پيشگفتار

تاريخ صدر اسلام ، مخصوصاً تا پايان قرن اول هجري مملو از فتنه‌هاي شگفت انگيز و دردناکي است که اسلام را از مسيري که پيامبر ترسيم نموده بود منحرف کرد و زحمات آن حضرت و ياران مخلصش را تا حد زيادي بر باد داد ، که اگر آن فتنه‌ها نبود امروز چهره ديگري از آلام را شاهد بوديم .

تراکم فتنه‌ها در بيست و پنج سال بعد از وفات پيامبر و از سال 35 هجري تا پايان حاکميت علي (ع) غوغا مي­کرد بواسطه اين فتنه‌ها ارزش‌هاي جامعه دگرگون شده بود و از اسلام جز نامي بر جاي نمانده بود . حضرت علي (ع) از ابتداي قبول خلافت تلاش گسترده­اي براي بازگرداندن اسلام به مسير اول نمود ولي دامنه فتنه‌ها آن  قدر افزايش يافته بود که از هر طرف به اصلاح آن مي‌پرداخت از سوي ديگر آشکار مي­شد . فتنه جويان براي حاکميت  علي (ع) هر روز فتنه­اي جديد بر پا مي­کردند و با اهداف دنيوي و شيطاني خود مانع از اجراي برنامه‌هاي اصلاحي آن حضرت مي­شدند گرچه امام هرگز تسليم نشد و در سايه مجاهدت‌هايش دوباره ارزش‌هاي اسلام را زنده نمود ، اما فتنه‌ها خاموش نشد و منجر به شهادت امام به دست فتنه جويان گشت .

 

فصل اول معاني فتنه

• معاني فتنه در قرآن

در آيات قران معاني فتنه و مشتقات آن 60 بار به کار برده شده است .

فتنه در آيات قران در معاني متعدد زير به کار رفته است .

1- در معاني آزمايش ، امتحان و آزمون

و بدانيد که اموال و اولادتان  مايه آزمايش شما هستند و پاداش سترگ نزد خداوند است .

2- شرک و بت پرستي

( و با آنان چندان نبرد کنيد که شرک باقي نماند و دين فقط دين الهي است ... )

3- عذاب

( روزي که ايشان بر آتش عذاب کرده شوند ) ، ( همين عذابتان را که به شتابش مي‌خواستيد بچشيد .)

4- رنج و بلا

(بايد کساني که از فرمان او سرپيچي مي­کنند بر حذر باشند از اين که بلا يا عذابي دردناک به آنان برسد )

5- سرگشتگي و گمراهي

( و کسي که خداوند سرگشتگي اش  را خواسته باشد هرگز براي او در برابر خداوند کاري نمي­توان کرد )

6- نفاق و اختلاف

( اگر همراه شما رهسپار مي­شدند جز فتنه و فساد براي شما به بار نمي­آوردند و در بين شما رخنه  مي‌کردند و در حق شما فتنه جويي مي­کردند ، و در ميان شما جاسوساني دارند ، و خداوند به احوال ستمگران آگاه است . )

7- شکنجه يا قتل

( و چون رهسپار سفر باشيد بر شما گناهي نيست که اگر مي­ترسيد که مبادا کافران شما را بکشند، نماز خود را کوتاه کنيد . )

8- فريب

( اي فرزندان آدم شيطان شما را نفريبد ... )

9- فتنه به معناي خاص ( بلاي اجتماعي )

( و کافران دوستان همديگرند ، اگر عمل نکنيد ( منظور دستوراتي است که در آيات قبل داده شده است  ) در اين سرزمين فتنه و فسادي بزرگ بر پا مي­گردد . 

10- معذرت

( نبود معذرت آن‌ها ، جز آنکه گفتند پروردگارا سوگند که ما مشرک نبوديم . )

 

• معناي فتنه در نهج البلاغه

1- فتنه در بعد فردي

فتنه در نهج البلاغه در بعد فردي و اجتماعي به کار برده شده است . در بعد فردي به معناي همان امتحان و آزمايش است .

چنانچه حضرت علي ( ع) مي‌فرمايند :

« هرگز مباد از شما که در نيايش بگويد خدايا از فتنه به تو پناه مي‌برم چرا که هر کس گرفتار آزموني باشد به خدا پناه مي­برد . خداوند بندگانش را با زر و زور مي­آزمايد تا روشن شود چه کسي از رزق او خشمگين است . گرچه خداوند به حال آنان از ذات خودشان داناتر است .

فتنه در معناي فردي آزمايشي همگاني و گريز ناپذير است امام علي (ع) آزمايش را جز پديده‌هاي ضروري زندگي انسان مي­داند بنابراين بر اساس سنت ابتلا همه انسان‌ها در طول حيات خويش با وسائل مختلفي مورد امتحان قرار مي­گيرند که غفلت از اين آزمايش‌ها زمينه کج انديشي انسان را فراهم مي­کند  .

 

2- فتنه در بعد اجتماعي

در اين بعد فتنه به عنوان يک پديده اجتماعي مورد مطالعه قرار مي­گيرد که نتايج آن بر رفتارهاي جمعي افراد يا بر کنش‌هاي اجتماعي آنان ، مورد توجه قرار مي­گيرد .

ماهيت فتنه در هر دو بعد چون انسان در هر دو مورد آزمايش قرار مي­گيرد ، تفاوتي ندارد . تمايز آنها در قلمرو اجتماعي فتنه‌ها يعني روابط فردي يا اجتماعي است . پس فتنه‌هاي اجتماعي نيز پديده‌اي گريز ناپذير و همگاني‌ست .

 

 

 

 

 

فصل دوم ويژگي‌هاي فتنه

1- بدعت گرايي و سنت ستيزي

يکي از ويژگي‌هاي اصلي فتنه همراهي آن با بدعت مي‌باشد منظور از بدعت نوآوري ست که در دين جايگاهي نداشته و خارج از خط تعادل مي‌باشد به وجود آمدن بدعت‌ها در گرو از بين رفتن  سنتهاست در واقع بدعت‌ها زماني شکل مي‌گيرد که از يک سو سنت‌ها مورد شک و ترديد و در نهايت نابودي قرار گيرند و از سوي ديگر بدعت‌ها با ظاهري فريبنده آشکار شوند امام در تضاد بدعت و سنت مي‌فرمايند ( با پيدايش هر بدعتي سنتي مي‌ميرد ، پس از بدعت‌ها بپرهيزيد ، و از راه‌هاي روشن جدا مشويد ، که بي گمان جريان‌ها هر چه ريشه دار تر برتر و هر چه سست تر ، پست ترند . )

البته نفي بدعت به معناي نفي هر گونه نوآوري نيست نوآوري چنان که مخالف با اصول و احکام نباشد نه تنها از سوي اسلام نفي نشده بلکه ترغيب و تشويق نيز شده است .

بنابراين بدعت آن است که حلالي را حرام يا حرامي‌را حلال کنند و چيزي از آيين خدا بکاهند و يا چيزي بر آن بيافزايند بي­آنکه دليل معتبري بر آن قائم باشد ، و يا آِيين جديدي اختراع کنند و مردم را به عنوان يک دين به سوي آن دعوت کنند .

اکنون با مشخص شدن معناي بدعت ، بايد گفت بدعت و سنت در زمينه عملکرد اجتماعي شان عکس يکديگرند ، سنت‌ها همبستگي اجتماعي را افزايش و بدعت‌هاکاهش مي­دهند .

هيچ سنت شايسته اي را مشکن که معيار عمل بزرگان اين امت بوده است و هم بستگي و کار ملت بر محورش سامان يافته است و هيچ راه و رسم جديدي ايجاد مکن که به سنتي از اين سنت‌ها آسيب رساند که در اين صورت بنيان گذاران سنت‌ها را اجرا و تو را سنت شکني بار گناهي خواهد بود .

بدعت‌ها از اين جهت مقابل سنت‌ها مي‌باشند ، نه تنها به دليل بي سابقه بودن مبناي عمل و رفتار بزرگان نيستند ، بلکه خود سبب از هم گسيختگي اجتماعي نيز مي‌باشند و يا حداقل زمينه آن را فراهم مي­کنند . بدعت‌ها از طريق ايجاد شک و ترديد در احکام الهي و ايجاد شبه‌هاي پي در پي باعث از بين بردن اتحاد مردم و در نتيجه ايجاد تفرقه بين آن‌ها مي­شود .

( واقعيت جز اين نيست که مردمان دو گروه اند پيرو شريعت و آفريننده بدعت که با دومي‌از ناحيه خداوند سبحان نه برهان سنتي ست نه پرتو حجتي . )

بعد از پذيرش بدعت از سوي گروهي از مردم فتنه با همراهي بدعت‌ها آشکار مي‌شود و بنابراين پس از اينکه بدعت‌ها در يک جامعه به وسيله هواها و خودپرستي‌ها بروز کرد ، نوبت ظهور فتنه‌ها و آشوب‌ها فرا مي‌رسد ، زيرا طبيعي ست بدعت‌ها هر چند ماهرانه و عوام فريبانه به اجتماع عرضه شوند بالاخره با متن واقعيات دين که با قرآن محوري و حفظ سنت و فعاليت عقول سالم جامعه براي پاکان تثبيت شده است ناهماهنگ و ناسازگار گشته موجب بروز آرا و تفسيرات شخصي مي­گردد و­ شعله‌هاي فتنه زبانه مي­کشد و گروه بندي‌ها شروع مي‌شود .

امام علي مي‌فرمايند : ( خشم انگيزترين آفريدگان نزد خداوند دو دسته­اند يک او که خداوندش او را به خويشتن خويش وانهاده است . از خط تعادل بيرون افتاده به سخنان بدعت آلود و دعوت‌هاي گمراه­کننده دل سپرده است چنين کسي شيفتگانش را فتنه اي ست چنان که خود از خط روشن پيشينيان منحرف است و گمراه کننده کساني که در زندگي يا پس از مرگ پيرو او شوند . دو ديگر کس جهل گردآورده­اي ست که در توده‌هاي ناآگاه خود پايگاهي ساخته اند در امواج فتنها مي­تازد و از راه صلح خبري ندارد . ناآگاهان مردم نماد دانشمندش مي‌نامند ، در حالي که از هر دانشي تهي است.

 

2- شبهه ناکي و آميختگي حق و باطل

يکي ديگر از نشانه‌ها فتنه شبهه ناک بودن آن است فتنه انگيزان حرکت خود را در فضايي روشن و واضح انجام نمي­دهند آنان همواره آرام و خزنده فضا را آلوده کرده و چنان حق باطل را در هم­ مي‌آميزند که توانايي شناخت حق در چنين شرايطي در نهايت سختي صورت مي­گيرد باطل را در پوششي شبيه حق بيان مي­کنند و مردم را فريب مي‌دهند . علي ( ع) در موارد متعددي فتنه را به تاريکي و ظلمات شب تشبيه کرده است .

آميخته شدن حق و باطل از ديگر نشانه‌هاي فتنه است که حضرت به آن مي‌پردازند و مي‌فرمايند : (پس اگر باطل با حق در نياميزد حقيقت جويان  را شناسد و داند و اگر حق  به باطل پوشيده نگردد دشمنان را مجال طعنه زدن نماند . ليکن اندکي از اين و آن گيرد تا به هم در آميزد و شيطان فرصت يابد و حيلت برانگيزد تا بر دوستان خود چيره شود و از راهشان به دربرد اما آن را که لطف حق در يافته باشد نجات يابد و راه حق را به سر برد . )

اگر باطل خود را شبيه حق نمي­کرد انسان‌ها براساس معيارهاي فطري و ملاکهاي عقلاني به راحتي آن را مي‌شناختند . اما چون باطل خود را به صورت باطل نمايان مي‌سازد شناخت آن به راحتي امکان پذير نيست .

 

 

3- حرکت غير قابل پيش بيني

حضرت در مورد نحوه حرکت و تداوم فتنه به دو مورد اشاره کرده­اند نکته اول اينکه فتنه‌ها در هنگام شروع ناشناخته­اند و در پايان آشکار و واضح ، نکته دوم حرکت کور و پرپيچ و خم گردباد گونه فتنه است که خود دلالت بر غير قابل پيش بيني بودن فتنه در ابعاد گوناگون مي‌کند .

حضرت علي (ع) در خطبه­اي مي‌فرمايند : ( فتنه با گردشي ناپيدا حرکت را آغاز مي­کند و به فاجعه­اي رسوا و آشکار مي‌انجامد )

بنابراين شناخت فتنه و مقاومت در برابر آن براي مردم عادي سخت و غير قابل تحمل خواهد بود .

 

4- خشونت گرايي

تقريباً تمام نظريه پردازان علوم اجتماعي تاکيد کرده­اند که براي ثبات و دوام يک جامعه ، اعضاي آن بايد داراي انتظارات متقابل از يکديگر باشند خشونت در نقطه متقابل نظم اجتماعي قرار دارد .

خشونت رفتاري است که سايرين قادر به هماهنگي با آن نباشند . خشونت يک رفتار ضد اجتماعي است که از کارکرد سيستم جلوگيري مي­کند .

هر چه در يک جامعه مردم از خشونت بيشتري استفاده کنند آن جامعه بيشتر داراي بي ثباتي و عدم حاکميت قوانين و واجد امنيت خواهد بود به همين ترتيب در جوامع پيشرفته افراد براي حل مشکلات خود کمتر متوسل به زور و ساير اعمال خشونت مي­شوند .

فتنه نيز شکلي از حرکت‌هاي اجتماعي است که خشونت­آميز طلقي مي­شود و امام در اين زمينه فرموده­اند : ( در فتنه امواج جنگ تلاطمي‌افزون يابد روزگار چهره در هم کند و آن بحران چونان اشتران مست کف بر لب آورده و برق تيزي نيزه‌ها فضا را پرکند .

البته وجود خشونت در فتنه به معناي نفي مطلق خشونت نيست چرا که خشونت در مواردي به عنوان آخرين راه پذيرفته شده است .

خشونت اعمال شده در امر به معروف و نهي از منکر مشروع و قانوني است در حالي که فتنه غير شرعي و خلاف قانون حاکم است اساس حکومت حضرت علي بر پايه صلح و همزيستي بنا شده است که در آن از خشونت در کمترين حد ممکن آن هم در صورتي که چاره ديگري نباشد استفاده مي‌شود .

امام در نامه حکومتي خود به مالک اشتر چنين توصيه مي­کنند ( پيشنهاد هيچ صلحي را که خشنودي خدا در آن باشد هر چند دشمنت مطرح کند رد مکن که آسايش رزمندگان آرامش خود و امنيت کشور در آن است . )

 

5- گسترش شک و ترديد

شک و ترديد نقطه مقابل يقين است فتنه با سست کردن پايه‌هاي يقين زمينه گسترش ترديد را در جامعه فراهم مي­کند شک و ترديد زمينه ايجاد دلهره و ترس و نتيجه از بين رفتن نشاط انسان و جامعه مي‌باشد ارمغان حاکميت خدايي اطمينان يقين و آرامش است در حالي که حاکميت اهريمني حاصلي جز فتنه ندارد که مملو از دودلي ترديد و عدم اطمينان و در نتيجه اضطراب و ترس است .

چنانچه امام علي (ع) در داستان فريب خوردن آدم به اين مساله اشاره مي­کند . ( سپس خداوند آدم را جاي داد که ابزار زندگيش را کامل و جايگاهش را ايمن ساخته بود و او را در خصوص ابليس و دشمني ريشه دارش هشدار داد اما سرانجام ابليس که بر آدم به سبب زندگي در سراي جاويد و همدمي‌با نيکان رشک مي‌برد به دام فريبش افکند يقين او را به شک ، اراده  نيرومندش را سستي و در نهايت نشاط وي را به دلهره و ترس بدل کرد با فريب­کاري ابليس آدم به پشيماني افتاد . )

نيز از ديگر زمينه‌هاي ايجاد شک و ترديد مي‌باشد چنانچه مخالفان امام از اين شيوه به منظور عمومي‌کردن مخالفت‌ها عليه امام استفاده کردند . به طور مثال معاويه که خود در ماجراي قتل عثمان مرموزانه دخالت داشت به گونه­اي موضع­گيري نمود که بتواند در هر شرايطي حداکثر بهره را چه در صورت حيات او و يا کشته شدن وي ببرد .

معاويه توانست به پنهان کردن چهره­ي واقعي خود زمينه­ي شک و ترديد را عليه حکومت امام (ع) ايجاد نمايد .

قتل عثمان خود مولي فتنه‌هايي بود و باب فتنه‌هاي ديگر را بر جهان اسلام گشود که قرن‌ها دامنگير اسلام شد و آثار آن هنوز باقي است از مجموع سخنان علي (ع) بر مي­آيد که بر روش عثمان سخت انتقاد داشته است در عين حال قتل عثمان را در مسند خلافت به دست شورشيان با مصالح کلي اسلامي‌منطبق نمي‌دانسته است پيش از اينکه عثمان کشته شود علي اين نگراني را داشته است و به عواقب وخيم آن مي‌انديشيده است از مجموع سخنان علي (ع) بر مي­آيد که آن حضرت مي‌خواست عثمان آن راهي را که مي‌رود رها کند لهذا علي نه فرمان به قتل عثمان داد و نه او را عليه انقلابييون تاکيد کرد .

6- توارث و توالي فتنه‌ها

يکي از ويژگي‌هاي فتنه که مورد توجه امير المومنين قرار گرفته است ، پي در پي بودن فتنه‌ها مي­باشد

آن حضرت در خطبه 151 در اين زمينه مي‌فرمايد : ( منظور از ظلمه در سخنان علي (ع) فتنه جويان مي­باشند همان گونه که راد مردان تاريخ عظمت‌ها و نيکي‌ها را از يکديگر اقتباس مي­کنند . تبهکاران ضد انسان ، فتنه و فساد پرستي‌ها را ، با پيمان‌هايي که مي‌بندند براي يکديگر به ارث مي‌گذارند . )

از ديدگاه نظري براساس رهيافتي جامعه شناسانه از اين جمله حضرت علي (ع) دو نتيجه استنباط کرد اول آنکه حضرت علي از واژه توارث به جاي توالي استفاده کرده اند به اين معني که فتنه‌ها از يکديگر ارث مي‌برند . به عبارت ديگر هر فتنه­اي خود زمينه ساز فتنه­اي ديگر است در واقع هنگام تحليل و ريشه­يابي فتنه‌ها بيشترين توجه را بايد به شورش  فتنه‌هاي قبل کرد . نکته دوم ادامه سخن حضرت است که اولين فتنه جويان را پيشواي آخرين آن‌ها و آخرينشان را پيرو و اقتدار کننده به اولين آن‌ها مي­داند . منظور از اين جمله‌ها اين است که فتنه جويان ، فتنه‌ها را نسل در نسل به وجود  مي‌آورند . از سوي ديگر اين کلام حضرت دلالت بر اين دارد که فتنه جويان بعدي همواره از همان روش­ها و ابزارهاي فتنه جويان اول استفاده مي­کنند ، اما آن را در قالب‌ها و شکل‌هاي جديد ارائه مي­دهند . به عبارت ديگر ماهيت فتنه‌ها يکسان است . آنچه تغيير مي­کند شکل و فرم آن‌ها است .

 

 

7- استحاله ارزش‌ها

فتنه با تغيير و تحول اقلام ارزشي جامعه و پيروان آن همراه مي‌باشد . شايد بتوان گفت استحاله ارزش­ها به معناي جايگزيني ارزش‌هاي دنيوي و مادي به جاي ارزش‌هاي ديني و الهي ، نقطه عطف و مهمترين مشخصه يک فتنه به شمار مي­آيد ، که البته از نتايج آن نيز محسوب مي­شود .

در اصطلاح جامعه شناسي ارزش اجتماعي عبارت است از چيزي که موضوع پذيرش اکثريت باشد . از ديدگاه امام علي (ع) آن چه به عنوان ارزش ، داراي مطلوبيت و منشا الگوهاي رفتاري آن‌ها مي‌باشد ، نشات گرفته از تعاليم اصيل است که سيره رسول الله مي‌باشد . لذا در نظام ارزشي که علي (ع) ترسيم مي­کند مواردي مثل ثروت ، پست و مقام و فرزند و ديگر امور مادي في نفسه داراي ارزش نيستند مگر آنکه همه آن‌ها وسيله­اي براي رسيدن به ارزش‌هاي واقعي که همان ارزش‌هاي الهي چون عبوديت ، آزادي ، عدالت و ... باشند از سوي ديگر علي (ع) ارزش‌هاي مادي را از نشانه‌هاي فتنه مي‌داند چنانچه در زمينه نقل و گفت وگويي از پيامبر به اين مساله اشاره مي­کند و مي‌فرمايند : ( اي علي اينکه در آينده­اي نزديک با دارايشان دچار فتنه مي­شوند هم دين، دين داري خود را بر پروردگارش منت مي­گذارد و هم رحمت او را آرزو دارند و از خشم و يورش قهرش احساس امنيت مي­کنند با شبهه‌هايي دروغين و هوس‌هاي غفلت آفرين حرامش را حلال مي‌شمارند پس گفتن اي رسول خدا : بدان هنگام من چگونه شان تلقي کنم در موضع ارتداد يا گرفتار فتنه حضرت فرمود : در جايگاه فتنه ) تحولات گوناگوني در ابعاد فرهنگي ، اقتصادي و سياسي در مدت وفات پيامبر تا به خلافت رسيدن علي (ع) پديد آمد که خود زمينه ساز فتنه‌ايي بود . مجموعه اين تغيير و تحولات باعث تغيير معيارها، آرمان‌ها ، الگوهاي رفتاري مردم ، هدف‌ها و در نتيجه ارزش‌ها گرديد و بدين ترتيب استحاله ارزش‌ها در مدت زماني کوتاه صورت مي­گيرد در سخنان حضرت علي نه تنها اين دگرگوني‌ها خود به عنوان نشانه فتنه ، بلکه خاستگاه فتنه‌هاي بعدي نيز مي‌باشد .

همه سخن‌ها درباره چگونگي ارتباط انسان و جهان است که به چه کيفيت و به چه شکل باشد در يک شکل انسان محو و قرباني مي‌شود به تعبير قرآن به حکم اينکه هر جوينده که در حد پايين تر هدف و کمال خويش است اسفل و سافلين مي­گردد پست ترين منحط­ترين موجود جهان مي‌شود تمام   ارزش­هاي عالي و مختصات انساني او از بين مي‌رود و در يک شکل ديگر برعکس دنيا و اشياء آن فداي انسان مي­گردد و در خدمت او قرار مي­گيرد و انسان ارزش‌هاي عالي خويش را باز مي‌يابد چنانچه در حديثي آمده همه چيز براي انسان آفريده شده و انسان براي خدا .

 

8- کوتاهي روند و ماندگاري آثار

از ديدگاه علي (ع) بعد عملياتي فتنه در يک دوره نسبتاً کوتاه صورت مي‌گيرد که البته بسته به نوع فتنه دارد اما نتايج آن سخت و پايدار مي‌باشد چنانچه حضرت مي‌فرمايد در نوجواني انعطاف و شادابي نوجوانان را در نگاه مي‌نشاند و در پايان سختي و خشونت ضربت سنگ را به يادگار مي‌گذارد .

اثرات ماندگار فتنه‌هاست که پس از گذشت سال‌ها با شک و شبهه­اي جديد که خاستگاه واقعي شان همان ترديدهاي اوليه مي‌باشد .دستاويزي براي ايجاد فتنه اي جديد است .

 

 

 

9- فتنه و تغيير اجتماعي

تغيير اجتماعي عبارت است از تغيير قابل رويت در طول زمان به صورتي که موقتي يا کم دوام نباشد . بر روي ساخت يک ساختمان اجتماعي اثر گذارد و جريان تاريخ آن را دگرگون کند با مطالعه ويژگي­هاي تغييرات اجتماعي و تطبيق آن با ويژگي‌ها و نشانه‌هاي فتنه مشخص مي‌شود که فتنه شکلي از تغييرات اجتماعي است . زيرا اولاً يک پديده اجتماعي است که تعداد وسيعي از افراد جامعه را در بر مي­گيرد ثانياً تغييرات ايجاد شده عميق مي‌باشد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم : زمينه‌هاي فتنه

فتنه به عنوان يک پديده اجتماعي نيازمند شرايط ويژه­اي براي ظهور مي‌باشد قطعاً ساختارهاي اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و اجتماعي جامعه مي‌تواند از جمله عوامل گرايش و تمايل مردم به فتنه و عامل اصلي استفاده فرصت طلبان از فتنه باشد .

 

1- زمينه‌هاي اقتصادي فتنه

يکي از مهمترين نيازهاي انساني نياز اقتصادي است . اقتصاد داراي ابعاد فردي ، ملي و جهاني است. دولت‌ها با توجه به ابعاد سه گانه مذکور و امکانات و منابع جامع شان خود به تدوين اين نظام پرداختند در نظام اقتصادي اسلام اعمال و رفتار و امور اقتصادي با هدف رشد و تعالي انسان و برقراري عدالت اجتماعي صورت مي­گيرد که در آن اقتصاد به خودي خود موضوعيت ندارد بلکه وسيله براي به سعادت رساندن انسان است . در نظام اقتصادي اسلام ضمن اهميت دادن به کار و کوشش افراط و تفريط هر دو مذموم شناخته شده است و علي (ع) اين دو امر را زمينه ساز در افتادن در فتنه مي‌داند « هر که در آن توانگر شود در دام فتنه افتد و هر که تهيدست گردد اندوهگين شود . »

برنامه اقتصادي علي (ع) در 5 سر فصل بنيادين قرار گرفت که عبارت است از :

1- رفع تبعيض از بيت المال و برقراري تقسيم در بيت المال و اموال عمومي‌

2- بازگرداندن اموال تاراج شده به خزانه عمومي‌که در واقع تکميل کننده سياست اسلامي‌قبل بود .

3- پيشگيري از پيدايش ثروتمندان نامشروع جديد

4- تلاش در جهت عمران وآبادي زمين

5- تامين اجتماعي اقشار محروم و از کار افتاده

حضرت فقر و ثروت هر دو را مذموم مي‌داند فقر نيز همچون ثروت آثار منفي به دنبال دارد . حضرت علي (ع) در وصيت خويش به محمد حنيفه مي­گويد : فرزندم از تنگدستي بر تو بيمناکم . بنابراين از شر آن به خدا پناه ببر چون که فقر آثار سويي چون نقصان دين سرگرداني و حيرت و پيدايش دشمني دارد.

فقرا و نيازمندان فتنه انگيز نيستند اما به دليل آثار سو فقر هيزم­کش آتش فتنه­اي مي‌شوند که توسط ثروتمندان ايجاد شده است .

 

2- زمينه‌هاي اجتماعي فتنه

از ميان عوامل اجتماعي آنچه از اهميت بيشتري برخوردار است عصبيت مي‌باشد . طبق تعريف ابن خلدون عصبيت عبارت است از : يک ميل و کشش طبيعي و ناخودآگاه نسبت به گروه يا جمع خاص . عصبيت در انديشه‌هاي علي (ع) به دو نوع ممدوح و مذموم تقسيم مي‌شود .

امام عصبيت مذموم را به دلايل زير رد مي­کنند :

1- منشا عصبيت تکبر و خود بزرگ بيني است .

2- منشا تفاخرها و برتري‌هاي جاهلي است که پيرامون نسب ، زبان ، نژاد و ... دور مي‌زند .

3- اين دليل به رابطه آن با فتنه مربوط مي‌شود عصبيت قوه محرک  فتنه است . فتنه انگيزان متعصب‌هايي هستند که تکبر و خود برتربيني نسبت به اجداد خود و تفاخرهاي جاهلي مي‌پردازند .

اما عصبيت ممدوح ، تعصب در کسب صفات نيکو و فضيلت‌هاي ديني و اخلاقي است که نقطه مقابل عصبيت مذموم است . « اگر از تعصب گريزي نيست پس در خصايل والا، کارهاي ستوده و زيبايي‌ها تعصب ورزيد همانند پاي بندي به حقوق همسايه ، وفاي به عهد ، روي بر تافتن از تکبر ، اجتناب از فاسد در زمين ، روي آوردن به فضيلت و ... »

بنابراين عصبيت به طور مطلق امري نکوهيده نيست بلکه اگر علت آن روابط خوني نسبي نژادي باشد که سبب تفاخرهاي جاهلي شود مذمم است و اگر متعلق آن امور نيک و پسنديده اي باشد که حضرت فرمودند ، ممدوح مي‌باشد . البته طرد روابط خوني و نسبي به معناي نفي روابط خويشاوندي (نسبي و سببي ) نيست . وجود چنين روابطي از ديدگاه امام چنانچه منجر به تفاخر غير عقلاني نشود و در طول پيوند‌هاي ديني باشد نه تنها اشکالي ندارد بلکه لازم و اجتناب ناپذير است .

 

3- زمينه‌هاي سياسي فتنه

فتنه­هاي به وجود آمده در دوران علي (ع) همگي به ساختارهاي سياسي خلفاي سه گانه قبل برمي‌گردد و امام علي انتقادهاي گوناگوني از اين حکومت‌ها مطرح مي­کند که مي­تواند زمينه‌هاي سياسي فتنه­ها را تا حدي مشخص سازد . حضرت در شيوه انتقاد از خليفه دوم مي‌فرمايد : پس خلافت را در جوي پرخشونت قرار داد که گفت و گوها درشت آهنگ و برخوردها خشک و سخت بود امام در اين سخنان دو انتقاد اساسي از خليفه دوم را مطرح مي‌کنند ،يکي پرخاشگري و خشونت وي در عمل و رفتار با ديگران و ديگري شتاب زدگي در تصميم .

به عقيده حضرت اين دو ويژگي عمر باعث بروز مشکلاتي از قبيل : آشفتگي و سرگرداني مردم در مورد درست يا غلط بودن احکام صادر شده از سوي خليفه ، گسترش رياکاري و نفاق به دليل ترس مردم از حکومت ، مبنا قرارگرفتن خشونت در روابط اجتماعي به دليل کاربرد وسيع آن توسط خليفه و رکورد گسترده فکري در جامعه به دليل تکيه کردن به ظاهر آيات و عدم بهره گيري از علوم ديگر و نفي آن‌ها از سوي حکومت .

در دوره عثمان انحصار طلبي ، تفاخر و قوم مداري به استبداد اضافه گرديد .خلافت ابوبکر نيز در سخنان امام تعبير به عصر ظلمت و تاريکي شده است که خردسال را پير و سالخورده را فرتوت مي‌نمايد و مومن در آن رنج مي‌برد . در مجموع نظام سياسي قبل از حضرت به استبداد گرويد . نتيجه منطقي چنين نظام سياسي که توام با سلب آزادي‌هاي مردم و فقدان اهميت سياسي است پايه‌ريزي فتنه­ها و شورش‌ها مي‌باشد .

 

4- زمينه‌هاي فرهنگي فتنه

منظور از زمينه‌هاي فرهنگي ، عوامل و انگيزه‌هاي نشات گرفته از فرهنگ غالب يک جامعه باشد که مي‌تواند مقدمات فرو افتادن افراد و ملت‌ها به دام فتنه‌ها باشد . اين عوامل از بخش معنوي فرهنگي نشات مي‌گيرد .

از ميان عوامل و عناصر فرهنگ معنوي ، سه عامل غرور ، دنيا گرايي و شهرت طلبي به عنوان عامل منفي ، چنانچه محور رفتار انسان‌ها قرار گيرند ، زمينه ساز فتنه‌ها مي­باشند البته اين به معناي نفي عوامل ديگر نيست بلکه انتخاب اين عوامل به اين دليل است که اين سه مورد توجه امام قرار گرفتند . امام در رابطه با غرور مي‌فرمايد : اينک  بي ترديد آشوبي سهمگين که افسار گسيختگي و بي بند و باري نشانه آن است تهديدتان مي‌کند هرگز مباد شما را اوضاعي بفريبد که مغرور آن تاريخ را فريفت چرا که آن اوضاع سايه اي بيش نيست که گذر است .

البته علاوه بر پيروزي شکست هم مي‌تواند زمينه ساز فتنه باشد .

دنياگرايي و جاذبه‌هاي مادي نيز مي‌تواند زمينه گرايش انسان‌ها را به فتنه آماده سازد . شهرت و آوازه نيز از عوامل فرهنگي ديگري است که چنانچه در راستاي اهداف الهي قرار نگيرد مي‌تواند فتنه خيز باشد .

چنانچه فرهنگ جامعه از مسيري که دين تعيين کرده است فاصله بگيرد و به جاي ايجاد فرهنگ ديني به سمت گسترش و توسعه نا به جاي فرهنگ مادي بپردازد ، زمينه‌هاي فتنه به خوبي فراهم مي‌شود .