افراط و تفریط<براي امتحان نهج البلاغه <خيام
ریشه افراط و تفریط
لا تَری الجاهلُ الّا مُفرِطا اُو مُفرَّطاَ.(کلمات ق: 70)
جاهل نمی تواند در صراط مستقیم حرکت کند زیرا معرفت ندارد.
افراط و تفریط ریشه در جهل دارد.نتیجه طبیعی جهل نسبت به صراط مستقیم و مرزهای دقیق و باریک یا افراط است یا تفریط. پس قدم اول اصلاح معرفت است.
بسیاری از مشکلات و نابسامانی ها به خاطر افراط و تفریط است.راه حل چیست؟ چه باید کرد؟
بدون معرفت نمی شود. کسی که معرفت ندارد حتی اگر بخواهد نمی تواند از افراط و تفریط بر حذر باشد. تذکر و امر به معروف هم فایده ای ندارد. مدام باید به او تذکر داد. او همیشه محتاج دستگیری است. راهکار اساسی و ریشه ای معرفت پیدا کردن است. بعد از شناخت، تذکر امر مؤثر خواهد بود.
الیمینُ و الشِمالُ مَضِلّة و الطریقُ الوسطی هی الجادَةُ.
افراط و تفریط مصداقی از گمراهی ست. صراط مستقیم راه میانه است.پس ابتدا باید مرز شناخت و سپس در مقام حرکت مراقب بود تا انحرافی پیش نیاید.
اهمیت اعتدال:
مَن تَرَکَ القَصدُ جار. (نامه (5/5)31)
قصد یعنی میانه روی که همان راهی که خداوند به اقتضای رحمت و لطفش بندگان را به سوی آن هدایت می کند. (و علی الله قصد السبیل) (نحل: آیه 9)
اگر کسی راه راست را نشناسد یا در مسیر آن حرکت نکند قطعاً به انحراف و ضلال افتاده است. (فماذا بعد الحق الا الضلال)
حضرت در این بیان همین مطلب را یاد آوری کرده اند که اگر کسی از مسیر اعتدال خارج شد منحرف می شود. حالت میانه بین قصد و جور نیست.
اعتدال نشانه های منحرفان:
اِنَّ ابغض الخلائقِ الی اللهِ رجلانِ رجل و کُلهُ اللهُ الی نفسهِ فَهُوَ جائر عن قصدِ السبیلِ مشغوف بکلامِ بدعةِ ... (خطبه 17/1)
برای اینکه از راه راست و میانه انحرافی پیش نیاید باید از خدا خواست تا ما را به خود وانگذارد و دست ما را بگیرد. کسی که خدا او را به خود واگذارده است او حتماً از راه راست منحرف شده است.
خداوند دست کسی را می گیرد و رهایش نمی کند که او را دوست داشته باشد. کسی که مغبوض خداست خداوند او را رها نمی کند.
کسی محبوب خداست که خودش هم خدا را دوست داشته باشد و از او تبعیت می کند.
قل اِن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبکم الله.
آثار افراط و تفریط:
کُلُّ تَقصیرٍ به مُضِر و کُلُّ اِفراطٍ به لَهُ مُفسِدٌ(کلمات ق:108/5)
این حکمت مربوط به حالات گوناگون آدمی است که گاهی افراط بر او حاکم است و گاهی تفریط و حضرت نمونه هایی را ذکر می کنند. در پایان اثر افراط و تفریط که همان فساد و ضرر است بیان می کنند.
تفریط موجب ضرر و افراط موجب فساد است. شاید فرق بین فساد و ضرر این باشد که هنگام کوتاهی و تفریط معمولاً انسان فرصت را از دست داده و در نتیجه از منافعی محروم می شود و از این رهگذر ضرر می کند.
و اما افراط نتیجه اش فساد است چون با زیاده روی کاری را که اقدام کرده و به تاخیر نیانداخته خراب می کند و و چه بسا تبعاتش از تفریط بیشتر باشد. البته بستگی به مورد دارد. گاه ضرر تفریط بیشتر و گاهی تبعات و فساد افراط بیشتر است.
مَن قَصَّرَ فی العَملِ ابتِلی بِالهَمِّ ...(کلمات ق: 127)
مَن اَبطَاَ به عَملُهُ لَم یُسرِع بِهِ (کلمات ق:27)
مَن اطاعَ التَوانیَ ضَیَّعَ الحقوقَ (کلمات ق:239)
التقصیرُ فی حسنِ العَمَلِ اِذا وَثِقتَ با لثوابِ عَلَیهِ غَبنُ (کلمات ق:384)
یا حَسرَتی علی ما فرطت فی حین الله (زمر،آیه:56)
کوتاهی کردن و کندی و سستی آثاری دارد. در این عبارات اشاره شده است که غصه و دغدغه تضییع حقوق و زیان و ضرر از آثار تقصیر و تفریط است.
برای موارد فوق موارد فراوانی در زندگی می توان پیدا کرد.چون فرصت هایی که پیش می آید پایدار نیست و زود گذر است و آشنایی کسل و سست مسند فرصت ها را از دست می دهند بعد به خود می آیند و غصه می خورند و این غصه هم در دنیاست و هم در آخرت پوچ مواردی که به تضییع حقوق می انجامد.
اعتدال و آثار خروج از اعتدال:
ثمرةُ تَفریطِ الندامةُ و ثمرةُ الحزمُ السلامة ُ(کلمات ق:181)
سعادت در گرو حرکت در صراط مستقیم است. لازمه صراط مستقیم پرهیز از افراط و تفریط است.
افراط و تفریط آثاری دارد:
نتیجه تفریط ندامت است. ( یا حَسرَتی علی ما فرطت فی جنب الله)
تفریط در استفاده از اوقات و عمر، تفریط در استفاده از فرصت های طلایی، تفریط در عمل صالح و دعا.
اعتدال در انفاق:
قَدَّموا بَعضاً یکن لَکُم قَرضاً و لا تُخَلّوا کَلّا فَیَکونَ فَرضاً عَلَیکُم (خ:203)
از دیگر مصادیق اعتدال، اعتدال در انفاق است. بعضی ولخرج هستند، بعضی بخیل و سخت گیر هستند. بعضی هم میانه رو هستند. (والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما) (فرقان، آیه:67)
بندگان خدای رحمان چنین هستند. در صراط مستقیم که همان عبودیت است گام می نهند. در این بیان هم حضرت سفارش به انفاق نسبت به بعضی از اموال حکومت می کنند و نهی می کنند از اینکه هیچ انفاقی صورت نگیرد و همه ی اموال بماند.
لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا(اسرا، آیه:29 )
این نوع از انفاق ناشی از افراط و تفریط در برخورد با خانواده است.
بعضی اصلا متوجه به خانواده خود و تکالیفی که در برابر آنان دارند نیستند. در نتیجه همه ی اموال را به ظاهر در راه خدا می دهد در نتیجه بعد از مرگ خانواده به گدایی می افتد و محتاج کمک دیگران، از آن طرف عده ای هم هیچ انفاقی ندارند و همه چیز را برای خانواده خود می خواهند. حضرت علی (ع) در جای دیگری می فرمایند: (لا تجعلن اکثر شغلک باهلک و ولدک فان یکن اهلک و ولدک اولیاء الله فان الله اولیاء و ان یکونوا اعداء الله فما هَمُّک و شغلک باعداء الله.) (کلمات ق: 352)
افراط و تفریط – انفاق:
کُن سَمحاً و لا تَکُن مُبَذِّراً و کُن مُقتَدِراً و لا تَکُن مُقتَراً. (کلمات ق : 33)
سخاوتمند باش ولی اسراف کننده مباش اندازه گیر باش ولی سخت گیر مباش.
یکی از مصادیق افراط و تفریط، در عدم تعادل در هنگام خرج کردن و انفاق است. عده ای بی حساب و بدون سنجش خرج می کنند در نتیجه مبتلا به اسراف و تفریط می شوند. زیاده روی در انفاق یعنی بریز و بپاش و علاوه بر اینکه گناه است موجب تضییع سرمایه ها و خشنودی شیطان است. (لا تبذر تبذیرا، ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین) و عده ای هم اهل حساب و کتاب و دقت در هزینه هستند تا آنجا پیش می روند که سخت کیر می شوند.
خداوند در سوره ی فرقان(عبادالرحمن) را چنین توصیف می کند.(والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما)
تعادل در زندگی همان حرکت در صراط مستقیم و عین صراط مستقیم رابطه نزدیکی با عبودیت دارد. هرچه میزان عبودیت بیشتر، تعادل بیشتر است.
ایک نعبد و ایاک نستعین. اهدنا الصراط المستقیم
افراط و تفریط – مصرف اموال:
عَجَبتُ للبخیلِ یَستَعجِلُ الفَقرَ الذی مِنهُ هَرَبَ و یفَوقُهَ الغنی.یُحاسَبُ فی الاخِرَة حسابَ الاغنیاءِ. (کلمات ق: 126)
بخل یکی از رذائلی است که مربوط است به امساک در نگهداری مال و افراط در خرج نکردن. حضرت در این بیان به ریشه بخل اشاره می کنند. بخیل از فقر گریزان است اما نمی فهمد با افراط در نگهداری مال عملاً خود را در فقر نگه داشته است. و از همان چیزی که فرار می کند به دامش می افتد.
اعتدال در کسب روزی:
خُذ مِنَ الدُنیا ما اَتاکَ و تَوَلَّ عَمّا تَوَلّی عَنک فان اَنتَ لَم تَفعَل فَاجمِل فی الطَلَب.(کلمات ق:393)
خَفِّض فی الطلبِ و اجمِل فی المَکتَسَبِ فَانَّهِ رَبَّ طَلَبٍ قَد جَرَ الی حَرَبٍ فَلَیسَ کُلُّ طالِبٍ بِمَرزوقٍ و لا کُلُّ مجملٍ بِمَحرومٍ. (نامه:31)
روزی دست خداست و خداوند عهده دار روزی هر جنبنده ای ست.(ما من دابه الا علی الله رزقها) همه موجودات از جمله انسان ها از آنجایی که فقیرند و احساس فقر دارند نمی توانند نسبت به روزی متفاوت باشند و طلب نداشته باشند لکن در این زمینه افراط می کنند که دعوت به نرمش و اعتدال در کسب روزی می کنند زیرا میزان روزی همیشه به میزان طلب ندارد. گاهی طلب ها نتیجه عکس می دهند و اصل سرمایه از دست می رود و از آن طرف همه کسانی که اعتدال را رعایت می کنند محروم نمی شوند. پس کسب روزی تنها تابع طلب نیست. بلکه عوامل دیگری هم دخالت دارد لذا باید اعتدال را رعایت کرد. چنین می فرمایند:«به علم یقین بدانید که خداوند برای بنده اش هرچند چاره جویی اش عظیم و جستجوگریش سخت و نقشه اش نیرومند باشد، بیش از آنچه در کتاب حکیمش برای او مقرر شده به او نرساند یعنی برای بنده ناتوان و کم تدبیر از روزی مقدرش مانع نمی گردد.»
اعتدال در کسب روزی(توجه به رزق مقدر):
وَاعلَم یا بُنَیَّ اِنَّ الرزقَ رِزقانِ: رِزقَ تَطلُبُهُ و رزقَ یَطلُبُکَ فَان اَنتَ لَم تأته اَتاکَ.(نامه (5/5)31 – کلمات ق:379)
کسب و طلب روزی وظیفه ی ماست به شرط آنکه از راه حلال باشد و توأم با اجمال و اعتدال بدون حرص و شتاب. باید در کسب روزی آرامش داشت حتی اگر از طریق کسب و تلاش به دست نیامد زیرا همه ی رزق معین ما از راه طلب به دست ما نمی رسد بلکه گاه این روزی است که به دنبال انسان می آید(رزق یطلبک). توجه به این نکته توان اعتدال در کسب روزی را به انسان می دهد.
افراط و تفریط و معنای اعتدال:
ایّاکَ و العَجَلَةَ بالاُمورِ قَبلَ أَوانِها،اَو التَّسَقَّطَ فیها عِندَ اِمکانِها او اللَّجاجةَ او الواهن عنها اذا استوضِحَت فضع کلَّ اَمرٍ موضِعه و اَوقِع کل امرٍ مَوقِعَهُ.(نامه(5/5)53)
یکی از مصادیق اعتدال پرهیز از شتاب کندی بیجاست. هر دو دو روی سکه و مضر هستند. باید منتظر بود تا وقت انجام هر کاری برسد. چون بعضی از کارها وقت مخصوصی دارند که زودتر و یا دیرتر از آن غیر ممکن و یا بی فایده است. اصولاً هر کاری جایی دارد و خوبی عمل، مشروط به انجام به موقع و در مکان مناسب آن است. کار خوب بدون در نظر گرفتن مکان و زمان مناسب آن خوب نخواهد بود.حقیقت عدل همین است.
العدلُ یَضَعُ الُمورَ مواضِعَها.(کلمات ق:437)
اعتدال در عجله و تهاون – موقع شناسی:
مبادا هرگز در کاری که وقت آن نرسیده شتاب کنی، یا کاری که وقت آن است سستی ورزی یا در چیزی که روشن نیست ستیزه جویی نمایی و یا در کارهای روشن کوتاهی کنی. تلاش کن تا هر کاری را در جای خود و در زمان مخصوص به خود انجام دهی.
اعتدال در برخورد با سائل:
و اَعطِ ما اَعطَیتَ هنیئاً وامنَع فی اِجمالً و اِعذار.(نامه (5/4)53)
با سائل چگونه باید برخورد کرد؟آیا باید به هر سائلی چیزی عطا کرد؟
عده ای سائل را رد می کنند به شکلی توهین آمیز و با دیده سوء نگاه می کنند و او را نیازمند نمیدانند. قرآن از این کار نهی می کند(و اما السائل فلا تنهر).
عده ای هم وقتی انفاق می کنند زیاده روی می کنند و احساساتشان را کنترل نمی کنند.
کُن سَمحاً و لا تَکُن مُبَذِّراً(کلمات ق:33)
عده ای هم در هنگام عطا به شکل بد عطا می کنند.یا اذیت است و یا توهین و یا تحقیر. حضرت در بیان فوق می فرمایند: هر چه عطا می کنی به شکل گوارا عطا کن و راهش این است که فقیر معطل نشود:
لا یَستَقیمُ قضاءُ الحَوائِجِ الا بثلاثٍ... بِتَعجیلِها لِتَهنوَ.(کلمات ق:101)
انجام حوائج مردم کامل نمی شود مگر به سه چیز: 1- کوچک شمردنش تا خود بزرگ گردد.2- تعجیل در آن تا گوارا باشد.3- پنهان داشتن آن تا آشکار گردد... .
اعتدال در تربیت:
یرفَعُ لی فی کلِّ یَومٍ من اخلاقِهِ عَلَماً فَیامُرُنی بالاقتِداءِِ به.(خطبه 192)
یکی از حوزه هایی که در آن اعتدال اهمیت ویژه ای دارد، حوزه ی تربیت است. تربیت به معنای رشد دادن و شکوفا سازی استعدادهای نهفته ی افراد است. و این امر تدریجی ست.
در این خطبه حضرت اشاره به تربیتی پیامبر دارند. بعد ازاینکه اشاره به روابط عاطفی و مجتهدی پیامبر دارند می فرمایند: پیامبر (ص) هر روزی از اخلاقش یک مورد را برمی افراشت و علم می کرد پس مرا امر به اقتداء می کرد. یعنی همه چیز را از او نمی خواست و آرام آرام او را تمرین و عادت می داد و ...
اعتدال در خنده و ... :
المؤمنُ بِشرُهُ فی وَجهِهِ و حُزنُهُ فی قلبه. (کلمات ق:333)
اِنَّ الزاهدینَ فی الدنیا تَبکی قُلوبُهُم وَاِن ضُحِکوا و یَشتَدُّ حُزنُهُم واِن فَرِحوا(خطبه 113)
و اِن ضَحِکَ لَم یَعلُ صَوتُه ُ(خطبه 193)
مومنین چهره ای شاد و بشاش دارند، گشاده رو و همیشه متبسم هستند. نه عبوس و اخمو هستند و نه اهل خنده قهقهه و مستانه هستند. مرز میان این دو را که همان تبسم و روی باز است، دارند. بیانات فوق اشاره به همین ویژگی دارد. در خطبه متقین اشاره شده که متقین اگر بخندند صدایشان بلند نمی شود، بلکه چهره ای گشاده دارند.
اعتدال در برخوردهای کریمانه:
احمل نفسک من اخیک و عند صرمه علی الصله و عند صدوده علی اللطف والمقاربه و عن جموده علی البذل و عند تباعده علی الدنو و عند شدته علی قد اللین و عند جرمه علی العذر حتی کانک له عبد و کانه ذو نعمة علیک و ایاک ان تضع ذلک فی غیر موضعه او ان تفعله بغیر اهله.(نامه 31)
ما در برخورد با دیگران یا فعال هستیم و یا منفصل. برخوردهای منفعلانه نشان ضعف و ذلت است. چنین فردی از اقتدار و اراده لازم برخوردار نیست. بر اعصاب خودش تسلط لازم را ندارد. بدی را بدی پاسخ می دهد. در برابر اخم می کند و در مواجهه با فریاد،فریاد می زند. اما در برابر مواجه شدن با دیگران هم بی تاب می شود.خداوند در قرآن می فرماید: ان الله یامر بالعدل و الحسان. عدل به معنای انصاف است و احسان و تفضل.
در بیان فوق حضرت سفارش به برخورد های محتاطانه می کنند و می فرمایند: (احمل نفسک)
یعنی نفست را وادار کن... یعنی این نوع برخورد با بعد طبیعی و نفسانی انسان سازگار نیست و باید با نفس کلنجار رفت.
بعد از ذکر مصادیق و نمونه هایی از برخوردهای کریمانه تذکر می دهند که بپرهیز این نوع رفتار در غیر جایگاهش و یا با کسانی که لایق چنین رفتاری نیستند انجام نده. مثلاً در مقام تربیت کودک یا مدیریت یا در برخورد با متکبرینی که این نوع برخورد آنها را اصلاح نمی کند باید از این روش پرهیز کرد و الا در استفاده از این روش افراط شده است.
اَزجِرِ المسیءَ بِتَوابِ المُحسِن.(کلمات ق:177)
اَفضَل َالعمالِ ما اَکرَهتَ نَفسَکَ علیه.(کلمات ق 249)
اعتدال در حب و بغض:
لا یَحیفُ علی مَن یُبغِضُ و لا یاثم فیمَن یُحب.(خطبه 193)
عنصر اصلی تقوا اراده قوی و تسلط بر غرائز و حالات و نیروهای خدادادی ست.
از جمله ویژگی های انسان حب و بغض است. هیچ انسانی بدون حب و بغض نیست. حب و بغض گاه از دست انسان خارج می شود. هر چیز دیگر آفاتی پیدا می کند و به افراط می گراید و از مرز اعتدال و عدالت خارج می شود.
خطبه سيّد الشّهداء راجع به معرفت خدا و امام