن موسي پدر شريف رضي در سال 369 ه.ق به فرمان عضد الدوله ديلمي بازداشت شده و به فارس تبعيد گرديدند.
اما در كل قرن چهارم هجري – روزگار شريف رضي و عصر تاليف نهج البلاغه – قرني پر تلاطم و داراي فرازو نشيب بسيار و تحولات علمي بي نظير است چنان كه آدم متز(دانشمند و شرق شناس معاصر سوئيسي )
آن را دوره ي رنسانس اسلام ناميده است. از يك سو در قرن چهارم يكي از بزرگترين امپراتوري ها يعني خلافت عباسي گرفتار تجزيه شد و از سوي ديگر حكومت هاي محلي مقتدر در ممالك مختلف اسلامي نشرو نما يافتند. در اين دوران در نتيجه امتزاج تمدن هاي قديم و ظهور ظرفيت ها و قابليت هاي فكري و عملي فرهنگ اسلامي تمدن اسلامي به نقطه اوج خود رسيد و نيازهاي جديد اجتماعي از سويي چاره گران و انديشمندان را به احياي ميراث هاي قديم و از طرفي به آفرينش طريقه هاي جديد در ادب حكمت سياست مملكت داري آداب معيشت و جنگ و عمران كشاند. در واقع با كاهش نسبي و تدريجي تسلط مطلق خلافت عباسي ملل اقوام گروهها و افراد امكان شكوفايي استعدادها و باروري انديشه ها را يافتند. آن گاه در اين اوضاع و احوال اثري بي نظير (نهج البلاغه) به دست شخصيتي بي بديل ظهور يافت.
گرد آورنده ي نهج البلاغه:
گرد آورنده ي نهج البلاغه ابوالحسن محمدبن حسين موسوي معروف به سيد رضي و شريف رضي است. وي در سال 359 ه.ق در نيمه دوم سده چهارم هجري ديده به جهان گشود و در سال 406 ه.ق در اوايل قرن پنجم هجري به سوي دار باقي شتافت.
جايگاه خانوادگي سيد رضي:
وي ازوجوه مختلف شخصيتي يعني وراثت تربيت كرامت و عزت معرفت و حكمت انساني كم نظير است. او در خانداني برجسته از خاندان علويان بغداد متولد گشت. هم از جانب پدر و هم از جانب مادر نسبي بس شريف داشت. نسبش از سوي پدر با پنج واسطه به امام هفتم حضرت موسي بن جعفر(ع) واز سوي مادر با شش واسطه به امام چهارم حضرت علي بن الحسين(ع) مي رسد. از اين رو بهاء الدوله ديلمي او را به ذي الحسبين و شريف رضي ملقب نمود.
نبوغ و استعداد سيد رضي:
ايشان از اوان كودكي همراه برادرش سيد مرتضي به تحصيل علوم مقدماتي پرداخت و هوش سرشار و استعداد كم نظير خود را در عرصه هاي مختلف ظاهر ساخت. بيش از ده سال از سن شريف رضي نگذشته بود كه به سرودن شعر پرداخت و چنان قريحه اي از خود نشان داد كه سابقه نداشت.
سيد رضي از همان زماني كه به محضر اساتيد بزرگ روزگار خود راه يافت شگفتي آنان را بر انگيخت و همگان را به تحصيل واداشت. او در سن بيست سالگي در تمام علوم متداول عصر خويش سر آمد شده بود.
فضايل و كمالات سيد رضي:
سيد رضي در عزت نفس سخاوت پايبندي به امور شرعي پرهيز از تملق پارسايي و پروا پيشگي در روزگار خود مانند نداشت. از هيچ كس صله و جوايز شعر نپذيرفت و چند بار بخشش ها و جوايز بهاء الدوله ديلمي را مسترد كرد و حتي صله شعر را از پدرش آن هم در سن نه سالگي قبول نكرد. روح آزادگي در سيد رضي چنان بود كه با ابو اسحاق صابي غير مسلمان – از اديبان و كاتبان برجسته قرن پنجم هجري كه بر آئين صابئين بود- رابطه اي صميمي داشت و ميان آن دو مراودات و مراسلات علمي و ادبي صورت مي گرفت و زماني كه او در گذشت سيد رضي در قصيده اي عالي و بسيار حزن انگيز اورا مرثيه گفت.
بعضي ها از اين مرثيه سرايي بر آشفتند و سيد رضي را سرزنش كردند كه شخصي چون او از دودمان پيلمبر(ص) كسي چون ابو اسحاق صابي كافر را مرثيه مي گويد و از فقدان او چنين مي نالد! ولي سيد رضي گفت:"من فضل و كمال اورا ستوده ام نه بدنش را!"
مقام علمي و ادبي سيد رضي:
اشعار سيد رضي از چنان رواني و زيبايي در الفاظ و وزانت و متانت در معاني برخوردار است كه همگان را به شگفتي واداشته است. او در اشعار خود بدون تكلف صنايع ادبي را به خدمت گرفته و با كم ترين الفاظ والاترين معاني را ابلاغ كرده است. موسيقي شعر او سحر انگيز است و طنين امواج آن درون جان نفوذ مي كند و اثري عميق باقي مي گذارد.ثعالبي اديب معاصر با سيد رضي (م429م)درباره او چنين مي نويسد:"او اينك نابغه دوران و نجيب ترين بزرگان عراق ودرعين شرافت نسب و افتخار حسب مزين به ادبي نمايان فضلي تابان و بهره اي وافر از تمام خوبي ها و نيكويي هاست. از اين گذشته او سرآمد شاعراني است كه از دودمان ابوطالب بر خاسته اند چه گذشتگان و چه معاصران.
با آنكه در ميان آنان شاعران مبتكر و نوآوري چون:حماني -ابن طباطبا- ابن ناصر و جز ايشان بسيار بوده اند اما اگر بگوييم او سرآمد شاعران قريش است گزافه نگفته ام كه گواه صادق آن اشعار اوست كه اين ادعا را مي توان با مراجعه بدان ها دريافت. اشعاري عالي و استوار خالي از سستي و عوار كه در عين رواني محكم است و با متانت داراي معاني نغز و بلند و چونان ميوه اي رسيده و با طراوت."
سيد رضي گذشته از مقام والايي كه در علوم اسلامي و فرهنگ ديني داشت هنوز بيست بهار عمر را سپري نكرده بود كه در عرصه ادبيات عرب يكه تازه ميدان و مايه مباهات همگان شد ودر نظم ونثر شگفتي ها آفريد. او در انواع شعر هنر نمايي مي كرد اشعارش دست به دست مي گشت و آن را مي خواندند ودر شگفتي فرو مي رفتند و اشعارش را به ياد مي سپردند. بسياري از بزرگان علم و ادب و سياست به اشعار سيد رضي علاقه بسيار نشان مي دادند و آن هارا حفظ مي كردند.
نقل كرده اند كه صاحب بن عباد اديب بي بديل و نادره ي دوران در ادب سخن شناسي و نويسندگي با قطعه اي از اشعار سيد رضي رو به رو شد و چنان شيفته گرديد كه كسي را به بغداد فرستاد تا لز روي ديوان سيد رضي
نسخه اي بردارد و براي او ببرد. اين واقعه در سال 385 ه. ق بود كه سيد رضي 26 سال بيشتر نداشت. نيز تقيه دختر سيف الدوله- كه در سال 399 ه.ق در گذشته است- چنان شيفته اشعار سيد رضي شده بود كه كسي را از مصر به بغداد فرستاد تا از ديوان وي نسخه اي بردارد و برايش ببرد تمامي اينها جلوه اي كوچك از شخصيت والاي سيد رضي است.
سيد رضي شعرو شاعري را براي خود مايه ي افتخار و شرافت نمي دانست بلكه آن را وسيله اي براي شریف رضی از نظر جایگاه علمی، مقامی بس رفیع داشت و علم را در خدمت آرمانهای بلند خویش می انگاشت، که آثار او خود گواه این امر است.
تألیف و تصنیفات سید رضی
سید رضی با وجود گرفتاری های بسیار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ،و با وجود مشاغل مهم و حساس و وقت گیر همچون: نقابت طالبیان،امارت حج و نظارت دیوان مظالم در عمر 47 ساله خویش، آثاری بس مهم بر جا گذاشته است که هر یک در نوع خود، ممتاز و حائز اهمیتی بسیار است،که البته برخی از آن ها به جا مانده و بسیاری ار آن ها از میان رفته، که جز نام و نشانی از آن ها در دست نیست. آنچه باقی مانده،برهانی قاطع در اثبات فضل،کمال،عمق اندیشه و تبحر وی در عرصه های گوناگون علم و ادب است؛ از جمله: حقائق التأویل فی متشابه التنزیل،مجازات الآثار النبویه،دیوان الشریف الرضی.
اما مهم ترین و گرانسنگ ترین اثر سید رضی، که هیچ کتابی پس از قرآن کریم به والایی و شیوایی و گرانمایگی . جاودانگی آن نمی رسد،نهج البلاغه است.
وفات سید رضی
شریف رضی روز یک شنبه، ششم محرم سال 406 ه . ق زندگی پر برکت خویش را به پایان برد. وزیر ابوغالب فخر الملک و سایر وزرا و اعیان و اشراف و قضات، همگی با پای برهنه به رسم عزا در خانه او حضور یافتند، فخر الملک بر جنازه او نماز گزارد و در همان منزل دفن نمودند. سپس، او را به کربلا بردند و در کنار قبر پدرش، حسین بن موسی دفن کردند.
انگیزه گرد آوری نهج البلاغه
شریف رضی در مقدمه ای که بر گردآوری بی نظیر خویش از سخنان امیرالمؤمنان علی (ع) آورده، انگیزه جمع آوری خود را چنین بیان کرده است:
« در آغاز جوانی و طراوت زندگانی، به تألیف کتابی در خصایص و ویژگیهای ائمه (ع) دست زدم که مشتمل بر خبر های جالب و سخنان برجسته آنان بود. انگیزه این عمل را در آغاز کتاب یادآور شده ام و آن را آغاز سخن قرار داده ام. پس از گرد آوری خصایص امیر المؤمنان (ع) موانع ایام مرا از تمام کردن باقی کتاب باز داشت. آن کتاب را به باب ها و فصل هایی مختلف تقسیم کرده بودم و در پایان آن، فصلی بود که سخنان کوتاه امام (ع) در زمینه مواعظ، حکم، امثال و آداب نقل شده از او را به جز خطبه های بلند و نامه های مفصل- در آن فصل آورده بودم. گروهی از دوستان،این فصل را پسندیدند و از نکات بی نظیر آن دچار شگفتی شدند و از من خواستند کتابی تألیف کنم که سخنان برگزیده امام (ع) در همه رشته ها و شاخه های گفتارش، از خطبه های آن حضرت گرفته تا نامه ها و مواعظ و ادبش را دربر داشته باشد؛ زیرا می دانستند این کتاب، در بردارنده شگفتی های بلاغت و نمونه های ارزنده فصاحت و گوهر های ادبیات عرب و نکات درخشان از سخنان دینی و دنیوی خواهد شد که در هیچ کتابی جمع نشده و در هیچ نوشته ای،تمام جوانب آن گردآوری نگشته است؛ چون تنها امیر مؤمنان (ع) است که سرچشمه و آبشخور فصاحت و منشاء و آفریدگار بلاغت است. گوهر های نهفته اش توسط او آشکار گردیده و آیین و آدابش از او گرفته شده است. تمام خطبا و سخنرانان به او اقتدا کرده و همه واعظان بلیغ از سخن او استمداد جسته اند. با وجود این، او همیشه پیشرو است و آنان دنباله رو،او مقدم است و آنان مؤخر، زیرا سخنان آن حضرت،رنگ علم الهی و عطر سخنان پیامبر (ع) را همراه دارد. از این رو، خواسته آنان را اجابت کردم و این کار بزرگ را آغاز نمودم،در حالی که یقین داشتم نفع معنوی آن بسیار است و به زودی همه جا را تحت سیطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخیره آخرت خواهد بود. همچنین بدین وسیله خواستم علاوه بر فضایل بیشمار دیگر، بزرگی قدر و شخصیت امیر مؤمنان (ع) را در فضیلت سخنوری آشکار سازم؛ زیرا او تنها فردی است که از میان تمام گذشتگان که سخنی از ایشان به جا مانده، به آخرین مرحله فصاحت و بلاغت رسیده است. اما سخنان آن حضرت (ع) اقیانوسی است بیکرانه، و انبوه گوهر هایی است که هرگز درخشش آن کاستی نمی گیرد.»
باب بندی نهج البلاغه
سید رضی سخنان امیر مؤمنان (ع) را از میان کتابهای گوناگون استخراج کرده و با سبکی دلپذیر و مطلوب تنظیم نموده است. خود او در باره نحوه باب بندی و تقسیم مطالب آن چنین نوشته است:
« دیدم سخنان آن حضرت حول سه محور است، نخست: خطبه ها و فرمان ها؛ دوم: نامه ها و پیغام ها؛ و سوم: کلمات حکمت آمیز و موعظه ها. پس به توفیق الهی، ابتدا خطبه های شگفت، سپس نامه های زیبا و سرانجام، حمت ها و کلمات جالب را انتخاب کردم و هر یک را در بابی مستقل قرار دادم ......... نیز هرگاه سخنی از آن حضرت ئر مورد بحث و مناظره یا پاسخ سؤال و یا منظوری دیگر بود که به آن دست یافتم،ولی جزء هیچ یک از این سه بخش نبود، آن را در مناسب ترین و نزدیک ترین باب قرار دادم. چه بسا قسمت هایی نا متناسب در این برگزیده سخنان آمده باشد، زیرا من در این کتاب نکته های شگفت و قطعه های درخشان را برگزیده ام و قصدم هماهنگی و نظم تاریخی و پیوستگی میان سخنان نبوده است.»
کمیّت نهج البلاغه
نهج البلاغه گزینشی است بی نظیر از کلام انسانی بی دلیل که شامل 241 خطبه و کلام، 79 نامه و مکتوب، و 489 حکمت و موعظه می شود.
سید رضی خود تصریح کرده است که آن چه در این مجموعه گرد آمده است، منتخب و گزیده ای از سخنان امیر مؤمنان (ع) است، نه همه آن چه از آن حضرت در کتاب ها موجود بوده است. وی در این باره می نویسد: « ادعا نمی کنم که من به همه جوتنب سخنان امام (ع) احاطه پیدا کرده ام، به طوری که هیچ یک از سخنان آن حضرت را از دست نداده باشم،بلکه بعید نمی دانم که آن چه نیافته ام،بیش از آن باشد که یافته ام و آن چه در اختیارم قرار گرفته است،کم تر از آن چیزی باشد که به دستم نیامده است.»
شریف رضی قسمتی از مطالب امیر مؤمنان (ع) را از کتاب هایی که در دسترس داشت،گزینش کرد؛ البته بسیاری از آن کتاب ها در اثر درگیریها، جنگ ها و تحولات از میان رفته و جز نامی از آن ها در فهرست ها و یا مطالب نقل شده از آن ها دربرخی کتاب ها باقی مانده است.
یعقوبی، مورخ برجسته، در گذشته به سال 284 ه . ق، اظهار می کند که مردم در زمان او، چهار صد خطبه از خطبه ها ی امیر مؤمنان (ع) را به خاطر سپرده بودند. و این خطبه ها میان آنان رایج بوده و آن ها را در خطبه ها و سخنان خود به کار می برده اند.
همچنین مسعودی، مورخ نامدار، در گذشته به سال 346 ه. ق، می نویسد: « آن چه مردم از خطبه های آن حضرت به خاطر سپرده اند،چهارصدو هشتادو چند خطبه است که بالبداهه ایراد می کرد و مردم آن را حفظ می کردند و می نوشتند و از هم می گرفتند.»
مشخص است که در قرون سوم و چهارم چه میزان از کلام امیر مؤمنان (ع) در میان مردم رایج بوده است و آن چه شریف رضی گزینش کرده،بخشی از مجموعه فراوان مطالب امیر مؤمنان (ع) در کتاب ها بوده است.
کیفیت نهج البلاغه
نهج البلاغه از وجوه مختلف شگفت و بی نظیر است؛واژه ها و مفردات، و جملات، بافت و هندسه کلام، قوت و استحکام، آهنگ وموسیقی کلام، لطافت و سحر بیان،زیبایی و ارزش ادبی، وجوه متعدد، عمق معانی،تأثر گذاری،راه گشایی و ....، که به برخی از این موارد اشاره می شود تا قدری کیفیت این اثر بی نظیر در آثار بشری روشن شود.
واژه ها و مفرداد
واژه ها و مفردات نهج البلاغه در خور تأمل بسیار می باشد و خود، موضوع بررسی های لطیف و مفید است. امیر مؤمنان (ع) واژه ها را با دقتی شگفت به کار گرفته، و به گونه ای استفاده کرده که چنین کاربرد هایی آن هم با لبداهه، پیوسته موجب تحیر و ستایش بزرگان ادب بوده است. امیر مؤمنان (ع) چنان واژه ها را به کار می گرفته که گویا گوهر شناسی تیز بین از میان هزاران گوهر برخی را برگزیده و با بهترین پرداخت و مناسب ترین جا قرار داده و به صورت زیورهایی شگفت ارائه داده است. به عنوان مثال، امیر مؤمنان (ع) در ضمن خطبه ای چنین رهنمود کرده است: « أَلا وَ إِنَّ الیَومَ المِضمَارَ،وَ غَداً السَّبَاقَ،وظ السَّبَقَهُ الجَنَهُ،وَالغَایَهُ النَّارُ: آگاه باشد که امروز، روز تمرینو فردا روز مسابقه است. خط پایان،دروازه بهشت است ونهایت کار بازنده آتش است.»
« مضمار» در لغت به معنای مکان یا زمان لاغر شدن است و عرب مضمار را برای آماده کردن اسب به منظور مسابقه به کار می برد. بدین ترتیب که، مدتی به اسب غذای مناسب و فراوان می دادند تا قوی شود، سپس با تمرین های مداوم و برنامه ریزی شده اسب را لاغر، و لی قوی و چالاک می کردند؛ به این کار « تضمیر»، یعنی لاغر کردن و مهیای مسابقه کردن اسب می گفتند. سپس واژه مضمار به میدان تمرین و مسابقه اطلاق شده است؛ خواه این تمرین سبب لاغری شود ویا نه.
امام (ع) با به کار گرفتن این واژه، دنیا را به میدان تربیت و آمادگی برای مسابقه ای بزرگ تشبیه کرده است؛ مسابقه ای که نیاز به آمادگی بسیار دارد.
مطالب شگفت در استفاده واژه ها در این جمله،این است که امام (ع) برای بهشت واژه:
« السَّبَقَهُ» و برای آتش واژه « لغَایهُ» را به کار برده است؛شریف رضی خود در پایان این خطبه می نویسد:
« و شگفت ترین قسمت این خطبه، گفتار آن حضرت است که : أَلَا وَإِنَّ الیَومَ المضمَارَ وَ غَداً السبِّاق، وَ السَّبَقَهُ الجَنَّهُ،وَلغَایَهُ النَّارُ؛ زیرا در این کلام ،علاوه بر فخامت لفظ و عظمت معنا و درستی تمثیل و واقعیت تشبیه، سری عجیب و معنایی بس لطیف در جمله « وَ السَّبَقَهُ الجَنَّهُ،وَلغَایَهُ النَّارُ» نهفته است. در اینجا امام (ع) دو لفظ مختلف آورده،زیرا معنای آن مختلف است و نگفته: «السَّبَقهُ النَّار»، بلکه گفته: « السَّبَقَهُ الجَنَّهُ»،زیرا مسابقه فقط به سوی چیز محبوب و مقصد مطلوب است، که در اینجا بهشت است و این مقصد در آتش وجود ندارد، پس جایز نبود که بگوید: « وَ السَّبَقَهُ النَّارُ» پس گفت: «وَلغَایَهُ النَّارُ» زیرا غایت چیزی است که خواه نا خواه کار بدان منتهی می شود،خواه منتهی شونده بدان مسرور باشد، خواه مسرور نباشد. پس در این مطلب نیک بیندیش که با باطنی عجیب و ژرفایی عمیق و لطیف دارد و بیشتر سخنان امام (ع) چنین است».
مثال دیگر: امیر مؤمنان (ع) در عهد نامه مالک اشتر در دستورالعملی مدیریتی فرموده است: « وَإِن ظَنَّتِ الرَّعِیَّهُ فَأَصحِر لَهُم بِعُذرِک: اگر مردم کج شدن (از حق) و ستمگری را در باره تو گمان بردند، دلیل خود را که از حق منحرف نشده ای و ستمی نکرده ای بر ایشان آشکار کن!»
در هر مدیریتی این امکان هست که اداره شوندگان نسبت به تصمیمات و اقدامات مسئولان و مدیران بدگمان شوند و تصور کنند که در برخی امور، کجی و انحراف پیش آمده و یا ستم و ناروایی صورت گرفته است. امام (ع) در این جا فرمان می دهد که مسئولان و مدیران دلیل و عذر خود را برای مردم و اداره شوندگان «اصحار» از ماده «صحرا» گرفته شده است؛ بدین معنی که دلایل و عذر ها مانند صحرا – که در آن جا همه چیز روشن و شفاف است – در برابر دید مردم و اداره شوندگان گذاشته شود. ملاحظه می گردد که امام (ع) برای شفاف سازی در مدیریت،چگونه زیبایی و لطافت تمام واژه «اصحار» را به کار برده است.
ترکیبات و جملات
نهجه البلاغه آکنده از ترکیبات و جملات بدیع و زیبا و لطیف و پر معناست.
به عنوان مثال ،تعبیر «عالم نمایان» راجع به گروهی که خود را عالم می نامند،درحالی که بهره از علم ندارند و به جای هدایتگری مردم، به تباهکاری می پردازند، از ابداعات امیر مؤمنان (ع) است: « وَ آخَرُ قَد تُسَمَّی عَالِماً وَ لَیسَ بِه، فَاقتَبَسَ جَهَائِلَ مِن جِهّال،وَ أَضَالِیلَ مِن ضُلّال،وَ نَصَبَ لِلناسِ أشرَکاً مِن حَبَائِلِ غُرُر،وَ قَولِ زُور،قَد حَمَلَ الکِتَاب عَلَی آرَئِه،وَ عَطَفَ الحَقَّ عَلَی أَهوَائِهِ.......: دیگری خود را عالم نامیده، ولی عالم نیست، بلکه جهالت هایی را از نادانان و ضلالت هایی را از گمراهان فرا گرفته و دام هایی از فریب گسترانیده است. کتاب خدا را به رأی خویش تفسیر می کند و حق را چنان که دلخواه اوست، تعبیر می نماید.» در باره همین گروه فرموده است: فَاالصُّوره صُره صُرَهُ إَنسَان وَالقَلبُ حَیَوان .... وَ ذِلکَ مَیّتُ الأَحیاء.
از جمله تعابیر امیر مؤمنان (ع) در باره پیامبر اکرم (ع) این است:
« المُلمِنُ الحَقَّ بِالحَقّ : آشکار کننده حق به وسیله حق»؛ بدین معنا که رسول خدا (ع) هرگز از وسیله نادرست و نا حق برای تحقق اسلام و حق بهره نگرفت.
از جمله تعابیر حضرت درباره ویژگیهای عصر جاهلی این است:
« عَلِمُها مُلجَمُ ، وَ جَهِلُها مُکرَمُ : عالم آن دهان دوخته، و جاهل آن گرامی داشته.»
هندسه کلام
مطالب نهج البلاغه در هر موضوع و بحثی دارای هندسه ای متعالی ودر نهایت موزونی در آن موضوع و بحث است. هر بخش از کلام امام (ع) دارای اتقان، اعتدال، موزونی، پیوند منطقی و استواری بیان است، و این امور به مطالب امام (ع) هندسه ای بخشیده که خودشیفتگی آور و دلربا است. به تعبیر جرج جرداق مسیحی: « اندیشه های تازه همچنان در نهج البلاغه از نهاد فکرت های والای امام می زداید و انسان در برابر مجموعه ای بی پایان قرار می گیرد،ولی نه مطالبی که روی هم انباشته باشد، بلکه سخنانی پیوند یافته و مرتب که در مراتبی والا پیش می روند و در هرگام هماهنگ همند و هرگز جدایی و فرقی بین نوشته های علی و گفته های ارتجالی بلیغش نیست.»
زیبایی و ارزشیابی
آن چه در دو وهله نخست، در نهج البلاغه می درخشد و خواننده را خطی وافر می بخشد، زیبایی و ارزش ادبی این کتاب است؛ زیرا نهج البلاغه جلوه ای است از جمال و جلال انسانی کامل که در اوج فصاحت و بلاغت به فعالیت در آمده است. انسان به طور فطری زیبایی رادوست دارد و مجذوب هر چیز زیبا و متناسب می گردد یکی از چیزهایی که انسان را شیفته خود می سازد. سخن فصیح و شیرین و کلام بلیغ و متناسب است. نهج البلاغه از این جهت کتابی شگفت است. ارزش های نهج البلاغه منحصر به فصاحت و بلاغت نیست اما مطالب عمیق و متنوع و لطیف آن در قالب بلیغ ترین عبارت ها ادا شده است به گونه ای که نهج البلاغه میان آثار بشری زیبایی و ارزش ادبی و الایی برخو دار است.
نهج البلاغه که به حق آن را اخ القرآن یعنی برادر قرآن نامیده اند نازله فصیح ترین و بلیغ ترین مخلوق خدا پس از پیامبر اکرم (ص) یعنی علی مرتضی است. جلوه های بلاغت الهی در آن ملایم و متناسب زیباو فریبا مواج و خروشان می درخشد و فصاحت و بلاغت رادر اوج به نمایش می گذارد. همین جلو ه های بلاغت است که پیوسته اهل معرفت و حکمت، شیفتگان عدالت و خدمت و دوستداران بینایی و زیبایی را – از هر مذهب و مرامی – مجذوب خود ساخته و به تامل و تعمق در آن واداشته است.
شریف رضی در مقدمه خویش یادآوری کرده است که نهج البلاغه طراز فصاحت و بلاغت خواهد بود وهمه اسرار بلاغت و شگفتی های فصاحت را در برخواهد داشت. وی در خطبه 21 عبارتی از خطبه امام را نقل کرده است که از جهت بار معنا و ناپیدایی ژرفا مسحور کننده است. فًان الغایه امامکم و ان وراءکم الساعه تحدوکم . تخفوا تلحقوا فانما ینظر باولکم اخرکم: منزلگاه آخرین پیشاپیش شماست و مرگ از پشت سرشما را می راند. سبکبار شوید تا برسید که رفتگان شما را برای محاسبه نهایی به انتظار نگاه داشته اند تا آخرین شما برسد.
شریف رضی در ذیل این کلام می نویسد: پس از کلام خدا و سخنان محمد مصطفی این سخنان را با هر گفتار بسنجند، از آن بیش باشد و در مسابقه پیش و هیچ کلامی مانند: تخفوا تلحقوا اندک لفظ و بسیار معنی نیست. جمله ای است بی نظیر که آکنده از معرف و سرشار از حکمت است.
وَرَاءَ لِسَانِهِ:زبان خردمند پس دل اوستو دل بي خرد،پس زبان اوست.»
شريف رضي ذيل اين بيان مي گويد:«اين از معاني شگفت و شريف است و مقصود امام (ع)اين است كه ، خردمند زبان نمي گشايد،مگرپس از آنكه با انديشه خودمشورت كند،اما سخنان بيهوده بي خرد بر فكر و انديشه اش پيشي مي گيرد.پس چنان است كه گويي زبان خردمند پيرو دل اوست و دل بي خرد پيرو زبان اوست.»
امير مؤمنان (ع) در سخني كه بزرگ ترين اديبان در برابرش سر به سجده گذاشته اند،فرموده است:«قِيمة كلِّ امْرِيٍ مَايُحسِنُهُ:انسان را آن بهاست كه در ديده اش زيباست ».يعني ارزش هركس به فهم و درك اوست و نوع نگاه آدمي در ارزش هر كسي تعيين كننده است.شريف رضي ذيل اين كلام امام (ع) مي نويسد:«اين سخني است كه براي آن بهايي نتوان گذاشت و هيچ سخن حكمت آميزي همسنگ آن نتوان يافت و هيچ كلامي را همتاي آن نتوان دانست».
پيش از شريف رضي ،امام اديبان عرب ،جاحظ(م 255 ه.ق)درباره اين سخن امام(ع) در كتاب البيان و التّبيين خود كه«ابن خلدون»آن را از قول استادان خود،يكي از اركان چهارگانه علم ادب مي داند چنين مي گويد:«اگر از اين كتاب (البيان و التّبيين)جز همين كلام را نداشتيم،بي ترديد آن را بي نياز كننده مي يافتيم،بلكه آن را افزون از كفايت و منتهي به غايت مي ديديم».
از جمله خطبه هاي شگفت امير مؤمنان علي (ع)فخطبه اي است كه مشهور به خطبه زهرا كه به حق ،درخشان ترين گوهر آسمان سخن است كه با جملات زير آغاز مي شود: كُلُّ شَي ءٍ خَاشِعٌ لَهُ،وَكُلّ ُ شَي ءٍقائم به:غني كل فقير،وعز كل ذليل،وقوة كل ضعيف ،ومفزع كل ملهوف،من تكلم سمع نطقه،ومن سكت علم سره ،ومن عاش فعليه رزقه،ومن مات فإليه منقلبه:هر چيز برابر او افتاده و خوار است و همه بدو ايستاده و برقرار؛بي نيازي هر تهيدستي ،عزت هر خواري ،نيروي هر ناتواني و پناه هر اندوهباري است.هركه سخن گويد،سخن او شنود؛هركه خاموش باشد،نهان او داند و هر كه زنده باشد ،روزي اش با اوست و هركه بميرد ،بازگشتش بدوست.»
ابن ابي الحديد معتزلي در شرح اين خطبه ياداور شده است كه هركس بخواهد فصاحت و بلاغت بياموزد و برتري سخنان را از يكديگر بشناسد ،بايد در اين خطبه تأمّل كند،زيرا اين خطبه در مقايسه با هر كلام فصيح ديگر-غير ازكلام خدا و رسول (ص)-همانند نسبت ستارگان درخشان به سنگ هاي تيره زمين است.آنگاه بايد در ارزش و درخشش ،زيبايي و نيكويي و طراوت و لطافت آن دقت نمايد و ترس و اضطراب و خشيتي را كه در شنونده ايجاد مي كند ،مورد توجه قرار دهد،چون اين خطبه به گونه اي است كه اگر بر كافر زنديقي كه سخت منكر رستاخيز و قيامت است ،خوانده شود،قلب او را به لرزه مي كشاند و اعتقادش را متزلزل مي كند.خداون به گوينده اين خطبه از جانب اسلام برترين پاداش را كه ويژه اوّليا قرار داده نصيب گرداند !خداوند بدين انسان [علي (ع)] چقدر توفيق داده است!گاهي بدست او و شمشير او،گاهي به زبان بيان او ، و گاهي به قلب و انديشه او.اگر پاي جنگ و جهاد در ميان باشد،او سالار مجاهدان و جنگجويان است و اگر بحث وعظ و اندرز باشد،او سرور واعظان و اندرزدهندگان است.اگر از فقه و تفسير سخن رانده شود ،او پيشواي فقيهان و مفسران است و آنگاه كه پاي عدل و توحيد به ميان آيد،او امام اهل عدالت و توحيد است: و ليس علي الله بمستنكرأن يجمع العالم في واحد
جرج جرداق مسيحي ،اديب بلند پايه لبناني نيز،نهج البلاغه را معجزه قولي و اعجاز ادبي دانسته و با نگاهي زيباشناسانه جلوه هاي بلاغت وشگفتي هاي حكمت آن را در معرض ديده و دل قرار داده است.وي در فصلي از كتاب خود،كه به شگفتي هاي نهج البلاغه پرداخته است،چنين مي نويسد:«او پيشوايي بزرگ در ادب بود ،همچنان كه در اثبات حقوق و تعليم و راهبري نيز امامي بي مانند بود.نشانه اعجاز ادبي امام(ع) ،كتاب نهج البلاغه است كه بر اساس بلاغت عرب برخاسته؛چنانكه قرآن هم در استوايي برتر چنين بلاغتي را حائز گرديده است .سبك و اسلوب بلاغت عربي طي سيزده قرن با همين بنيان برخاسته و از فروزش اين روش رساي ممتاز فروغ گرفته و از بيان سحرانگيزش بهره يافته است...».
از امتيازات اين تيز بيني نادر و بي مانند علوي،پيوستگي منطق استواري است كه در سخنش نمايان است ؛چنان كه پيوند انديشه اش را در ابعادگوناگون نشان مي دهدو نتايجي متحد و طبيعي از پيوست حلقه هاي علت و معلول ،و درك و بيان ابراز مي دارد.به گونه اي كه افكارش از بحثي به بحث ديگر گره خورده و انسجامي تام جاي هر انفصالي را گرفته و هر يك به ديگري تكيه كرده است.اين به خاطر گسترش انديشه و نظري است كه الفاظ را چنان به استخدام گرفته كه تأمّل و ژرف انديشي را به همراه مي آورد و هر عبارت آن ،آفاق تازه اي را در وراي افق هاي فكري مي گشايد ،[به عنوان مثال]:
« الناساعداءما جهلوا:مردم با آنچه نمي دانند ،دشمنند.»
«الفجوردارحصن ذليل:بدكاري قلعه پستي و خواري است.»
كدام عبارت هاي بلند و ممتازي مي شناسيد كه همچون گفتار علي (ع)،الفاظي را در برگيرد كه با قالبي تنگ ،مفهومي گسترده يابدو همچون الهامي بر جان سخن فرودآيد.
وجوه متعدد
از ديگر امتيازات شگفت نهج البلاغه ،وجوه متعدد معاني آن است.خواننده نهج البلاغه خود را در برابر موضوغات و مباحث متعدد و متنوع مي بيند؛آن هم در شيواترين قالب و با عميق ترين محتوا.نهج البلاغه شاهكاري است كه تنها در يك زمينه شكوفايي ندارد،بلكه در زمينه هاي گوناگون چنين است.در ميان آثار بشري ،كتاب هايي را-هرچند انگشت شمار-مي توان يافت كه در يك زمينه شاهكارند؛در فلسفه،عرفان،انسان شناسي،سياست،اخلاق،مباحث الهي و ديگر مباحث،اما از ويژگي هاي شگفت آور نهج البلاغه اين است كه در بر گيرنده مباحث گوناگون و متنوع،آن هم در اوج زيبايي و شيوايي و عمق معاني است.
شگفتي اديبان و اندشمندان ،تنها به خاطر الفاظ و تركيبات و جملات زيبا و بديع نهج البلاغه نيست،بلكه علاوه بر اينها تنوع موضوعي نهج البلاغه از همان ابتدا موجب شگفتي بوده است.
خواننده نهج البلاغه در كنار مطالب بلند خداشناسي و يكتا پرستي ،با مباحث اجتماعي و سياسي رو به رو مي شودو در كنار آموزه هاي نافذ پارسايي و پرواپيشگي ،با شيوه هاي بديع حكومت داري و مديريت اناني تعليم مي بيند.گاه رشته سخن به درس هاي عالي درباره آفرينش هستي و پديدار شناسي سپرده مي شود و در كنار آن،اخلاق اجتماعي و آداب زندگي در بهترين صورت جلوه مي كند.اگر نهج البلاغه را ورق بزنيد،با انواع موضوعات و مباحث،آن همدر اوج لطافت و زيبايي و بر قله حكمت و دانايي آشنا مي شويد.
«او با منطقي استوار و آگاهانه درباره دگرگوني هاي دنيا و شئون مردم و سرشت افراد و گروه ها سخن گفته و گاهي رعد و برق و آفرينش آسمان و زمين را توصيف كرده است.همچنين به تفصيل در مورد پديده هاي زنده طبيعت پرداخته و اسرار خلقت خفاش و مورچه و طاووس و ملخ را بيان داشته،و در عين حال،براي مردم فرمان هاي اخلاقي و اجتماعي وضع كرده است.آنگاه همچنين از آفرينش و زيبايي هاي وجودسخن به ميان آورده است ،چنانكه در ادبيات عرب هرگز چنين تنوعي در مباحث مختلف ،آنچنان كه در نهج البلاغه بيان شده،سابقه نداشته است.»
عمق مطالب
مطالب نهج البلاغه به گونه اي است كه در هر موضوع به ظاهر آن بسنده نشده،بلكه بياني عميق از هر امر در قالبي زيبا خواننده و دقت كننده را همراه خود مي سازد.به تعبير جرج جرداق مسيحي،بيان نهج البلاغه بياني است كه اگر انتقاد كند ،گويي تندباد خروشاني است؛اگر فساد و مفسدين را تهديد نمايد،همچون آتشفشان هاي سهمناك و پر غرش زبانه مي كشد؛اگر به استدلال منطقي بپردازد،عقل ها و احساسات و ادراكات بشري را مورد توجه قرار مي دهدو راه هر دليل و برهاني را مي بندد و عهظمت منطقي و برهان خود را ثابت مي كند؛اگر به رأي تفكر و دقت دعوت كند،حس و عقل را در خواننده همراه مي سازدو نيروها قواي ايشان را متحد مي گرداند تا به حقيقت برسد؛اگرمخاطب را پند و اندرز دهد ،ايشان مهر پدر و عاطفه پدري ،راستي و وفاي انساني و گرمي محبت بي انتها را در آن خواهد يافت؛و اگر براي خواننده از ارزش هستي و زيبايي هاي خلقت و كمالات جهان هستي سخن بگويد،آنها را با مركبي از نور ستارگان در قلب او مي نويسد!
گذشته از اينكه مطالب نهج البلاغه در هر امر،معنايي عميق ارائه مي دهد اين مطالب داراي درجات و مراتب متعدد استو هر كس در خور فهم و درك و مراتب علمي و فكري اش از آن بهره مي برد.
«الحمدلله المتجلي لخلقه بخلقه،والظاهر لقلوبهم:سپاس خداي را كه به آفرينش مخلوقاتش بر آفريدگان خود نمودار است و هستي وي[با دليل روشن]بر دلهاي آنان پديدار!»
هر عالم و انديشمندي به فراخور علم و دانش خود وجهي از وجوه اين كلام را مي يابد.
تأثير گذاري
از از ديگر وجوه اين كتاب شگفت،تأثير گذاري آن بر خواننده و نفوذ آن در جان تدبركننده آن است.موعظه هاي نهج البلاغه زنگار از دل مي زدايد و پروايي لطيف در آدمي پديد مي آرد؛حكمت الهي نهج البلاغه ،خواننده را با خود به عالم قدس مي كساند ؛آموزه هاي اجتماعي نهج البلاغه ،فراگير خود را به بصيرت اجتماعي مجهز مي سازد ؛تصوير سازي هاي امور در نهج البلاغه چنان است كه مخاطب خود را با صحنه هايي زنده و متحرك همراه مي بيند؛و اين گونه است هر بياني از بيانات پيشواي سخن آوران صادق و آموزگار حقيقي قرآن .
حضرت علي(ع) گاهي آيه اي از قرآن را تلاوت كرده،سپس در امتداد آن،به بيان لطايف و حقايقي شگفت پرداخته است.آن حضرت پس از تلاوت آيات:ألْهكُم التَّكَاثُرُ*حَتَّي زُرْتُمُ الْمَقَابِرُ فرمود:«يَا لَهُ مَرَاماًمَاأبعَدَهُ!وَ زَوراًمَاأغفَلَهُ!وَخَطَراًمَاأفظَعَهُ!لَقَدِاسْتَخْلَوامِنهُم أيَّ مُدَّكِرٍ...:وه!چه مقصد بسيار دور و چه زيارت كنندگان بي خبر-ودر خواب غرور-وچه كاري دشوار و مرگبار!پنداشتند كه جاي مردگان تهي است،در حاليكه سخت مايه عبرتند-ليكن عبرت گيرنده كيست؟»
ابن ابي الحديدمعتزليدرباره اين خطبه امام (ع)مي نويسد:«من به همه آنچه امت ها بدان سوگند ياد مي كنند،سوگند مي خورم كه از پنجاه سال پيش تاكنون،بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده ام و هرگز نشده آن را بخوانم مگر آنكهدر درونم لرزش و ترس و موعظه اي تازه پيدا شده است.اين كلمات به شدت در دل و جانم تأثير گذاشته و اعضا و جوارحم را به لرزه افكنده است...چهبسيار واعظان و خطيبان و سخنوراني كه در اين باب سخن گفته اند و من به آن سخنان گوش داده ام و مكرر به آن سخنان دقت نموده ام،اما در هيچ كدام از آن سخنان تأثير اين كلام را در وجود خويش نيافته ام...».
راه گشايي
نهج البلاغه در زمينه هاي گوناگون مطالبي اساسي دارد و مي تواند راه بنمايد و مباحث بديع در معرض ديده و دل بگذارد.البته لازمه بهره مند شدن از اين مباحث،رويكردصحيح و داشتن روش مناسب است.
طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند
با تدبر در نهج البلاغه مي توان از گوهر هاي فراوان اين دريا بهره بردو با پرسش از اين كتاب در موضوعات مختلف فردي،سياسي،اجتماعي،تربيتي،اعتقادي،فرهنگي،اقتصادي و جز اينها،به پاسخ هاي ناب و بديع دست يافت.امام خميني(ق)مي فرمايد:«كتاب نهج البلاغه كه نازله روح اوست،براي تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيت و در حجاب خود و خودخواهي ،خودمعجوني است براي شفا ،و مرهمي است براي دردهاي فردي و اجتماعي ،و مجموعه اي است داراي ابعادي به اندازه ابعاد يك انسان و يك جامعه بزرگ انساني ،از زمان صدور آن تا هرچه تاريخ به پيش رود وهرچه جامعه ها بوجود آيدو ملت ها متحقق شوند و هر قدر متفكران و محققان بيايند و در ان غور كنند و غرق شوند.»
اعتبار نهج البلاغه
نهج البلاغه اثري محكم ومعتبر است كه احتمال وجود مطالبي خلاف روح اسلام و مخالف قرآن كريم و مغاير با مسلمات عقلي و حسي و تجربي در آن بسيار كم است.هرچند كه نهج البلاغه تأليف شريف رضي است و او مطالب امام را از كتاب هاي مختلف گزينش و استخراج كرده و بدين صورت تنظيم نموده است و در هر تأليف بشري ،احتمال خطا وجود دارد ،ولي نهج البلاغه در مجموع ،متقن ترين و معتبر ترين متن تأليفي فرهنگ اسلامي است.گذشته از دقت علمي شريف رضي در اين تأليف،بايد اذعان كرد كه هيچ سندي گويا تر و محكم تر از الفاظ و معاني آن نيست و نهج البلاغه خود برترين شاهد صحت صدور آن از امير مؤمنان (ع) است.اين كتاب از نظر لفظ و معنا در حد اعجاز است و چه كسي جز علي(ع) مي توانسته چنين معجزه آسا سخن گويد؟
الفاظ و معاني نهج البلاغه چنان است كه نظير آن از نوابغ سخنوران تاريخ صادر نشده است.از محالات است كه كسي بتواند چنين مجموعه اي بسازد.ممكن نيست كسي بتواند با نهج البلاغه همتايي نمايد؛چنان كه بزرگاني با مقيسه برخي خطبه ها و سخنان امير بيان،علي(ع)با خطبه ها و سخنان نام آوران عرصه فصاحت و بلاغت ،غير قابل قياس بودن كلام امير مؤمنان (ع) را با احدي ثابت كرده اند.ابن ابي الحديد معتزلي در مقايسه اي ميان خطبه جهاديه امام (ع) و خطبه اي از ابن نباته،از بزرگان خطباي تاريخ و خطيب يگانه عصر خويش ،در گذشته به سال 374 ه.ق،كه سعي كرده است با با اقتباس از خطبه امام (ع)،خطبه اي بسازد،سستي و ضعف خطبه ابن نباته را توضيح داده و يادآور شده است كه كلام علي (ع)از نظر لفظ و معنا و سبك و سياق،برگرفته از قرآن كريم و كلام سيدالمرسلين ،هيچ كلامي فصيح تر ،والاتر،برتر،زيباتر و ارجمند تر از آن نيست.
وي در مقايسه اي ديگر ميان خطبه هاي امام (ع) و ابن نباته ،بي مانندي كلام اميرمؤمنان (ع) را آشكار كرده و يادآور شده است كه سخن شناسان و آشنايان به علم بيان،چون به ديده انصاف بنگرند،دانند كه جمله اي از نهج البلاغه ،برابر هزار جمله از ابن نباته است،بلكه برتر و والاتر است.
البته برخي در انتساب نهج البلاغه به امام (ع) ترديد كرده اند،اما اسناد فراوان موجود درباره مطالب اين اثر، به روشني اين توهم را زايل مي سازد و بي گمان ، نهج البلاغه در مجموع بيانات و مكتوبات امير مؤمنان (ع) است.ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ،خود در صحت و اصالت نهج البلاغه سخني گويا و لستوار دارد،وي مي نويسد:«بسياري از هوا پرستان مي گويندبخشي عظيم از نهج البلاغه را دسته اي از سخنوران شيعي ساخته و پرداخته اند،و چه بسا قسمتهايي از اين كتاب را به سيد رضي و ديگران نسبت داده اند ،اما اينان كساني هستند كه پرده عصبيت ،چشم حقيقت بينشان را كور كرده و از راه مستقيم و آشكار حق منحرف گشته اند».
براي اينكه نادرستي اين پندار را به اختصار روشن كنيم ،بايد بگوييم كه وضع نهج البلاغه،بنا به اين تصور كه از علي (ع) نباشد،از دو حال خارج نيست:يا تمامي آن از ديگران است،يا بخشي از آن ،اما سستي و بطلان صورت اوّل به وضوح آشكار است؛زيرا صحت اسناد بعضي از قسمت هاي آن به علي (ع) به تواتر ثابت شده ، و همه يا اغلب محدثان و بسياري از مورّخان ،قسمت هاي زيادي از آن را نقل كرده اند و چون شيعه نبوده اند ،كسي نمي تواند نقل آنان را را به غرضي حمل كند.صورت دوم نيز همان معني را تأييد مي كند ،چون كسي كه به آيين سخن و خطابه آشنا و مأنوس باشد و از علم بيان طرفي بر بسته ،و در اين زمينه از ذوقي سالم و مجرّب برخوردار باشد ،بي ترديد سخن ركيك و فصيح و افصح ،و كلام اصيل و جديد را از هم باز مي شناسد ،و چنانچه در برابر دفتري شامل مجموعه اي از سخنان دو يا چند خطيب قرار گيرد،اختلاف سبك و تفاوت سخن را در مي يابد... .
وقتي خواننده با تأمّل در نهج البلاغه مي انديشد،همه آن را آب زلالي از يك سرچشمه،برخوردار از يك روح وجوهر،داراي يك طرز و سبك مي يابد؛عيناً مانند يك جسم ساده و بسيطي كه هيچ جزء آن در ماهيّت با ديگر اجزا اختلافي ندارد و همانند قرآن كريم كه اوّل آن چون وسط آن ،و وسط آن چون آخر آن است... .
با اين برهان قاطع و روشن،خطاي كساني كه مي پندارند اين كتاب يا بخشي از آن به نام علي (ع) جعل و نوشته شده است،آشكار مي شود.»
روش شناسي نهج البلاغه
براي مطالعه نهج البلاغه و سير در معارف والاي آن ،مي توان به يكي از سه روش زير،يا تركيبي از آنها عمل كرد:
1-روش ترتيبي ؛
2-روش تجزيه اي؛
3- روش موضوعي.
هريك از اين روش ها،ويژگي ها و مزيّت هايي خاص دارد كه در زير بدان ها اشاره مي شود.
روش ترتيبي
هدف از روش تركيبي،بررسي مروري است به ترتيب از ابتداي نهج البلاغه تا انتهاي آن ؛ يعني بررسي ترتيبي خطبه ها ،نامه ها و حكمت ها ،چنان كه شارحان بزرگ نهج البلاغه بدين روش آن را شرح كرده اند؛شارحاني چون:قطب الدّين راوندي،(م573 ه.ق) قطب الدّين كندري،از عالمان قرن ششم،ابن ابي الحديد معتزلي ،(م 656ه.ق)،ابن ميثم بحراني،(م 679 ه.ق)ميرحبيب الله خوئي،(م1324 ه.ق)
اين شارحان گرانقدر به شرح و تفسير وجوهي از اين مجموعه بي بديل پرداخته اند و با توجه به بينش ،گرايش و قوت هاي علمي خود ،برخي از وجوه را گسترده تر مطرح نموده اند.بعضي از آنان به جنبه هاي اخلاقي ،كلامي و فلسفي بيشتر عنايت كرده وبرخي ديگر،بيشتر به جنبه هاي تاريخي،سياسي و حكومتي پرداخته اند ؛همچنين است رويكرد به وجوه ديگر كلام امام(ع)،سخنان امير بيان علي(ع)وجوه گوناگون و جلوه ها و جاذبه هاي بيشماري دارد.طبيعي است هركس با توجه به مرتبه وجودي و بينش و گرايش و جايگاه علمي خويش،وجوهي را ببيند و آن را برجسته نمايد و مورد بررسي قرار دهدو به شرح آن بپردازد.البته براي درك بهتر و مفيدترنهج البلاغه ،حق آن است كه تا حد امكان هر مطلب از زواياي مختلف ديده شود و از جنبه هاي گوناگون مرد بررسي قرار گيرد؛از جمله :1.از جنبه لغت،ادب و جلوه هاي بلاغت؛2.از جنبه شأن صدور؛3.از جنبه تاريخي؛4.از جنبه اجتماعي و سياسي؛5.از جنبه حقوقي،6.از جنبه اعتقادي؛7.از جنبه كلامي،فلسفي و عرفاني؛8.از جنبه تربيتي و تعليمي؛9. از جنبه روانشناسي فردي و اجتماعي؛10. از جنبه اقتصادي؛11. از جنبه حكومتي ومديريتي؛12. از جنبه فقهي؛13. از جنبه تفسيري؛14. از جنبه اخلاقي و ... .
البته روش ترتيبي،روشي است زمان بر و طولاني،اما براي اشراف به همه مباحث و موضوعات نهج البلاغه ،بسيار مفيد است.
روش تجزيه اي
در روش تجزيه اي،بخشي از نهج البلاغه يا برخي از خطبه ها،نامه ها و يا حكمت ها مورد بررسي و شرح قرار مي گيرد.اين روش، روشي بخشي نگر و جزئي نگر است.طبيعي است كه بخش يا جزء انتخاب شده را مي توان از وجوه گوناگون و جهات مختلف مورد تأمّل ،دقّت و بررسي قرارداد ودرس آموخت و هدايت شد.
مزيّت عمده اين روش آن است كه مي توان خطبه،نامه،حكمت و يا بخش مورد نياز را مطالعه و بررسي كردو در فرصتي كوتاه ،به مطلب مورد نظر رسيد.
اين روش، پيوسته مورد توجه انديشمندان و هدايت جويان بوده است؛چنانكه بسياري به شرح عهدنامه مالك اشتر،نامه امام (ع)به فرزندش امام حسن(ع)،خطبه همّام ،خطبه شقشقية،حكمت امام(ع) خطاب به كميل و جز اينها پرداخته اند.
روش موضوعي
در اين روش ،موضوعي خاص موردنظر قرار مي گيرد و به نهج البلاغه عرضه مي شودو كليه مطالبي كه مستقيم يا غير مستقيم،موضوع مورد نظر را تعيين مي كند،استخراج مي شود و پس از بررسي ،دسته بندي مي گردد وسپس جمعبندي آن مطالب ارائه مي شود.بدين ترتيب مباحث مختلف اجتماعي ،اقتصادي،سياسي،تربيتي،اعتقادي و جز اينها مي تواند مورد بررسي قرار گيرد.
از مزيّت هاي اين روش ،آن است كه بحث كمتر دچار پراكندگي مي شودو يك كل نگري نسبت به موضوع مورد بررسي حاصل مي گردد.همچنين جوانب مختلف يك امر لحاظ مي شود و تبييني كامل در رابطه با آن صورت مي پذيرد.در اين روش مي توان به نظريات امام(ع) درباره موضوعي خاص ،يا سيره آن حضرت در مواردي مشخص دست يافت.
در اين روش سخنان امام كه در مواضع گوناگون بيان شده است،يكديگر را معنا مي كند و جهت صحيح را در برداشت از نهج البلاغه نشان مي دهد؛زيرا نهج البلاغه پيكري واحد است كه سراسر آن ،هماهنگ ، و ابتدا و انتهاي آن ،يكسان است و همه آن از سرچشمه اي زلال جوشيده و نازلات يك روح است و به تمامي ،داراي يك سبك و طرز ،و از نظر سياق و بافت و منطق،يكپارچه است.اين ويژگي نهج البلاغه ،زمينه لازم را براي مراجعه موضوعي و مطرح نمودن درد و مشكل ،و گرفتن درمان و راه حل آماده ساخته است.
با توجه به محدوديت هاي زماني و موضوعي در روش هاي ترتيبي و تجزيه اي ،روش موضوعي از جنبه هاي مختلف كارا و مفيد است.از مزيّت هاي آن اين است كه با رعايت مقدمات و آداب ،مانع برداشت هاي نادرست مي شود.البته بايد در نظر داشت كه روش موضوعي ،بي نياز از دو روش ديگر نيست و آن روش ها به عنوان ابزارهايي اساسي ،اين روش را مدد مي دهند.
براي تحقيق موضوعي،مي توان بر اساس گام هاي زير عمل كرد:
1.انتخاب موضوع؛2.طرح مسأله؛3.تعيين واژه هاي كليدي؛4.مأخذ شناسي موضوع؛5.استخراج مطالب از نهج البلاغه ؛6.عنوان دادن به مطالب؛7.دسته بندي مطالب؛8.بررسي و تطبيق مطالب؛9.شرح و تحليل مطالب؛10.ارزيابي و استنتاج؛11.تنظيم مطالب؛12.نگارش مطالب.
بر اين سياق،آثاريوجود دارد و تلاش هايي مفيد صورت گرفته و تأليفاتي درباره موضوعات معرفتي، سياسي، اجتماعي، تربيتي، تاريخي، اقتصادي و جزاينها درنهج البلاغه انجام شده است.
موضوع شناسي نهج البلاغه
تنوع موضوعي نهج البلاغهبه گونه اي است كه مي توان فهرست هاي مفصلي بالغ بر ده ها جلد از موضوعات گوناگون نهج البلاغه تهيه كرد.
نهج البلاغه از نظر مضامين موضوعي ،به شدت متأثر از قرآن كريم است.قرآن كريم مجموعه اي است از معارف حقيقي درباره خدا ،انسان، هستي ،جامعه و تاريخ؛ودر آن ،بينش ها ،گرايش ها،ارزش ها و روش ها،كنش ها،وگويش ها تبيين شده است. نهج البلاغه نيز به تبع قرآن كريم ،كتابي است كه در آن بينش ها و نگرش هاي اصيل و حقيقي در رابطه با عالم و آدم ،خالق عالم و آدم تبيين شده است و بينگر گرايش ها تعلق هاي انساني و تلاش براي راهنمايي آدميان به تعلقي صحيح است كه موجب سعادت و عزت اين جهاني ،وفلاح و رستگاري آن جهاني مردمان مي شود. نهج البلاغه به تبع قرآن كريم ،بيانگر ارزش ها و ضدّ ارزش ها و راهنمايي انسان و جوامع انساني به ارزش هاي الهي-انساني،و نشان دادن روش ها و خط مشي هاي درست براي رساندن انسان و جوامع به مقصد و مقصود،و دور كردن آنان از به كارگيري روش هاي باطل و فرو غلطيدن در راه هاي نادرست است.اين كتاب مجموعه اي است تربيتي كه همه وجوه تربيتي انسان را در بردارد و كنش ها و گويش هاي آدميان را به ساماني مطلوب در مي آورد.تعاليم نهج البلاغه راهي است براي شكوفايي اساعدادهاي انسان در جهت كمال مطلق.
نهج البلاغه به تبع قرآن كريم مجموعه اي است از:1.بحث هاي توحيدي و معارف حقيقي؛2.مباحث نبوت و هدايت الهي؛3.معرفي جامعيت اسلام و فهم درست آن و تبيين هندسه صحيح اسلام؛4.بحث از كائنات و خلقت؛5.ارائه نظامنامه رهبري و سياست،و مديريت و حكومت و عدالت؛6.بيان مواعظ و آموزش حكمت؛7.تبيين تاريخ و درس عبرت؛8.مباحث معاد و قيامت؛9.راه بندگي و عبوديّت ؛و هزاران موضوع اصلي و فرعي ديگر ،با بياني بديع ،لطيف و مسحور كننده.
كتاب شناسي نهج البلاغه
والايي و شگفتي و پرمحتوايي بي بديل نهج البلاغه سبب شده است كه از عصر تأليف آن در سال 400 هجري تاكنون،صدها كتاب درباره آن تأليف شود.انديشمندان و پژوهندگان ،از مليت ها و مذاهب و مرام هاي گوناگون ،به اين كتاب شگفت توجه كرده و آثار مختلفي راجع بع آن نگاشته اند.البته هرچه تاكنون درباره نهج البلاغه و يا با استفاده از آن به قلم آمده است ،در برابر درياي بيكران نهج البلاغه قطره اي بيش نيست.
اقسام تأليف درباره نهج البلاغه
اقسام تأليفاتي را كه درباره نهج البلاغه صورت گرفته است،مي توان تحت عناوين زير قرارداد:
1.كتاب لغت نهج البلاغه ،2.ترجمه نهج البلاغه يا بخشي از آن،3.شرح نهج البلاغه يا بخشي از آن ،4.منتخب نهج البلاغه ،5.مستدرك نهج البلاغه ،6.مدارك اسناد نهج البلاغه ،7.فهرست و معجم نهج البلاغه ،8.موضوعات نهج البلاغه ،9.آشنايي با نهج البلاغه ،10.متفرقات نهج البلاغه .
در ذيل مروري برهر يك از اين اقسام مي نماييم.
كتاب لغت نهج البلاغه
الفاظ نهج البلاغه از چنان زيبايي شگفتي ،و طراوت و حلاوتي برخوردار است كه پيوسته مورد توجه و سرچشمه ادب و مايه جوشش فرهنگ اسلامي بوده است.سهل ممتنع بودن الفاظ نهج البلاغه سبب شده است كه شارحان نهج البلاغه در ابتدا به شرح لغات و مشكلات الفاظ و تبيين شگفتي اين گوهر هاي درياي نهج البلاغه بپردازند؛البته كتاب هاي لغت خاص نهج البلاغه كم تر تدوين شده است،ولي در هر صورت،اين كار امري ضروري است.از جمله اين آثار مي توان به دو مورد اشاره نمود:
1.قاموس نهج البلاغه،تأليف محمّدعلي شرقي،در چهار مجلّد.
2.مفردات نهج البلاغه،تأليف علي اكبر قرشي،در دو مجلّد.
ترجمه نهج البلاغه يا بخشي از آن
تاكنون ترجمه هاي مختلفي از نهج البلاغه،به طور كامل يا بخشي ازآن صورت گرفته است كه هر يك داراي ويژگي هايي است و از جهاتي قابل توجه است.البته بايد در نظر داشت كه كلام امير مؤمنان علي(ع) در اوج فصاحت و بلاغت ،و در نهايت حكمت و معرفت است و برگرداندن آن به زباني ديگر،به طوري كه همان ويژگي ها حفظ شود،امري ناممكن است ،ولي تلاش براي نزديك شدن به معاني بلند نهج البلاغه و حفظ صنايع ادبي آن در ترجمه ،امري ضروري براي انتقال مفاهيم و زيبايي هاي آن است.
اكنون ترجمه هايي فراوان از نهج البلاغه در دسترس علاقه مندان است كه به تعدادي از آنها اشاره مي شود:
1. نهج البلاغه ترجمه فارسي حداد قرن پنجم و ششم ،از مترجمي ناشناخته به تصحيح عزيزالله جويني؛
2.سخنان علي(ع)از نهج البلاغه،ترجمه اي آزاد از نهج البلاغه توسط جواد فاضل،(م1340ه.ش)؛
3.ترجمه و شرح نهج البلاغه،به قلم سيدعلينقي فيض الاسلام،(م 1364 ه.ش)؛
4.پرتوي از نهج البلاغه،پژوهش و برگردان و ويراستاري از سيد محمّد مهدي جعفري،با استفاده از ترجمه سيد محمود طالقاني تا خطبه 81 و ادامه آن به همان سبك توسط محقق و مترجم؛
5. نهج البلاغه مولا علي ابن ابي طالب امير مؤمنان(ع)،ترجمه اسدالله مبشري،(م 1369 ه.ش)؛
6.سخنان جاويدان يا نهج البلاغه،ترجمه داريوش شاهين؛
7. نهج البلاغه در سخنان علي(ع)،ترجمه محسن فارسي؛
8. نهج البلاغه امير مؤمنان(ع)،ترجمه احمد سپهر خراساني؛
9. نهج البلاغه امام علي ابن ابي طالب(ع)،ترجمه مصطفي زماني،(م 1411 ه.ق)؛
10.ترجمه گويا و شرح فشرده اي بر نهج البلاغه ،به قلم محمّد جعفر امامي و محمّد رضا آشتياني زير نظر ناصر مكارم شيرازي؛
11. نهج البلاغه،ترجمه سيد جعفر شهيدي؛
12. نهج البلاغه سخنان اميرالمؤمنين(ع)،ترجمه محمّد جواد شريعت؛
13. نهج البلاغه خورشيد بي غروب،ترجمه عبدالمجيدمعاديخواه؛
14. نهج البلاغه ،ترجمه عبدالمحمّد آيتي؛
15. نهج البلاغه،ترجمه محمّد دشتي،(م 1381 ه.ش)؛
16. نهج البلاغه،ترجمه حسين انصاريان؛
17. نهج البلاغه پارسي،ترجمه سيد جمال الدّين دين پرور؛
18. نهج البلاغه،كلام امير (ع)،ترجمه عزيزالله كاسب؛
19. نهج البلاغه،ترجمه محمّد مهدي فولادوند.
شرح نهج البلاغه يا بخشي ازآن
مفاهيم بلند و معاني عميق و وجوه گوناگون نهج البلاغه كه چون معجزه اي قولي،شيفتگان حقيقت را پيوسته مسحور خود كرده است،علت رويكرد انديشمندان براي شرح آن بوده است.از زمان تأليف ،اين ضرورت پيدا شده و بزرگاني بدين امر خطير كمر همت بسته و تلاش كرده اند اين كتب شگفت يا بخش هايي از آن را شرح كنند.از عصر تأليف نهج البلاغه تاكنون بيش از دويست شرح بر تمام نهج البلاغه يا بخشي از آن نوشته شده است.
در زير به تعدادي از آن ها اشاره مي شود:
1.معارج نهج البلاغه،از ظهيرالدّين ابوالحسن علي بن زيد بيهقي،معروف به فريد خراسان،(م 565 ه.ق)
2.منهاج البراعة في شرح نهج البلاغه،از قطب الدّين ابوالحسن سعيدبن هبةالله بن حسن راوندي،معروف به قطب راوندي،(م 573 ه.ق)
3.حدائق الحقائق في شرح نهج البلاغه ،ازابوالحسن محمّدبن حسين بيهقي نيشابوري،معروف به قطب الدّين كيذري ،از عالمان قرن ششم؛
4. شرح نهج البلاغه،از عزالدّين عبدالحميدبن هبة الله بن أبي الحديد معتزلي،(م 656 ه.ق)؛
5.شرح نهج البلاغه ،از كمال الدّين ميثم بن علي بن ميثم بحراني،(م 679 ه.ق)؛
6.شرح نهج البلاغه،از محمّد عبده،(م 1323 ه.ق)؛
7.منهاج البراعة في شرح نهج البلاغه،از مير حبيب الله بن محمّد خوئي،(م 1324 ه.ق)؛
8.في ظلال نهج البلاغه،از محمّد جواد مغنية،(م 1399 ه.ش)؛
9.بهج الصباغة في شرح نهج البلاغه،از محمّد تقي شوشتري(م 1374 ه.ش)؛
10.ترجمه و تفسير نهج البلاغه،از محمّد تقي جعفري،(م 1377 ه.ش)؛
11.پيام امام اميرالمؤمنين(ع)،شرح تازه و جامعي بر نهج البلاغه،از ناصر مكارم شيرازي و همكاران.
12.نخستين رساله اخلاق و تعليم و تربيت اسلامي،از زين العابدين قرباني،شرح نامه امام علي(ع) به امام حسن(ع).
13.آيين كشور داري از ديدگاه امام علي(ع)،از محمّد فاضل لنكراني،شرحي بر عهدنامه مالك اشتر.
منتخب نهج البلاغه
بسياري از عالمان و فاضلان ،بخش هايي از نهج البلاغه را گزينش كرده وبه صورت منتخب نهج البلاغه عرضه داشته اند؛از جمله:
1.منتخب نهج البلاغه،از محمّد حسين فاضل توني؛
2.مائة كلمة من نهج البلاغه،از امين نخله نويسنده و اديب بزرگ و مشهور مسيحي لبناني .
مستدرك نهج البلاغه
پس از تأليف نهج البلاغه جمعي از عالمان تلاش نموده اند تا آن چه را از سخنان و نامه هاي امير مؤمنان (ع) در كتاب هاي مختلف موجود است و در نهج البلاغه نيامده ،گردآوري كنند و بر نهج البلاغه بيفزايند؛از جمله :
1.مستدرك نهج البلاغه،از هادي كاشف الغطاء،(م 1361 ه.ق)
2. نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه،از محمّد باقر محمودي كه ده جلد اين اثر گرانقدر به چاپ رسيده است.
مدارك و اسناد
بسياري از عالمان و شيفتگان امام علي (ع) و نهج البلاغه ،كتاب هايي با عنوان استناد نهج البلاغه،مدارك نهج البلاغه، اسناد نهج البلاغه،و مصادر نهج البلاغه تأليف كرده اند.سبب چنين تأليفاتي اين است كه شريف رضي جز در هفده مورد ،آن هم به طور كلي سند خود را ذكر نكرده است.ازاين رو،براي رفع برخي شبهه ها درباره مدارك و اسناد نهج البلاغه ،آثار متعدد تأليف گرديده و لسناد و مدارك نهج البلاغه از كتاب هاي اهل سنت و شيعه گردآوري شده است تا جاي هرگونه شك و ترديد را پاك نمايد.از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1.مدارك نهج البلاغه و دفع الشبهات عنه،از هادي كاشف الغطاء،(م 1361 ه.ق)؛
2.مصادر نهج البلاغه في مدارك نهج البلاغه،از سيد هبة الدّين حسيني شهرستاني،(م 1386 ه.ق)؛
3.استناد نهج البلاغه،از امتياز عليخان عرشي؛
4.مصادر نهج البلاغه و أسانيده،از سيد عبدالزهراء حسيني خطيب؛
5.پژوهشي در اسناد و مدارك نهج البلاغه،از سيد محمّد مهدي جعفري.
فهرست و معجم نهج البلاغه
گذشته از نيازي كه به ترجمه ،شرح و تفسير و بررسي مدارك نهج البلاغه وجود دارد ،از ضروريترين اقدامات در راه آشنايي بيشتر با نهج البلاغه و استفاده بهتر از آن و فراهم ساختن زمينه تحقيق و بررسي و مطالعه آن ،تنظيم فهرست هاي كامل و كشف المطالب و تنظيم هاي موضوعي و فرهنگ هاي تفصيلي از نهج البلاغه است.از جمله آثار تأليف شدع در اين باره عبارتست از:
1.الدليل علي موضوعات نهج البلاغه،از علي انصاريان؛
2.المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه،از سيد كاظم محمّدي و محمّد دشتي؛
3.تصنيف نهج البلاغه ،از لبيب بيضون؛
4.فرهنگ آفتاب :فرهنگ تفصيلي مفاهيم نهج البلاغه،از عبدالمجيدمعاديخواه؛
موضوعات نهج البلاغه
بسياري از انديشمندان و شيفتگان نهج البلاغه براي پاسخ گويي به نيازهاي معرفتي و تبيين مباحث گوناگون نهج البلاغه،به روش موضوعي روي آورده و از درياي بيكران نهج البلاغه مطالبي را تنظيم و تدوين نموده و به صورت آثار موضوعي ارائه كرده اند،مانند:
1.اصلاحات از منظر نهج البلاغه،از ناصر ايراني؛
2.الهيات در نهج البلاغه،از لطف الله صافي گلپايگاني؛
3.امامت در نهج البلاغه،از محمّد تقي شريعتي؛
4.انديشه هاي اقتصادي در نهج البلاغه،از سيد محسن حائري؛
5.انسان كامل در نهج البلاغه،از حسن حسن زاده آملي؛
6.حكمت الهي در نهج البلاغه،از محمّد مفتح؛
7.خوارج از ديدگاه نهج البلاغه،از حسين نوري؛
8.رابطه نهج البلاغه با قرآن،از سيد جواد مصطفوي؛
9.زن از ديدگاه نهج البلاغه،از فاطمه علائي رحماني؛
10.عقلانيت و معنويت در نهج البلاغه،از احمد اسلامي؛
11.قرآن در نهج البلاغه،از عبدالله جوادي آملي؛
12.مباني جهت گيري كلي اقتصادي در نهج البلاغه،از ميثم موسائي؛
13.نظرات سياسي در نهج البلاغه،از محمّد حسين مشايخ فريدني.
آشنايي با نهج البلاغه
برخي از انديشمندان با تأليف آثاري كوشيده اند تا ويژگي ها ،وجوه و آفاق و شيوه تأليف نهج البلاغه و همچنين،آثار نگاشته شده درباره آن را معرفي نمايند.از آن جمله به آثار زير مي توان اشاره نمود:
1.آشنايي با نهج البلاغه،از سيد محمّد مهدي جعفري؛
2.كلام جاودانه،از محمّدرضا حكيمي.
متفرقات نهج البلاغه
درباره نهج البلاغه و در پيوند با آن ،آثاري ديگر تأليف شده كه از عناوين ياد شده تا اينجا خارج است و مي توان آنها را در يك مجموعه قرارداد،مانند:
1.روائع نهج البلاغه از جرج جرداق.اين كتاب با عنوان بخشي از زيبايي هاي نهج البلاغه توسط محمّد رضا انصاري ،و با عنوان شگفتي هاي نهج البلاغه توسط فخرالدّين حجازي ترجمه شده است؛
2.كتاب نامه نهج البلاغه،از رضا استادي؛
3.جلوه هاي بلاغت در نهج البلاغه،از محمّد خاقاني؛
4.بلاغت نهج البلاغه،از جليل تجليل.
منابع براي مطالعه بيشتر
1.آشنايي با نهج البلاغه،سيد مهدي جعفري.
2.كلام جاودانه،محمّدرضا حكيمي.
3.چشمه خورشيد(آشنايي با نهج البلاغه)،مصطفي دلشاد تهراني.
خطبه سيّد الشّهداء راجع به معرفت خدا و امام