انسان ، ضعیف آفریده شده است <براي امتحان <خيام
بخش پنجم
انسان ، ضعیف آفریده شده است .
انسان در بر ابر عوامل طبیعت و در برابر شهوات و تمایلاتی که در وجود خودش تعبیه شده ، ناتوان است. نیروی جاذبه آنچنان انسان را به زمین وابسته است که تنها بوسیله بعضی از وسائل بسیار مدرن میتواند از حوزه آن فرار کند ، تازه اگر هم فرار کند ، باز هم در حوزه جاذبه هر یک از کرات آسمانی که قرار گیرد گرفتار است.
گو اینکه چند صباحی انسان در این عالم زندگی میکند ، مع الوصف در برابر امراض و میکروبها قدرت مقاومت ندارد و سرانجام از پا در می آید . در حقیقت می توان گفت : زندگی انسان به طور طبیعی سه دوره دارد که در دوره اول و آخر آن ضعیف و محتاج نگهبانی و پرستاری است وتنها در دوره میانی که همان دوره جوانی است ، قوی است ، کودکی و پیری یعنی ضعف و سستی و ناتوانی با این فر ق که کودک به طرف رشد و نیرومندی می رود و پیر بطرف فرسودگی و مرگ سیر میکند .
قرآن کریم این حقیقت را اینطور بیان میکند :
الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شیبه یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر (روم 54)
خداوند کسی است که شما را از سستی آفریده ، آنگاه پس از سستی نیرومندی قرار داد . سپس بدنبال نیرومندی ناتوانی و پیری قرار دارد . هر چه بخواهد خلق میکند . او به مصالح زندگی شما دانا و توانا است .
در همان دوره میانه ، که انسان نیرومند است باید گفت : بطور نسبی نیرومند است .
یعنی در این دوران نسبت بدوران کودکی و دوران پیری از یک توانایی بیشتری بر خوردار است و گرنه باز هم میتوان او را ضعیف نامید . علی (ع) میفرماید:
مسکین ابن آدم ، مکتوم الاجل ، مکنون العلل ، محفوظ العمل ، تولمه البقه و تقتله الشرقه و تنتنه العرقه (نهج البلاغه حکمت 149)
بیچاره انسان ! اگه زمان مرگش مکتوم و اسباب بیماریهایش مخفی ، و عملش محفوظ است. مگس او را میازارد و آبی که گلو گیرش میشود او را میکشد و عرق بدنش را بدبو میکند.
بعلاوه، در نهاد انسان یک سلسله شهوات و تمایلات نیز وجود دارند که او را ضعیف میکنند.
اینها از قدرت روحی و جسمی انسان میکاهند و بساکه او را پای در می آورند.
ضعف و ناتوانی عاملی است که موجب تخفیف میشود. درست است که انسان موجودی مکلف و مسئول است. لکن تکلیف و مسئولیت متناسب با توان و قدرت اوست. هر اندازه انسان قوی تر باشد تکلیفش سنگین تر و هر اندازه ضعیفتر باشد تکلیفش سبکتر میشود. تمام برنامه ها ومقررات دینی از همین اصل تبعیت میکند .
از این رو قرآن کریم میگوید:
لا یکلف الله نفسا الا و سعها
خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمیکند.
طبق این بیان کلیه تکالیف و وظایفی که برای نوع انسان معین شده ، مطابق توان و استعداد نوعی است. در سور ه نساء طی آیات ( 19 تا 28) احکام و مقررات مربوطه به زناشویی و روابط زن ومرد ذکر شده است. در این آیات توضیح داده شده است که مرد مسلمان با چه زنانی حق بستن چنین پیمانی را ندارد. لکن پیمان همسری را از شکل ازدواج دائم تعمیم و اجازه داده است که زن و مرد بطور دائم و بطور موقت بهر شکلی که خود بخواهند با یکدیگر ازدواج کنند زیرا ازدواج دائم ، در بسیاری از شرایط برای بسیاری از افراد غیر ممکن است و اگر اینها مجاز نباشند که وسیله ازدواج موقت ، غریزه جنسی خود را ارضاء کنند ، مسلم است که با یک سلسله دشواریها و گرفتاریها روبرو خواهند شد. این در مورد افرادی است که قدرت ایمان داشته باشند . اما آنها که قدرت ایمان ندارند، مسلما گرفتار آلودگیها و انحرافات خواهند شد.
و بهمین جهت است که خداوند متعال پس از بیان این احکام و دستورات میفرماید :
یرید الذین یتبعون الشهوات ان تمیلوامیلا عظیما. یرید الله ان یخفف عنکم و خلق الانسان ضعیفا. ( نسا 27و28)
کسانیکه پیرو شهواتند میخواهند که شما را کاملا منحرف و خدا میخواهد که نسبت به شما تخفیف بدهد و انسان ضعیف آفریده شده است.
بدون تردید، همین ضعف انسان در برابر شهوات موجب شده است که خداوند در مسئله زناشوئی توسعه ای بدهد تا مردم دچار انحراف و یا ناراحتیهای دیگر نشوند .
همانطوری که ضعف نوعی موجب تخفیف نوعی میشود :
ضعف گروهی یا فردی هم موجب تخفیف فردی یا گروهی میشود . جهاد در راه هدف های مقدس دینی ، همه جا مورد توصیه قرآن کریم است . لکن در عین حال به وضع افراد از لحاظ ناتوانی کاملا توجه شده است .
لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی ولا علی الذین لا یسجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوالله و رسوله ما علی المحسنین من سبیل و الله غفور رحیم ولا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه تولواواعینهم تفیض من الدمع الا یجدوا ما ینفقون .
بر ضعیفان و بیماران و کسانیکه وسیله ای برای تامین هزینه ندارد در صورتیکه در پیشگاه خداوند و پیامبر اخلاص داشته باشند تکلیفی نیست و راهی بر نیکوکاران نیست . خداوند آمرزگار و رحیم است . و نیز تکلیفی نیست بر کسانیکه که چون نزد تو میآیند تا مرکب در اختیارشان بگذاری به آنها میگویی که مرکبی نداری ، آنها بازمیگردند و حال آنکه چشمانشان از غم و اندوه پر از اشک است که چرا بودجهای برای تامین هزینه جنگی نداری ؟ ( آیه 92 و 93 سوره توبه )
در مساله روزه نیز رعایت حال افراد بیمار و ناتوان شده است . بطور کلی کسانیکه بر اثر بیماری یا پیری قادر به روزه گرفتن نیستند ، مجازند که روزه را افطار کنند .
فمن کان منکم مریضا اوعلی سفر فعده من ایام اخروعلی الذین یطیقونه فدیه طعام مسکین . ( سوره بقره 184 )
روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان بر افراد مسلمان واجب است . اما کسانیکه بیمار یا مسافرند ایام دیگری روزه بگیرند . کسانیکه می توانند روزه بگیرند ولی برای آنها روزه گرفتن زحمت و مشقت دارد ، باید برای هر روز مستمندی را اطعام کنند . (1)
در آغاز که هنوز جمعیت مسلمین زیاد نشده بود و طبعا کسانیکه ایمان و اسلام اختیار میکردند ، با عشق و شوق و اخلاص فراوان بود ، خداوند چنین دستور داد :
یا ایها النبی حرض المومین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبواما تین وان یکن منکم ماهّ یغلبوا لفا من الذین کفروا نهم قوم لایفقهون (انفال 65).
ای پیامبر: مومنان را برنبرد با دشمان تشویق کن ، بیست نفر مسلمان شکیبا و استوا ر دویست نفر و صد نفر ثابت قدم ،هزار نفر کافر را از پای در می آورد، علت این است که شما امر خدا را می فهمید و تصدیق می کنید و وعده های خدارا قبول دارید اما کفار امر خدا را نمی فهمند و وعده های خدا را قبول نمی کنند، و بنابراین شکیبائی ندارند.
از این آیه استفاده می شود که بینش و شناخت صحیح دینی به پیروان دین قدرت می بخشد بطوریکه یکی از انها می توانند در برابر ده نفر از افرادی که شناخت صحیح دینی ندارند پایداری و مقاومت کنند. همچنانکه اگر دین و شناخت صحیح دینی تنزل کند این قدرت هم تنزل می کند و اگر از میان برود قدرتی هم باقی نمی ماند.
در زمان پیغمبر:
هنگامیکه برجمعیت مسلمین افزوده شد و تدریجاً افرادی به مسلمانان پیوستندکه فقط سیاهی لشگر بودند، این قدرت تنزل کرد و به همین جهت خداوند متعال فرمود:
الان خفّف الله عنکم و علم انّ فیکم ضعفافان یکن منکم ماهّ صابرهّ یغلبوا ماتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله و الله مع الصّابرین (انفال 66).
اکنون خدا نسبت به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعف است . اگر صد نفر مسلمان ثابت قدم و صابر باشد، به اذن خدا ، دو هزار نفررا مغلوب می کند و خدا با صابران است .
" طبرسی می نویسد: در اینجا ضعف بدنی منظور نیست . زیرا همه کسانیکه در ابتدا اسلام آوردند، از لحاظ بدنی نیرومند نبودند. برخی ضعیف و برخی قوی بودند. آنها از لحاظ بصیرت و یقین و ایمان نیرومند بودند، همینکه بر جمعیت مسلمین افزوده شد و اشخاص سست یقین و کم بصیرت با آنها مخلوط شدند، این آ یه نازل شد.
سپس می نویسد: "علت این که میان افراد قوی ایمان و سست ایمان فرق نگذاشته و نگفته است که دسته اول یکی با ده نفر و دسته دوم یکی با دو نفر بجنگد، این است که اینان در حال جنگ ، مخلوط بودند و تمیز میان آنها دشوار بود. بعلاوه ، اگر به افراد سست ایمان صریحاً گفته می شد که ایمانشان ضعیف است و یکی با دو تن بجنگد دلشکسته می شدند و بر ضعف ایمانشان افزوده می شد .
به این مطلب باید این نکته اضافه کنیم که د رمیان مسلمانان ، حتی در زمان پیامبر اکرم (ص) کسانی پیدا می شدند که از لحاظ عدم شناخت صحیح دینی فرقی با کفار نداشتند و حتی گاهی هم برای مسلمانان ضررداشتند. چنانکه ابوسفیان بعد از قبول اسلام ، وقتی که در جنگها می دید مسلمانان در حال پیروزیند اشعارغم انگیز می خواند و هنگامیکه احساس می کرد دشمن در حال پیروزی است ، شادی می کرد.
بدیهی است که آمیخته شدن این گونه افراد و افراد سست ایمان با مسلمانان صاحب هدف و روشنفکر و مومن موجب پائین آمدن قدرت و توان جامعه اسلامی است ،تا آنجا که این قدرت از ده برابر به دو برابر تنزل می کند. تخفیفی که خداوند به مسلمانان داد، یک تخفیف نوعی و گروهی بود . د رحقیقت می خواهد بگوید :
جمعیتی که متشکل از افرادی است که همه آنها مومن و روشنفکر و تحت فرمان پیشوا و رهبر است ، قدرش ده مقابل قدرت دشمن است و جمعیتی که همه افراد آن چنین نیستند ، قدرتش دو مقابل دشمن است . اما اگر روزی جمعیت مسلمانان از افرادی تشکیل شود که همه یا اکثر آنها بی هدف و فاقد شناخت صحیح دینی باشند ، چه خواه شد ؟
لابد می گوئید : بازهم تخفیف !
بنظر نگارنده ، این تخفیف با ملاحظه توضیحاتی که داده شد باری از دوش افراد مسلمان برنداشته ، از آنها سلب مسئولیت نمی کند. این تخفیف جنبه اجتماعی دارد نه جنبه فردی . در حقیقت ، خط مشی پیشوا و رهبر را ترسیم می کند. می خواهد بگوید :
رهبری که افرادش همه مومن و مخلصند ، چه نقشی باید داشته باشد و رهبری که بعضی از افراد ش نیمه مومن و برخی دیگر روح ابوسفیانی دارند، چگونه باید باشد؟.
خود پیامبر بزرگ اسلام (ص) که زمانی با آنگونه افراد و زمانی با این گونه افراد ، مواجه است ، باید چه کند؟
آیا او قدرت دینی و فرمانروائی خود را با چه معیاری باید بسنجد ؟
آیا او حق دارد مثل ایده آلیستها در قلمرو خیال از کاهی کوهی بسازد؟
آیا او حق دراد بدون محاسبه بافت اجتماعی مسلمانان کوهی را کاهی کند؟
وظیفه اوست که با واقع بینی کامل ، قدرت پیش برد مسلمانان را در برابر دیگر مردمان ارزیابی کند. گاهی بافت افراد مسلمان طوری است که قدرتش ده مقابل است و گاهی طوری است که قدرتش دو مقابل است .
" نتیجه این که : تنها باید گفت ضعفی موجب تخفیف می شود که انسان نتواند علاج کند ، تحفیف هائیکه بمناسبت ضعف ، در قرآن کریم ملاحظه می شود از همین لحاظ و مقوله است . اگر بمردم با تجویز ازدواج موقت تخفیف داده شده ، اگر پیران و بیماران از لحاظ قانون روزه ، مشمول تخفیف می شود اگر ضعیفان و تهیدستان از شرکت در نبردهای اسلامی معاف می شوند، اگر جامعه اسلامی در یک زمان مجاز می شومد قدرتش دومقابل باشد نه ده مقابل . اگر بطورکلی ، تکلیف هر کسی به اندازه وسع و توانایی اوست . همه بخاطر این است که ریشه کن کردن عامل ضعف غیر ممکن است اما اگر ممکن باشد ، هیچگونه تخفیفی در کار نیست . گواه این مطلب در خود قرآن کریم به این صورت ذکر شده است :
ان الذین توفیهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله و اسعة فتها جروافیها فاولیک ما ویهم جهنم و سائت مصیرا .(نساء 97).
فرشتگان جان کسانی را می گیرند که دردوران زندگی به خود ستم کرده اند. از آنها می پرسند، در چه حالی بودید؟
پاسخ می دهند: در روی زمین و در شهر و دیارمان مستضعف بودیم ؛ به آن ها می گویند :
آیا زمین خدا وسیع نبود و نمی توانستید از نقطه ای به نقطه دیگر کوچ کنید ؟
جایگاه اینان جهنم و بد جایگاهی است .
معلوم می شود که این افراد توجه دارند که استضعاف موجب تخفیف مسئولیت و حتی گاهی سلب مسئولیت می شود. این توجه آنها صحیح است . منطقی است و درست ، جوابی است قابل قبول ولی آیا کسی که بتوان ضعف خود را به وسیله مهاجرت و تغییر مکان ، ریشه کن کند، آدم ضعیفی است یا آدم زبونی است ؟ چنین آدمی با میل خود تن به ضعف و حقارت داده و با میل خود هم می تواند تغییر وضع دهد.
صاحب مجمع البیان در این باره روایتی نقل می کند که به بهتر روشن شدن مطلب کمک می کند او
می نویسد:
" ابوحمزه ثمالی می گوید : بما خبر رسیده است که مشرکین در روز بدر، هنگامی که خارج شدند، هیچکس را به جز پیروان و کودکان و بیماران به جای نگذاشتند . از این وعده ای از کسانی که با سلام تکلم کرده بودند، با ایشان حرکت کردند . هنگامی که مشرکین رو در روی پیامبر گرامی اسلام قرار گرفتند ، این عده بکمی جمعیت مسلمانان نگریستند و درباره گفته خود نسبت به اسلام به تردید افتادند و در گروه مشرکین کشته شدند . این آیه به همین مناسبت درباره ایشان نازل شد .
از ابن عباس و شدی و قتاده نیز همین طور نقل شده است . مکرمه گویند : این عده عبارت بودند ا زقیس بن فاکه بن مغیره ، خارث بن زمعه بن اسود، قیس بن ولیدبن مغیره ، ابوالعاص بن منبه بن حجاج و علی ابن امیّه بن خلف .
ابوالجارود نیز از امام باقر(ع) همینطور روایت کرده است .
ابن عباس گوید : د رآن زمان من طفلی صغیره و از "مستضعفین " بودم و نیز از وی نقل شده است که گفت : پدرو مادرم پیرو من کودکی خودسال و همگی از "مستضعفین " بودیم پس عذر ضعفائی که بتوانند ضعف خود را مبدل بقدرت کنند قابل قبول نیست . افرادی که پس از مرگ یا کشته شدن عذرشان این بود که درمکه ضعیف وتحت سیطره قدرت و شوکت و حاکمیت اشراف رباخوار بوده اند، هیچ گونه تخفیفی در عذابشان داده نمی شود ولی کسانیکه به گفته ابن عباس ، پیرو کودک خردسال باشند و نتوانند مهاجرت کنند معذورند . دو آیه زیر به دنبال آیه قبل بیانگر همین حقیقت است :
الا المستضعفین من الرجال و النساء و الوالدان لایستطیعون حیله و لا یستطیعون سبیلا .
بجز مردان و زنان و کودکان مستضعفی که تدبیر ندارند و راهی بلد نیستند که خود را خلاص کنند.
اینها علاوه بر آنکه در پیشگاه خداوند معذورند، حقی هم بر مسلمانان دارند. جامعه اسلامی باید همواره زنان و کودکان و مردان مستضعف را از لحاظ رسیدگی و ضایع نگذاشتن ایشان ، در مد نظر داشته ، در را ه سعادت و هدایت ایشان کوشش پیگیر کند.
ویستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم فیهن و ما یقلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء اللاتی لا توتوفهن ما کتب لهن و ترغبون ان تنکحوهن او المستضعفین من الولدان و ان تقوموا للیتا می بالقسط ...(نساء 127).
از تو می خواهند که وظیفه ایشان را د رمورد زنان بیان داری . بگو خداوند د رمورد زنان یتیمی که قرآن دربارۀ آنها سخن گفته و شما حق آنها را نمی دهید و مایلید با آنها ازدواج کنید و در مورد کودکان ناتوان یتیمان به شما سفارش می کند. ای آیه ، هرگونه تعدی و تجاوزی را در مورد زنان و کودکان و یتیمان ، قدغن کرده است . افرادی که به طمع ازدواج یا تصرف ثروت، وظایف خود را د رقبال کودکان و زنان انجام ندهند، مسئولیتی عظیم دارند.
در جای دیگر وظیفه بزرگتر و مهم تری پیش پای ایشان قرار می دهد.زیرا میگوید:
و مالکم لا تقاتلو ن فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها (نساء 75).
چرا در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان نبرد نمی کنید که می گویند: خدا یا ما را از شهری که مردمش ستمکارند خارج گردان ؟!
از بحث های گذشته معلوم شد که در یک مورد تخفیف برای افراد ضعیف وجود ندارد و آن در صورتی است که بتوانند به وسیه مهاجرت و جلاء وطن ، از محیطی که در آن تأثیری ندارند خارج گردند.
اکنون مناسب است این مطلب را بیان کنیم که از نظر قرآن در یک مورد دیگر نیز تخفیفی در کار نیست و آن در صورتی است که انسان سرکشی و طغیان و خیانت و کجروی پیشه کند.
آری همین انسانیکه بنا به منطق قرآن ضعیف آفریده شده و بنا به همین فلسفه ضعف، سزاوار تخفیف است ، گاهی روش و رفتاری پیشه می کند که از چنین تخفیفی محروم و گرفتار تکالیف شاق و وظایفی سنگین تر از حدود استعداد و توانائی خود می شود.
بی جهت نیست که در یکی از دعاهای قرآن چنین آمده است :
ربنا و لا تحمل علینا اصرا کماحملته علی الذین من قبلنا ربنا و لا تحملنا مالا طاقه لنابه ... (بقره 286).
خدایا ، بارهای سنگینی که بر دوش گذشتگان نهادی بر دوش ما مگذار و آنچه را طاقت آن نداریم بر ما تحمیل مکن . د رتاریخ ادیان چنین سابقه ای وجود دارد که گاهی بعضی از امت ها به تکالیف شاق و دشوار و غیر قابل تحمل مکلف شده اند. خود آیه فوق ، حکایت می کند از اینکه چنین امری سابقه داشته است . مثلاً به بنی اسرائیل دستورداده شد که برای بخشوده شدن گناهانشان دست به سلاح برند و یکدیگر را بکشند .
قرآنکریم نمونه هایی ا زاین مطلب را ذکر می کند:
واذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتولوا الی باریکم فاقتلوا انفسکم ( بقره 54).
موسی به قوم خود گفت :
شما بخاطر این که گوساله پرستی پیشه کردید ، بخود ظلم کرده اید. اکنون باید توجه کنید برای اینکه توبه شما قبول شود ، یکدیگر را بکشید. میگویند:
هفتاد هزار نفر از افراد خود را کشتند تا خداوند توبه ایشان را قبول کرد.
می توان گفت : اینگونه تکالیف شاق ، تنبیهاتی بوده که همواره بخاطر ظلم و کجروی گریبانگیر قوم یهود شده است .
اینان به اندازه ای در کجروی و خیانت ، افراط کرده اند که هیچ وقت از آن تخفیفی که شامل حال انسان شده و می شود بهره مند نشده اند. راستی اگر بگوئیم : آنها آنقدر کج رفته اند که فرسنگها از انسانیت و مزایای آن بدور افتاده اند، گزاف نگفته ایم .
کدام قوم سراغ دارید که از ناحیه وحی به آنها توصیه شده باشد که گوشت حیوانات ناخن دارو پیه گاو و گوسفند نخورند ؟ ولی از آنجا که قوم یهود لایق گوشمال بود از خوردن آنها ممنوع شد.
وعلی الذین ها دو احرمناکل ذی ظفر و من البقروالغنم حرمنا علیهم شحومهما الا ما حملت ظهورهما اولحوایا او ما اختلط بعظم ذلک هم ببغیهم و انا لیصادقون (بقره 146).
بر یهودیان ، هر ناخن داری را حرام کردیم و پیه گاو و گوسفند نیز بر آنها حرام کردیم . مگر آن پیهی که روی پشت یا روده بزرگ یا مخلوط به استخوان باشد ، این کیفر را بخاطر ستمکاری به ایشان دادیم و ما راست گوییم .
د رسوره نساء آیات 153 تا 161 و سوره مائده آیه 13و سوره بقره آیات 47 تا 86 به یک سلسله از کجرویهای آنان و گوشمالی های سختی که به ایشان داده شده اشاره شده است.
کجرویهای آنها مطابق آیات مذکور اینهابودند:
از موسی می خواستند خدا را به آنهانشان دهد. گوساله را پرستیدند . پیمان شکنی کردند. آیات خدا را انکار کردند. خون پیامبران را ریختند.
می گفتند : دلهای ما در حجاب غفلت است کفر می ورزیدند. مریم پاک را متهم می ساختند. عیسی را ما کشته ایم ، ستم کردند راه خدا را می بستند. ربا می خوردند . مال مردم به باطل می خوردند، مطالب تورات را تحریف می کردند. همواره خیانت آنها به مسلمانان می رسد و ...
پاره ای دیگر از کیفرهایشان عبارت است از این ها :
گرفتار صاعقه شدند، روزهای شنبه از صید ماهی ممنوع شدند. کوه طور بالای سر آنها قرار گرفت . باید سجده کنان از یکی از درهای بیت المقدس وارد شوند ه مور لعن واقع شدند. دلهای آنها سخت شد .
مسیحیان نیز به گوشمالهای سخت گرفتاربوده و هستند دلیل آنها هم چیزی جز کجروی و انحراف نیست .
ومن الذین قالوا انا نصاری اخذ نا میثاقهم فنسوا حظاما ذکروابه فاغرینا العداوة و البغضاء الی یوم القیامه و سوف ینبئهم الله بما کانرا یصنعون ( مائده 14).
از آنها که گفتند:
نصرانی هستیم ، پیمان گرفتیم و آنها بهره گیری از آنچه وسیله تذکر شان بود فراموش کردند و ما تا روز قیامت در میان آنها دشمنی افکندیم و سرانجام آنها را به کردارشان آگاه خواهیم ساخت .
چه کیفر و گوشمالی از این سخت تر که میان پیروان یک دین اختلاف مذهبی و فرقه ای و مسلکی آنچنان نیرومند و غیر قابل رفع باشد که تا قیامت هم قابل علاج نباشد ؟!
بدین ترتیب به یکی از اسباب و علل عد م تخفیف و عدم رعایت ضعفهای نوعی و گروهی و فردی پی بردیم .
خوشبختانه انسان مسلمان مشمول عدم تخفیف و این گونه مجازات ها نشده . بلکه از شواهد قرآنی که قبلاًٌ ذکر شده استفاده می شود که امت اسلامی همواره مشمول تخفیف بوده است .
البته آنچه از آیات قرآن در زمینه تخفیف برای مسلمانان استفاده کردیم مربوط به زمان نزول وحی و حیات پیامبر گرامی اسلام است . آیا این تخفیف همچنان ادامه داشت و دارد. یا اینکه چنین نیست ؟
انسان ، ضعیف آفریده شده است .
انسان در بر ابر عوامل طبیعت و در برابر شهوات و تمایلاتی که در وجود خودش تعبیه شده ، ناتوان است. نیروی جاذبه آنچنان انسان را به زمین وابسته است که تنها بوسیله بعضی از وسائل بسیار مدرن میتواند از حوزه آن فرار کند ، تازه اگر هم فرار کند ، باز هم در حوزه جاذبه هر یک از کرات آسمانی که قرار گیرد گرفتار است.
گو اینکه چند صباحی انسان در این عالم زندگی میکند ، مع الوصف در برابر امراض و میکروبها قدرت مقاومت ندارد و سرانجام از پا در می آید . در حقیقت می توان گفت : زندگی انسان به طور طبیعی سه دوره دارد که در دوره اول و آخر آن ضعیف و محتاج نگهبانی و پرستاری است وتنها در دوره میانی که همان دوره جوانی است ، قوی است ، کودکی و پیری یعنی ضعف و سستی و ناتوانی با این فر ق که کودک به طرف رشد و نیرومندی می رود و پیر بطرف فرسودگی و مرگ سیر میکند .
قرآن کریم این حقیقت را اینطور بیان میکند :
الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شیبه یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر (روم 54)
خداوند کسی است که شما را از سستی آفریده ، آنگاه پس از سستی نیرومندی قرار داد . سپس بدنبال نیرومندی ناتوانی و پیری قرار دارد . هر چه بخواهد خلق میکند . او به مصالح زندگی شما دانا و توانا است .
در همان دوره میانه ، که انسان نیرومند است باید گفت : بطور نسبی نیرومند است .
یعنی در این دوران نسبت بدوران کودکی و دوران پیری از یک توانایی بیشتری بر خوردار است و گرنه باز هم میتوان او را ضعیف نامید . علی (ع) میفرماید:
مسکین ابن آدم ، مکتوم الاجل ، مکنون العلل ، محفوظ العمل ، تولمه البقه و تقتله الشرقه و تنتنه العرقه (نهج البلاغه حکمت 149)
بیچاره انسان ! اگه زمان مرگش مکتوم و اسباب بیماریهایش مخفی ، و عملش محفوظ است. مگس او را میازارد و آبی که گلو گیرش میشود او را میکشد و عرق بدنش را بدبو میکند.
بعلاوه، در نهاد انسان یک سلسله شهوات و تمایلات نیز وجود دارند که او را ضعیف میکنند.
اینها از قدرت روحی و جسمی انسان میکاهند و بساکه او را پای در می آورند.
ضعف و ناتوانی عاملی است که موجب تخفیف میشود. درست است که انسان موجودی مکلف و مسئول است. لکن تکلیف و مسئولیت متناسب با توان و قدرت اوست. هر اندازه انسان قوی تر باشد تکلیفش سنگین تر و هر اندازه ضعیفتر باشد تکلیفش سبکتر میشود. تمام برنامه ها ومقررات دینی از همین اصل تبعیت میکند .
از این رو قرآن کریم میگوید:
لا یکلف الله نفسا الا و سعها
خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمیکند.
طبق این بیان کلیه تکالیف و وظایفی که برای نوع انسان معین شده ، مطابق توان و استعداد نوعی است. در سور ه نساء طی آیات ( 19 تا 28) احکام و مقررات مربوطه به زناشویی و روابط زن ومرد ذکر شده است. در این آیات توضیح داده شده است که مرد مسلمان با چه زنانی حق بستن چنین پیمانی را ندارد. لکن پیمان همسری را از شکل ازدواج دائم تعمیم و اجازه داده است که زن و مرد بطور دائم و بطور موقت بهر شکلی که خود بخواهند با یکدیگر ازدواج کنند زیرا ازدواج دائم ، در بسیاری از شرایط برای بسیاری از افراد غیر ممکن است و اگر اینها مجاز نباشند که وسیله ازدواج موقت ، غریزه جنسی خود را ارضاء کنند ، مسلم است که با یک سلسله دشواریها و گرفتاریها روبرو خواهند شد. این در مورد افرادی است که قدرت ایمان داشته باشند . اما آنها که قدرت ایمان ندارند، مسلما گرفتار آلودگیها و انحرافات خواهند شد.
و بهمین جهت است که خداوند متعال پس از بیان این احکام و دستورات میفرماید :
یرید الذین یتبعون الشهوات ان تمیلوامیلا عظیما. یرید الله ان یخفف عنکم و خلق الانسان ضعیفا. ( نسا 27و28)
کسانیکه پیرو شهواتند میخواهند که شما را کاملا منحرف و خدا میخواهد که نسبت به شما تخفیف بدهد و انسان ضعیف آفریده شده است.
بدون تردید، همین ضعف انسان در برابر شهوات موجب شده است که خداوند در مسئله زناشوئی توسعه ای بدهد تا مردم دچار انحراف و یا ناراحتیهای دیگر نشوند .
همانطوری که ضعف نوعی موجب تخفیف نوعی میشود :
ضعف گروهی یا فردی هم موجب تخفیف فردی یا گروهی میشود . جهاد در راه هدف های مقدس دینی ، همه جا مورد توصیه قرآن کریم است . لکن در عین حال به وضع افراد از لحاظ ناتوانی کاملا توجه شده است .
لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی ولا علی الذین لا یسجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوالله و رسوله ما علی المحسنین من سبیل و الله غفور رحیم ولا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه تولواواعینهم تفیض من الدمع الا یجدوا ما ینفقون .
بر ضعیفان و بیماران و کسانیکه وسیله ای برای تامین هزینه ندارد در صورتیکه در پیشگاه خداوند و پیامبر اخلاص داشته باشند تکلیفی نیست و راهی بر نیکوکاران نیست . خداوند آمرزگار و رحیم است . و نیز تکلیفی نیست بر کسانیکه که چون نزد تو میآیند تا مرکب در اختیارشان بگذاری به آنها میگویی که مرکبی نداری ، آنها بازمیگردند و حال آنکه چشمانشان از غم و اندوه پر از اشک است که چرا بودجهای برای تامین هزینه جنگی نداری ؟ ( آیه 92 و 93 سوره توبه )
در مساله روزه نیز رعایت حال افراد بیمار و ناتوان شده است . بطور کلی کسانیکه بر اثر بیماری یا پیری قادر به روزه گرفتن نیستند ، مجازند که روزه را افطار کنند .
فمن کان منکم مریضا اوعلی سفر فعده من ایام اخروعلی الذین یطیقونه فدیه طعام مسکین . ( سوره بقره 184 )
روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان بر افراد مسلمان واجب است . اما کسانیکه بیمار یا مسافرند ایام دیگری روزه بگیرند . کسانیکه می توانند روزه بگیرند ولی برای آنها روزه گرفتن زحمت و مشقت دارد ، باید برای هر روز مستمندی را اطعام کنند . (1)
در آغاز که هنوز جمعیت مسلمین زیاد نشده بود و طبعا کسانیکه ایمان و اسلام اختیار میکردند ، با عشق و شوق و اخلاص فراوان بود ، خداوند چنین دستور داد :
یا ایها النبی حرض المومین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبواما تین وان یکن منکم ماهّ یغلبوا لفا من الذین کفروا نهم قوم لایفقهون (انفال 65).
ای پیامبر: مومنان را برنبرد با دشمان تشویق کن ، بیست نفر مسلمان شکیبا و استوا ر دویست نفر و صد نفر ثابت قدم ،هزار نفر کافر را از پای در می آورد، علت این است که شما امر خدا را می فهمید و تصدیق می کنید و وعده های خدارا قبول دارید اما کفار امر خدا را نمی فهمند و وعده های خدا را قبول نمی کنند، و بنابراین شکیبائی ندارند.
از این آیه استفاده می شود که بینش و شناخت صحیح دینی به پیروان دین قدرت می بخشد بطوریکه یکی از انها می توانند در برابر ده نفر از افرادی که شناخت صحیح دینی ندارند پایداری و مقاومت کنند. همچنانکه اگر دین و شناخت صحیح دینی تنزل کند این قدرت هم تنزل می کند و اگر از میان برود قدرتی هم باقی نمی ماند.
در زمان پیغمبر:
هنگامیکه برجمعیت مسلمین افزوده شد و تدریجاً افرادی به مسلمانان پیوستندکه فقط سیاهی لشگر بودند، این قدرت تنزل کرد و به همین جهت خداوند متعال فرمود:
الان خفّف الله عنکم و علم انّ فیکم ضعفافان یکن منکم ماهّ صابرهّ یغلبوا ماتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله و الله مع الصّابرین (انفال 66).
اکنون خدا نسبت به شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعف است . اگر صد نفر مسلمان ثابت قدم و صابر باشد، به اذن خدا ، دو هزار نفررا مغلوب می کند و خدا با صابران است .
" طبرسی می نویسد: در اینجا ضعف بدنی منظور نیست . زیرا همه کسانیکه در ابتدا اسلام آوردند، از لحاظ بدنی نیرومند نبودند. برخی ضعیف و برخی قوی بودند. آنها از لحاظ بصیرت و یقین و ایمان نیرومند بودند، همینکه بر جمعیت مسلمین افزوده شد و اشخاص سست یقین و کم بصیرت با آنها مخلوط شدند، این آ یه نازل شد.
سپس می نویسد: "علت این که میان افراد قوی ایمان و سست ایمان فرق نگذاشته و نگفته است که دسته اول یکی با ده نفر و دسته دوم یکی با دو نفر بجنگد، این است که اینان در حال جنگ ، مخلوط بودند و تمیز میان آنها دشوار بود. بعلاوه ، اگر به افراد سست ایمان صریحاً گفته می شد که ایمانشان ضعیف است و یکی با دو تن بجنگد دلشکسته می شدند و بر ضعف ایمانشان افزوده می شد .
به این مطلب باید این نکته اضافه کنیم که د رمیان مسلمانان ، حتی در زمان پیامبر اکرم (ص) کسانی پیدا می شدند که از لحاظ عدم شناخت صحیح دینی فرقی با کفار نداشتند و حتی گاهی هم برای مسلمانان ضررداشتند. چنانکه ابوسفیان بعد از قبول اسلام ، وقتی که در جنگها می دید مسلمانان در حال پیروزیند اشعارغم انگیز می خواند و هنگامیکه احساس می کرد دشمن در حال پیروزی است ، شادی می کرد.
بدیهی است که آمیخته شدن این گونه افراد و افراد سست ایمان با مسلمانان صاحب هدف و روشنفکر و مومن موجب پائین آمدن قدرت و توان جامعه اسلامی است ،تا آنجا که این قدرت از ده برابر به دو برابر تنزل می کند. تخفیفی که خداوند به مسلمانان داد، یک تخفیف نوعی و گروهی بود . د رحقیقت می خواهد بگوید :
جمعیتی که متشکل از افرادی است که همه آنها مومن و روشنفکر و تحت فرمان پیشوا و رهبر است ، قدرش ده مقابل قدرت دشمن است و جمعیتی که همه افراد آن چنین نیستند ، قدرتش دو مقابل دشمن است . اما اگر روزی جمعیت مسلمانان از افرادی تشکیل شود که همه یا اکثر آنها بی هدف و فاقد شناخت صحیح دینی باشند ، چه خواه شد ؟
لابد می گوئید : بازهم تخفیف !
بنظر نگارنده ، این تخفیف با ملاحظه توضیحاتی که داده شد باری از دوش افراد مسلمان برنداشته ، از آنها سلب مسئولیت نمی کند. این تخفیف جنبه اجتماعی دارد نه جنبه فردی . در حقیقت ، خط مشی پیشوا و رهبر را ترسیم می کند. می خواهد بگوید :
رهبری که افرادش همه مومن و مخلصند ، چه نقشی باید داشته باشد و رهبری که بعضی از افراد ش نیمه مومن و برخی دیگر روح ابوسفیانی دارند، چگونه باید باشد؟.
خود پیامبر بزرگ اسلام (ص) که زمانی با آنگونه افراد و زمانی با این گونه افراد ، مواجه است ، باید چه کند؟
آیا او قدرت دینی و فرمانروائی خود را با چه معیاری باید بسنجد ؟
آیا او حق دارد مثل ایده آلیستها در قلمرو خیال از کاهی کوهی بسازد؟
آیا او حق دراد بدون محاسبه بافت اجتماعی مسلمانان کوهی را کاهی کند؟
وظیفه اوست که با واقع بینی کامل ، قدرت پیش برد مسلمانان را در برابر دیگر مردمان ارزیابی کند. گاهی بافت افراد مسلمان طوری است که قدرتش ده مقابل است و گاهی طوری است که قدرتش دو مقابل است .
" نتیجه این که : تنها باید گفت ضعفی موجب تخفیف می شود که انسان نتواند علاج کند ، تحفیف هائیکه بمناسبت ضعف ، در قرآن کریم ملاحظه می شود از همین لحاظ و مقوله است . اگر بمردم با تجویز ازدواج موقت تخفیف داده شده ، اگر پیران و بیماران از لحاظ قانون روزه ، مشمول تخفیف می شود اگر ضعیفان و تهیدستان از شرکت در نبردهای اسلامی معاف می شوند، اگر جامعه اسلامی در یک زمان مجاز می شومد قدرتش دومقابل باشد نه ده مقابل . اگر بطورکلی ، تکلیف هر کسی به اندازه وسع و توانایی اوست . همه بخاطر این است که ریشه کن کردن عامل ضعف غیر ممکن است اما اگر ممکن باشد ، هیچگونه تخفیفی در کار نیست . گواه این مطلب در خود قرآن کریم به این صورت ذکر شده است :
ان الذین توفیهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله و اسعة فتها جروافیها فاولیک ما ویهم جهنم و سائت مصیرا .(نساء 97).
فرشتگان جان کسانی را می گیرند که دردوران زندگی به خود ستم کرده اند. از آنها می پرسند، در چه حالی بودید؟
پاسخ می دهند: در روی زمین و در شهر و دیارمان مستضعف بودیم ؛ به آن ها می گویند :
آیا زمین خدا وسیع نبود و نمی توانستید از نقطه ای به نقطه دیگر کوچ کنید ؟
جایگاه اینان جهنم و بد جایگاهی است .
معلوم می شود که این افراد توجه دارند که استضعاف موجب تخفیف مسئولیت و حتی گاهی سلب مسئولیت می شود. این توجه آنها صحیح است . منطقی است و درست ، جوابی است قابل قبول ولی آیا کسی که بتوان ضعف خود را به وسیله مهاجرت و تغییر مکان ، ریشه کن کند، آدم ضعیفی است یا آدم زبونی است ؟ چنین آدمی با میل خود تن به ضعف و حقارت داده و با میل خود هم می تواند تغییر وضع دهد.
صاحب مجمع البیان در این باره روایتی نقل می کند که به بهتر روشن شدن مطلب کمک می کند او
می نویسد:
" ابوحمزه ثمالی می گوید : بما خبر رسیده است که مشرکین در روز بدر، هنگامی که خارج شدند، هیچکس را به جز پیروان و کودکان و بیماران به جای نگذاشتند . از این وعده ای از کسانی که با سلام تکلم کرده بودند، با ایشان حرکت کردند . هنگامی که مشرکین رو در روی پیامبر گرامی اسلام قرار گرفتند ، این عده بکمی جمعیت مسلمانان نگریستند و درباره گفته خود نسبت به اسلام به تردید افتادند و در گروه مشرکین کشته شدند . این آیه به همین مناسبت درباره ایشان نازل شد .
از ابن عباس و شدی و قتاده نیز همین طور نقل شده است . مکرمه گویند : این عده عبارت بودند ا زقیس بن فاکه بن مغیره ، خارث بن زمعه بن اسود، قیس بن ولیدبن مغیره ، ابوالعاص بن منبه بن حجاج و علی ابن امیّه بن خلف .
ابوالجارود نیز از امام باقر(ع) همینطور روایت کرده است .
ابن عباس گوید : د رآن زمان من طفلی صغیره و از "مستضعفین " بودم و نیز از وی نقل شده است که گفت : پدرو مادرم پیرو من کودکی خودسال و همگی از "مستضعفین " بودیم پس عذر ضعفائی که بتوانند ضعف خود را مبدل بقدرت کنند قابل قبول نیست . افرادی که پس از مرگ یا کشته شدن عذرشان این بود که درمکه ضعیف وتحت سیطره قدرت و شوکت و حاکمیت اشراف رباخوار بوده اند، هیچ گونه تخفیفی در عذابشان داده نمی شود ولی کسانیکه به گفته ابن عباس ، پیرو کودک خردسال باشند و نتوانند مهاجرت کنند معذورند . دو آیه زیر به دنبال آیه قبل بیانگر همین حقیقت است :
الا المستضعفین من الرجال و النساء و الوالدان لایستطیعون حیله و لا یستطیعون سبیلا .
بجز مردان و زنان و کودکان مستضعفی که تدبیر ندارند و راهی بلد نیستند که خود را خلاص کنند.
اینها علاوه بر آنکه در پیشگاه خداوند معذورند، حقی هم بر مسلمانان دارند. جامعه اسلامی باید همواره زنان و کودکان و مردان مستضعف را از لحاظ رسیدگی و ضایع نگذاشتن ایشان ، در مد نظر داشته ، در را ه سعادت و هدایت ایشان کوشش پیگیر کند.
ویستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم فیهن و ما یقلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء اللاتی لا توتوفهن ما کتب لهن و ترغبون ان تنکحوهن او المستضعفین من الولدان و ان تقوموا للیتا می بالقسط ...(نساء 127).
از تو می خواهند که وظیفه ایشان را د رمورد زنان بیان داری . بگو خداوند د رمورد زنان یتیمی که قرآن دربارۀ آنها سخن گفته و شما حق آنها را نمی دهید و مایلید با آنها ازدواج کنید و در مورد کودکان ناتوان یتیمان به شما سفارش می کند. ای آیه ، هرگونه تعدی و تجاوزی را در مورد زنان و کودکان و یتیمان ، قدغن کرده است . افرادی که به طمع ازدواج یا تصرف ثروت، وظایف خود را د رقبال کودکان و زنان انجام ندهند، مسئولیتی عظیم دارند.
در جای دیگر وظیفه بزرگتر و مهم تری پیش پای ایشان قرار می دهد.زیرا میگوید:
و مالکم لا تقاتلو ن فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها (نساء 75).
چرا در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان نبرد نمی کنید که می گویند: خدا یا ما را از شهری که مردمش ستمکارند خارج گردان ؟!
از بحث های گذشته معلوم شد که در یک مورد تخفیف برای افراد ضعیف وجود ندارد و آن در صورتی است که بتوانند به وسیه مهاجرت و جلاء وطن ، از محیطی که در آن تأثیری ندارند خارج گردند.
اکنون مناسب است این مطلب را بیان کنیم که از نظر قرآن در یک مورد دیگر نیز تخفیفی در کار نیست و آن در صورتی است که انسان سرکشی و طغیان و خیانت و کجروی پیشه کند.
آری همین انسانیکه بنا به منطق قرآن ضعیف آفریده شده و بنا به همین فلسفه ضعف، سزاوار تخفیف است ، گاهی روش و رفتاری پیشه می کند که از چنین تخفیفی محروم و گرفتار تکالیف شاق و وظایفی سنگین تر از حدود استعداد و توانائی خود می شود.
بی جهت نیست که در یکی از دعاهای قرآن چنین آمده است :
ربنا و لا تحمل علینا اصرا کماحملته علی الذین من قبلنا ربنا و لا تحملنا مالا طاقه لنابه ... (بقره 286).
خدایا ، بارهای سنگینی که بر دوش گذشتگان نهادی بر دوش ما مگذار و آنچه را طاقت آن نداریم بر ما تحمیل مکن . د رتاریخ ادیان چنین سابقه ای وجود دارد که گاهی بعضی از امت ها به تکالیف شاق و دشوار و غیر قابل تحمل مکلف شده اند. خود آیه فوق ، حکایت می کند از اینکه چنین امری سابقه داشته است . مثلاً به بنی اسرائیل دستورداده شد که برای بخشوده شدن گناهانشان دست به سلاح برند و یکدیگر را بکشند .
قرآنکریم نمونه هایی ا زاین مطلب را ذکر می کند:
واذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتولوا الی باریکم فاقتلوا انفسکم ( بقره 54).
موسی به قوم خود گفت :
شما بخاطر این که گوساله پرستی پیشه کردید ، بخود ظلم کرده اید. اکنون باید توجه کنید برای اینکه توبه شما قبول شود ، یکدیگر را بکشید. میگویند:
هفتاد هزار نفر از افراد خود را کشتند تا خداوند توبه ایشان را قبول کرد.
می توان گفت : اینگونه تکالیف شاق ، تنبیهاتی بوده که همواره بخاطر ظلم و کجروی گریبانگیر قوم یهود شده است .
اینان به اندازه ای در کجروی و خیانت ، افراط کرده اند که هیچ وقت از آن تخفیفی که شامل حال انسان شده و می شود بهره مند نشده اند. راستی اگر بگوئیم : آنها آنقدر کج رفته اند که فرسنگها از انسانیت و مزایای آن بدور افتاده اند، گزاف نگفته ایم .
کدام قوم سراغ دارید که از ناحیه وحی به آنها توصیه شده باشد که گوشت حیوانات ناخن دارو پیه گاو و گوسفند نخورند ؟ ولی از آنجا که قوم یهود لایق گوشمال بود از خوردن آنها ممنوع شد.
وعلی الذین ها دو احرمناکل ذی ظفر و من البقروالغنم حرمنا علیهم شحومهما الا ما حملت ظهورهما اولحوایا او ما اختلط بعظم ذلک هم ببغیهم و انا لیصادقون (بقره 146).
بر یهودیان ، هر ناخن داری را حرام کردیم و پیه گاو و گوسفند نیز بر آنها حرام کردیم . مگر آن پیهی که روی پشت یا روده بزرگ یا مخلوط به استخوان باشد ، این کیفر را بخاطر ستمکاری به ایشان دادیم و ما راست گوییم .
د رسوره نساء آیات 153 تا 161 و سوره مائده آیه 13و سوره بقره آیات 47 تا 86 به یک سلسله از کجرویهای آنان و گوشمالی های سختی که به ایشان داده شده اشاره شده است.
کجرویهای آنها مطابق آیات مذکور اینهابودند:
از موسی می خواستند خدا را به آنهانشان دهد. گوساله را پرستیدند . پیمان شکنی کردند. آیات خدا را انکار کردند. خون پیامبران را ریختند.
می گفتند : دلهای ما در حجاب غفلت است کفر می ورزیدند. مریم پاک را متهم می ساختند. عیسی را ما کشته ایم ، ستم کردند راه خدا را می بستند. ربا می خوردند . مال مردم به باطل می خوردند، مطالب تورات را تحریف می کردند. همواره خیانت آنها به مسلمانان می رسد و ...
پاره ای دیگر از کیفرهایشان عبارت است از این ها :
گرفتار صاعقه شدند، روزهای شنبه از صید ماهی ممنوع شدند. کوه طور بالای سر آنها قرار گرفت . باید سجده کنان از یکی از درهای بیت المقدس وارد شوند ه مور لعن واقع شدند. دلهای آنها سخت شد .
مسیحیان نیز به گوشمالهای سخت گرفتاربوده و هستند دلیل آنها هم چیزی جز کجروی و انحراف نیست .
ومن الذین قالوا انا نصاری اخذ نا میثاقهم فنسوا حظاما ذکروابه فاغرینا العداوة و البغضاء الی یوم القیامه و سوف ینبئهم الله بما کانرا یصنعون ( مائده 14).
از آنها که گفتند:
نصرانی هستیم ، پیمان گرفتیم و آنها بهره گیری از آنچه وسیله تذکر شان بود فراموش کردند و ما تا روز قیامت در میان آنها دشمنی افکندیم و سرانجام آنها را به کردارشان آگاه خواهیم ساخت .
چه کیفر و گوشمالی از این سخت تر که میان پیروان یک دین اختلاف مذهبی و فرقه ای و مسلکی آنچنان نیرومند و غیر قابل رفع باشد که تا قیامت هم قابل علاج نباشد ؟!
بدین ترتیب به یکی از اسباب و علل عد م تخفیف و عدم رعایت ضعفهای نوعی و گروهی و فردی پی بردیم .
خوشبختانه انسان مسلمان مشمول عدم تخفیف و این گونه مجازات ها نشده . بلکه از شواهد قرآنی که قبلاًٌ ذکر شده استفاده می شود که امت اسلامی همواره مشمول تخفیف بوده است .
البته آنچه از آیات قرآن در زمینه تخفیف برای مسلمانان استفاده کردیم مربوط به زمان نزول وحی و حیات پیامبر گرامی اسلام است . آیا این تخفیف همچنان ادامه داشت و دارد. یا اینکه چنین نیست ؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۱۱/۱۳ ساعت توسط دکتر سید محمد تقی قبولی
خطبه سيّد الشّهداء راجع به معرفت خدا و امام