معاد
قرآن کریم در مورد عالم قیامت تعبیرات مختلفی دارد و هر تعبیری بابی از معرفت است، یکی از آنها «الیوم الآخر» است.قرآن کریم با این تعبیر خود دو نکته را برای ما یاد آوری میکند:
الف.اینکه حیات انسان بلکه دوره جهان، مجموعا به دو دوره تقسیم میشود و هر دوره را به عنوان یک «روز» باید شناخت:یکی روز و دورهای که اول و ابتداست و پایان میپذیرد(دوره دنیا)، دیگر روز و دورهای که آخر است و پایان ناپذیر است (دوره آخرت)، همچنانکه در برخی تعبیرات دیگر قرآن، از حیات دنیوی به «اولی» و از حیات اخروی به «آخرت» یاد شده است. (1) ب.دیگر اینکه هم اکنون که دوره اول و نخستین حیات را طی میکنیم و به دوره دوم و روز دوم نرسیدهایم و از ما پنهان است،
سعادت ما در این روز و آن روز به این است که به آن دوره و آن روز «ایمان» پیداکنیم.سعادت ما در این روز از آن جهت بسته به این ایمان است که ما را متوجه عکس العمل اعمال ما میکند و میفهمیم که اعمال و رفتار ما از کوچکترین اندیشهها و
گفتارها و کردارها و خلق و خویها گرفته تا بزرگترین آنها مانند خود ما روز اول و روز آخردارند.چنین نیست که در روز اول پایان یابند و معدوم گردند، بلکه باقی میمانند و در روزی دیگر به حساب آنها رسیدگی میشود.پس کوشش کنیم که خود را
و اعمال و نیات خود را نیکو سازیم و از اندیشهها و کارهای بد پرهیز نماییم و به این ترتیب همواره در راه نیکی و نیک خویی ونیک رفتاری گام برداریم.و اما سعادت ما در آن روز از آن جهت بسته به این ایمان است که - چنانکه بعدا خواهیم گفت - مایه
حیات سعادت آمیز یا شقاوت آلود انسان در آن جهان اعمال و رفتار او در این جهان است.این است که قرآن کریم، ایمان به آخرت یا روز آخر را برای سعادت بشر یک امر حتمی و لازم میشمارد.
منبع و منشا ایمان به حیات اخروی:
منبع و منشا ایمان به زندگی جاوید و حیات اخروی، قبل از هر چیز دیگر، وحی الهی است که وسیله پیامبران به بشر ابلاغشده است.
.و ان لنا للآخرة و الاولی«لیل/13»، و للآخرة خیر لک من الاولی«ضحی/4ة»
بشر پس از آنکه خدا را شناخت و به صدق گفتار پیامبران ایمان آورد و دانست که آنچه به عنوان وحی ابلاغ میکنند واقعا از طرف خداست و تخلف ناپذیر است، به روز قیامت و حیات جاوید اخروی که همه پیامبران ایمان به آن را مهمترین اصل پس
از توحید معرفی کردهاند، ایمان پیدا میکند.از این رو درجه ایمان هر فرد به حیات اخروی ازطرفی بستگی دارد به درجه ایمان او به «اصل نبوت» و صدق گفتار پیامبران، و از طرف دیگر بستگی دارد به اینکه سطح معارف انسان تا چه حد بالا باشد
و تصورش از امر معاد و عالم آخرت چه اندازه صحیح و معقول و خردپسند باشد و تصورات جاهلانه و عامیانه در آن راه نیافته باشد.البته علاوه بر راه وحی الهی که وسیله پیامبران به بشر ابلاغ شده استیک عده راههای دیگر - و لا اقل قرائن و علائم دیگر -برای اعتقاد و ایمان به معاد وجود دارد که نتیجه تلاشهای فکری و عقلی و علمی خود بشر است و حداقل، تاییدی برای
حتسخن پیامبران در امر معاد و عالم آخرت شمرده میشود.آن راهها عبارتند از:
1.راه شناختخدا.
2.راه شناخت جهان.
3.راه شناخت روح و نفس انسان.
ما فعلا به این راهها که بحث در آنها مستلزم پیش کشیدن یک سلسله بحثهای علمی و فلسفی است کاری نداریم و تنها ازطریق وحی و نبوت وارد مطلب میشویم، ولی نظر به اینکه در خود قرآن به این راهها تصریح یا اشاره شده است، ما در
بخشی که بعدا تحت عنوان «استدلالهای قرآن درباره جهان دیگر» ذکر خواهیم کرد به این راههای سه گانه اشاره خواهیم کرد.
مسائلی که لازم است مورد بحث قرار گیرد تا آنکه مساله زندگی جاوید و حیات اخروی از نظر اسلام روشن شود امور ذیلاست:
ماهیت مرگ.
زندگی پس از مرگ.
عالم برزخ.
قیامت کبری
رابطه و پیوستگی زندگی دنیا با زندگی پس از مرگ.
تجسم و جاویدانی اعمال و آثار و مکتسبات انسان.
وجوه مشترک و وجوه متفاوت زندگی این جهان و زندگی آن جهان.
استدلالهای قرآن درباره جهان دیگر.
ماهیت مرگ:
مرگ چیست؟آیا مرگ نیستی و نابودی و فنا و انهدام استیا تحول و تطور و انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهانی؟ این پرسشی است که همواره برای بشر مطرح بوده و هست و هر کس مایل است پاسخ آن را مستقیما بیابد و یا به پاسخی که
داده شده ایمان و اعتقاد پیدا کند.
ما مسلمانان به حکم اینکه به قرآن کریم ایمان و اعتقاد داریم پاسخ این پرسش را از قرآن کریم میگیریم و به آنچه در این زمینه گفته است ایمان و اعتقاد داریم.
قرآن کریم پاسخ ویژهای با تعبیر خاصی درباره ماهیت مرگ دارد.قرآن در این مورد کلمه «توفی» را به کار برده و مرگ را«توفی» خوانده است.
توفی و استیفاء هر دو از یک مادهاند(وفاء).هرگاه کسی چیزی را به کمال و تمام و بدون کم و کسر دریافت کند و به اصطلاح آن را استیفاء نماید، در زبان عربی کلمه توفی را به کار میبرند. «توفیت المال» یعنی تمام مال را بدون کم و کسر دریافت کردم.
در چهارده آیه از آیات قرآن کریم این تعبیر در مورد مرگ آمده است.از همه آنها چنین استنباط میشود که مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است، یعنی انسان در حین مرگ، به تمام شخصیت و واقعیتش در تحویل ماموران الهی قرار میگیرد و آنان انسان را دریافت میکنند.از این تعبیر قرآن مطالب زیر استنباط میشود:
الف.مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست، انتقال از عالمی به عالم دیگر و از نشئهای به نشئه دیگر است و حیات انسان به گونهای دیگر ادامه مییابد.
ب.آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل میدهد و «من» واقعی او محسوب میشود، بدن و جهازات بدنی و هر چه از توابع بدن به شمار میرود نیست، زیرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جایی تحویل نمیشوند و در همین جهان تدریجا منهدم
میگردند.آن چیزی که شخصیت واقعی ما را تشکیل میدهد و «من» واقعی ما محسوب میشود، همان است که در قرآن ازآن به «نفس» و احیانا به روح تعبیر شده است.
ج.روح یا نفس انسان که ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان به واسطه جاودانگی اوست از نظر مقام ومرتبه وجودی در افقی ما فوق افق ماده و مادیات قرار گرفته است.روح یا نفس، هر چند محصول تکامل جوهری طبیعت
است، اما طبیعت در اثر تکامل جوهری که تبدیل به روح یا نفس میشود، افق وجودیاش و مرتبه و مقام واقعیاش عوض میشود و در سطح بالاتری قرار میگیرد، یعنی از جنس عالمی دیگر میشود که عالم ماورای طبیعت است.با مرگ، روح یا
نفس به نشئهای که از سنخ و نشئه روح است منتقل میشود و به تعبیر دیگر، هنگام مرگ، آن حقیقت ما فوق مادی بازستانده و تحویل گرفته میشود.
قرآن کریم در برخی آیات دیگر که درباره خلقت انسان بحث کرده و مربوط به معاد و حیات اخروی نیست، این مطلب را گوشزد کرده که در انسان حقیقتی هست از جنس و سنخ ماورای جنس آب و گل.درباره آدم اول میگوید): و نفخت فیه من روحی (
1.از روح خود در او دمیدم.
مساله روح و نفس و بقای روح پس از مرگ، از امهات معارف اسلامی است.
نیمی از معارف اصیل غیر قابل انکار اسلامی بر اصالت روح و استقلال آن از بدن و بقاء بعد الموت آن استوار است، همچنانکه انسانیت و ارزشهای واقعی انسانی بر این حقیقت استوار است و بدون آن، همه آنها موهوم محض است.
تمام آیاتی که صریحا زندگی بلافاصله پس از مرگ را بیان میکنند - که نمونههایی از آنها در اینجا آورده و میآوریم – دلیل است که قرآن روح را واقعیتی مستقل از بدن و باقی بعد از فنای بدن میداند.
برخی میپندارند که از نظر قرآن، روح و نفسی در کار نیست، انسان با مردن پایان میپذیرد، یعنی پس از مرگ شعور و ادراک و سرور و رنجی در کار نیست تا آنگاه که قیامت کبری بپا شود و انسان حیات مجدد بیابد.تنها آنوقت است که انسان
بار دیگر خود را و جهان را مییابد.
ولی آیاتی که صریحا حیات بلافاصله پس از مرگ را بیان میکند دلیل قاطعی است بر رد این نظریه.این گروه میپندارند دلیل قائلین به روح، آیه کریمهقل الروح من امر ربی) 1(است و میگویند در قرآن مکرر نام روح به میان آمده در حالی که مقصود چیز دیگر است، این آیه نیز همان معنی را طرح کرده که در آن آیات طرح شده است.
این گروه نمیدانند که دلیل قائلین به روح، این آیه نیست، در حدود بیست آیه دیگر است.تازه این آیه به کمک آیات دیگری که ذکر روح در آن آیات آمده که برخی به صورت مطلق(روح)و بعضی به صورتهای مقید(روحنا، روح القدس، روحی، روحا
من امرنا، و غیره)آمده است و از آن جمله در مورد انسان با تعبیر «و نفخت فیه من روحی» آمده است، نشان دهنده این است که از نظر قرآن حقیقتی وجود دارد برتر از ملائکه و برتر از انسان به نام روح، ملائکه و انسانها واقعیت «امری» یعنی روح
خویش را از فیض او به اذن پروردگار دارند، یعنی مجموع آیات روح به ضمیمه آیه «و نفخت فیه من روحی» که درباره انسان آمده است نشان میدهد که روح انسان واقعیتی غیر مادی دارد.
تنها قرآن نیست که اصالت روح را در آیات متعدد خود تایید کرده است، در حد تواتر در کتب حدیث و دعا و نهج البلاغه از جانب رسول اکرم و ائمه اطهار این مطلب تایید شده است.حقیقت این است که انکار روح یک اندیشه کثیف متعفن غربی
است که از حسی گرایی و مادیگرایی غربی سرچشمه میگیرد و متاسفانه دامنگیر برخی پیروان با حسن نیت قرآن هم شده است.
کنون برای اینکه نمونههایی از آیاتی که در آن آیات از مرگ به «توفی» تعبیر شده است و در بعضی از آنها یک سلسله اعمال حیاتی به انسانها بلافاصله پس از مرگ نسبت داده شده(از قبیل مکالمه، آرزو، تقاضا)به دست دهیم، سه آیه از چهارده آیهای
که در آنها تعبیر «توفی» آمده است میآوریم.
1.ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا ا لم تکن ارض الله واسعةفتهاجروا فیها فاولئک ماویهم جهنم و سائت مصیرا) . 1 (
همانا کسانی که در حالی که ستمگر بر خود بودند فرشتگان(ماموران خدا)آنان را به تمام و کمال دریافت کردند.فرشتگان بهآنها گفتند: در چه وضعی بسر میبردید؟آنان گفتند: ما مردمی زبون و زیر دست و محکوم محیط بودیم.فرشتگان به آنها گفتند: آیا زمین خدا فراخ نبود که بدانجاکوچ کنید؟پس جایگاه آنها جهنم است و بد سرانجامی است.
این آیه درباره مردمی است که در محیط نامساعدی بسر میبرند و دیگران، آن محیط را به دلخواه خود اداره میکنند و اینانمحکوم جریانات محیط خود هستند و همین را که «محیط فاسد است، محیط نامساعد است، از ما که کاری ساخته نیست» برای خویشتن عذری میپندارند.اینان به جای اینکه محیط را تغییر دهند و اگر توانایی تغییر محیط را ندارند خود را ازمنجلاب چنان محیط فاسدی نجات دهند و به محیط مساعدتری منتقل شوند، در همان محیط فاسد به زندگی ادامه میدهند و تسلیم جریانات محیط میشوند و در فسادهای آن غرقه میگردند.فرشتگان خدا پس از آنکه آنها را قبض روح
کرده و تحویل میگیرند با آنها به گفتگو میپردازند و عذر آنها را غیر موجه میشمارند، زیرا حداقل کاری که از آنها ساخته بود - هجرت و کوچ کردن به محیط دیگر - انجام ندادند.
فرشتگان به آنها یاد آوری میکنند و به این وسیله به آنها میفهمانند که خود شما مسؤول ستمهایی هستید که بر شما رفته است، یعنی خود شما مسؤول گناهان خود هستید.
قرآن کریم در این آیه کریمه به ما یاد آوری میکند که بیچارگی و ناتوانی در یک محیط، عذر موجه به شمار نمیرود مگر آنکه
حتی راه مهاجرت و کشاندن خود به نقطه دیگر نیز بسته باشد.
چنانکه میبینیم، در این آیه کریمه از مرگ که در چشم ظاهر نیستی و نابودی و تمام شدن است به «توفی» یعنی تحویل و دریافت تعبیر شده است.این آیه گذشته از اینکه از مرگ با کلمه «توفی» تعبیر کرده است، رسما از یک جریان مکالمه و
احتجاج میان فرشتگان و انسان در لحظات پس از مرگ سخن میگوید.بدیهی است که اگر واقعیت انسان باقی نباشد و همه واقعیت انسان لاشه بیحس و بیشعور باشد، مکالمه معنی ندارد.این آیه میفهماند که پس از آنکه انسان از این جهان و از این
نشئه میرود، با چشم و گوش و زبان دیگر با موجودات نامرئی به نام فرشتگان به گفت و شنود میپردازد.
2.و قالوا ا اذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون.قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم ثم الی
ربکم ترجعون).1 (
و گفتند: آیا آنگاه که ما گم شدیم در زمین آیا ما در آفرینشی جدید قرار خواهیم گرفت؟(این سخنان بهانه است)حقیقت این است که اینها(از روی عناد)ملاقات پروردگار خویش را منکرند.بگو همانا فرشته مرگ که موکل بر شماستشما را در حین مرگ به تمام و کمال دریافت میکند، سپس به سوی خدا باز گردانده میشوید.
در این آیه، قرآن کریم یکی از اشکالات و شبهات منکران را در مورد معاد و حیات اخروی ذکر میکند و پاسخ میگوید.
شبهه و اشکال اینجا این است که پس از مرگ هر ذره ما نابود میشود، به جایی میرود و اثری از ما نیست، چگونه ممکن است مورد آفرینش تازهای قرار گیریم؟
پاسخ قرآن ضمن اشاره به اینکه این شبهات بهانه جوییهایی است که در اثر حالت عناد و انکار ابراز میدارند، این است که برخلاف ادعای شما، شما(من واقعی و شخصیت واقعی شما)آن چیزی نیست که شما فکر میکنید گم میشود.شما به تمام
شخصیت و کل واقعیت در اختیار فرشته خدا قرار میگیرید.
مقصود شبهه کنندگان از گم شدن این است که هر ذرهای از بدن ما به جایی میافتد و اثری از آن باقی نمیماند، پس چگونه این بدن ما را بار دیگر زنده میکنند؟
عین این شبهه که مربوط است به متفرق شدن و گم شدن اجزاء بدن، در آیات دیگر قرآن نیز آمده است و جواب دیگری به آن داده شده است و آن اینکه همه این «گم شدنها» از نظر شما گم شدن است، برای بشر دشوار و بلکه ناممکن است که این
ذرات را جمعآوری کند، اما برای خدا که علم و قدرتش نامتناهی است هیچ اشکالی نیست.
در آیات مذکور، سخن منکران مستقیما درباره اجزاء بدن است که چگونه و از کجا جمعآوری میشود؟ ولی در اینجا به گونه دیگر جواب داده است، زیرا در اینجا سخن صرفا در این نیست که اجزاء بدن هر کدام به جایی میافتد و
اثری از آنها نیست، بلکه در این است که با گم شدن اجزاء بدن، ما گم میشویم و دیگر «ما» و «من» در کار نیست.به عبارت دیگر، سخن شبهه کنندگان این است که با متفرق شدن اجزاء بدن، شخصیت واقعی ما نیست و نابود میشود.قرآن در اینجا
این گونه پاسخ میگوید که برخلاف گمان شما شخصیت واقعی شما هیچوقت گم نمیشود تا نیازی به پیدا کردن داشته باشد، از اول در اختیار فرشتگان ما قرار میگیرد.
این آیه نیز در کمال صراحت بقای شخصیت واقعی انسان(بقای روح)را پس از مرگ، علی رغم فانی شدن اعضای بدن، ذکر میکند.
3.الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی
ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون) 1(
خداوند نفوس را در حین موت، و آنکه نمرده است، در حین خواب، به تمام و کمال دریافت میکند، پس آنکس را که مقرر شده است بمیرد نگه میدارد و دیگری را تا مدت معینی باز میفرستد.
این آیه شباهت و سنخیتخواب و مرگ - و ضمنا شباهت و سنخیت بیداری و بعث اخروی - را بیان میکند.خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ، و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئهای به نشئه دیگر انتقال مییابد با این تفاوت که در حین خواب، انسان غالبا توجه ندارد و هنگامی که بیدار میشود نمیداند که در حقیقت از سفری
بازگشته است، بر خلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.
از مجموع این سه آیه کاملا میتوان فهمید که ماهیت مرگ از نظر قرآن نیستی و نابودی و تمام شدن نیست، بلکه انتقال از نشئهای به نشئه دیگر است.ضمنا ماهیتخواب از نظر قرآن نیز روشن شد، معلوم شد که خواب هر چند از نظر جسمی و
ظاهری تعطیل قوای طبیعت است، ولی از نظر روحی و نفسی نوعی گریز و رجوع به باطن و ملکوت است.مساله خواب نیز مانند مساله مرگ از نظر علم از مجهولات است.آنچه علم در این زمینه میشناسد قسمتی از جریانات جسمانی است که در
قلمرو بدن صورت میگیرد.
زندگی پس از مرگ:
آیا انسان پس از مرگ یکباره وارد عالم قیامت میشود و کارش یکسره میگردد، و یا انسان در فاصله مرگ و قیامتیک عالم خاصی را طی میکند و هنگامی که قیامت کبری بپا شد وارد عالم قیامت میگردد؟«و البته این را هم میدانیم که تنها خدا
میداند که قیامت کبری کی بپا میشود.حتی پیامبران نیز از این مطلب اظهار بی اطلاعی کردهاند».
مطابق آنچه از نصوص قرآن کریم و اخبار و روایات متواتر و غیر قابل انکاری که از رسول اکرم و ائمه اطهار رسیده است استفاده میشود، هیچکس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت کبری نمیشود، زیرا قیامت کبری مقارن است با یک
سلسله انقلابها و دگرگونیهای کلی در همه موجودات زمینی و آسمانی که ما سراغ داریم یعنی کوهها، دریاها، ماه، خورشید، ستارگان، کهکشانها.هنگام قیامت کبری هیچ چیزی در وضع موجود باقی نمیماند.بعلاوه در قیامت کبری اولین و آخرین
جمع میشوند، و ما میبینیم که هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیونها و بلکه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها میلیارد انسان دیگر بعد از این بیایند.
همچنین از نظر قرآن کریم - همان طور که از آیات گذشته و یک سلسله آیات دیگر استفاده میشود - هیچ کس در فاصله مرگ و قیامت کبری در خاموشی و بی حسی فرو نمیرود، یعنی چنین نیست که انسان پس از مردن در حالی شبیه بیهوشی
فرو رود و هیچ چیز را احساس نکند، نه لذتی داشته باشد نه المی، نه سروری داشته باشد و نه اندوهی، بلکه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحلهای دیگر از حیات میگردد که همه چیز را حس میکند، از چیزهایی لذت میبرد و از چیزهای دیگر
رنج، البته لذت و رنجش بستگی دارد به افکار و اخلاق و اعمالش در دنیا.این مرحله ادامه دارد تا آنگاه که قیامت کبری بپا شود.در آن هنگام در اثر یک سلسله انقلابها و دگرگونیهای بی نظیر که در آن واحد جهان را فرا میگیرد و از دورترین
ستارگان گرفته تا زمین ما همه مشمول آن دگرگونی میشوند، این مرحله یا این عالم که برای هر کسی یک فاصله و حد وسط میان دنیا و قیامت میشود، پایان میپذیرد.
پس، از نظر قرآن کریم عالم پس از مرگ در دو مرحله صورت میگیرد، و به تعبیر صحیحتر، انسان پس از مرگ دو عالم را طی میکند: عالمی که مانند عالم دنیا پایان میپذیرد و «عالم برزخ» نامیده میشود، دیگر عالم قیامت کبری که به هیچ وجه
پایان نمیپذیرد.اینک بحث مختصری درباره عالم برزخ و بحثی درباره عالم قیامت.
عالم برزخ:
اگر چیزی میان دو چیز دیگر حائل و فاصله باشد، آن چیز را «برزخ» مینامند.
قرآن کریم از زندگی پس از مرگ تا قیامت کبری با کلمه «برزخ» تعبیر کرده است.در سوره مؤمنون آیه 99 و 100 میفرماید: حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت، کلا انها کلمة هو قائلها و من و رائهم برزخ الی یوم
یبعثون.
تا آنگاه که یکی از آنها را مرگ فرا میرسد میگوید: پروردگارا!مرا بازگردان، باشد کار شایستهای در زمینههایی که نکرده اما انجام دهم.ابدا، این صرفا سخنی است که او گوینده آن است و از جلو آنها(از حین مرگ)تا روزی که مبعوث شوند برزخ و
فاصلهای است.
این آیه تنها آیهای است که فاصله میان مرگ و قیامت را «برزخ» خوانده است.
علمای اسلام از همین جا اقتباس کرده و نام عالم بعد از دنیا و قبل از قیامت کبری را «عالم برزخ» نهادهاند.
در این آیه از ادامه حیات بعد از مرگ، همین قدر سخن آمده است که انسانهایی پس از مرگ اظهار پشیمانی میکنند و درخواست بازگرداندن به دنیا مینمایند و به آنها پاسخ منفی داده میشود.این آیه کاملا صراحت دارد که انسان پس از مرگ
دارای نوعی حیات است که تقاضای بازگشت(رجوع)میکند ولی تقاضایش پذیرفته نمیشود.
آیاتی که دلالت میکند که انسان در فاصله مرگ و قیامت از نوعی حیات برخوردار است و در آن حال شدیدا احساس میکند، گفت و شنود دارد، لذت و رنج و سرور و اندوه دارد و بالاخره از نوعی زندگانی سعادت آمیز«یا شقاوت آلود»برخوردار است،
زیاد است.مجموعا در حدود 15 آیه است که در قرآن کریم به نحوی از انحاء یک جریان حیاتی را یاد کرده است که میرساند انسان در فاصله بین مرگ و قیامت از یک حیات کامل برخوردار است.این آیات بر چند گونه است:
1.آیاتی که جریان یک سلسله گفت و شنودها میان انسانهای صالح و نیکوکار و یا انسانهای فاسد و بدکار را با فرشتگان الهی یاد میکند که بلافاصله بعد از مرگ صورت میگیرد.این گونه آیات زیاد است.آیه 97 از سوره نساء و آیه 100 از سوره مؤمنون -
که قبلا هر دو آیه را نقل و ترجمه کردیم - از این گونه آیات است.
2.آیاتی که علاوه بر مضمون آیات بالا رسما میگویند که فرشتگان پس از آن گفت و شنودها به صالحان و نیکوکارانمیگویند از این پس از نعمتهای الهی بهره گیرید، یعنی آنها را در انتظار رسیدن قیامت کبری نمیگذارند.دو آیه ذیل مشتمل بر این مطلب است:
الذین تتوفیهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون .
آنان که در حالی که پاکیزهاند فرشتگان آنان را تحویل میگیرند و فرشتگان به آنها میگویند: درود بر شما!همانا به موجب کردارهای شایستهتان وارد بهشت گردید.
قیل ادخل الجنة قال یالیت قومی یعلمون.بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین .
«پس از مرگ»به او گفته شد: داخل بهشتشو!او گفت: ای کاش مردم من که سخن مرا نشنیدند اکنون میدانستند که چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا جزء بندگان مکرم خویش قرار داد.
در آیات قبل از این آیه جریان محاوره این مرد مؤمن(مؤمن آل یس)با قومش نقل شده که مردم را به پیروی رسولانی که در شهر انطاکیه مردم را به ترک پرستش غیر خدا و پرستش مخلصانه خدا میخواندند دعوت میکند و سپس ایمان و اعتقاد
خویش را اظهار میدارد و از آنها میخواهد که سخن او را بشنوند و به راه او بروند.
در این آیات میگوید: ولی آن مردم سخن او را نشنیدند تا آنگاه که او به جهان دیگر رفت.در آن جهان در حالی که مغفرت و کرامت الهی را درباره خویشتن مشاهده کرد، آرزو کرد که ای کاش قوم من که هنوز در دنیایند از وضع سعادتمندانه من در
این جهان آگاه میشدند.بدیهی است که همه این جریانها قبل از قیامت کبری است، زیرا در قیامت کبری همه اولین و آخرین جمعاند و کسی در روی زمین باقی نیست.
ضمنا این نکته را باید بدانیم که آنچه پس از مرگ برای اهل سعادت آماده شده، بهشتهاست نه بهشت، یعنی انواع بهشتهاست.بهشتها در آخرت به حسب مقامات قرب الهی متفاوتاند.بعلاوه همان طور که در اخبار و روایات اهل بیت
«علیهم السلام»رسیده است بعضی از این بهشتها مربوط به عالم برزخ است نه عالم قیامت.علیهذا اینکه در دو آیه فوق کلمه
بهشت آمده است نباید سبب اشتباه شود که مربوط به قیامت است.
3.دسته سوم آیاتی است که در آن آیات سخنی از گفت و شنود فرشتگان با انسانها در میان نیست بلکه مستقیما از حیات انسانهای سعادتمند و نیکوکار یا انسانهای بیسعادت و بدکار و تنعم دسته اول و عذاب و رنج دسته دوم در فاصله مرگ و قیامتیاد شده است.دو آیه ذیل از این گونه است: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.فرحین بما آتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف
گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدهاند مردهاند، بلکه نزد پروردگار خویش زندهاند و روزی داده میشوند، بدانچه خدا از
فضل و رحمتخویش به آنها عنایت کرده شادماناند و آرزو میکنند که بشارت شهادت دوستان دنیاشان به آنها برسد تا آنها را با خود در این شهادت شریک ببینند.
و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب .
عذاب ناراحت کننده، آتش، بر فرعونیان احاطه کرد، هر بامداد و شامگاه بر آن عرضه میشوند.آنگاه که قیامت بپا شود(گفته
میشود)فرعونیان را در شدیدترین عذاب داخل نمایید.
این آیه کریمه دو نوع عذاب برای فرعونیان ذکر میکند: یکی قبل از قیامت که ز آن به «سوء العذاب» تعبیر شده است و آن این است که روزی دو بار بر آتش عرضه شوند بدون آنکه وارد آن گردند، دوم بعد از قیامت که از آن به «اشد العذاب» تعبیر
شده است که فرمان میرسد که آنها را داخل آتش نمایید.در مورد عذاب اول، از بامداد و شامگاه نام برده شده است بر خلاف عذاب دوم.همان طور که امیر المؤمنین علی(علیه السلام)در توضیح و تفسیر این آیه فرموده است، بدین جهت است که
عذاب اول مربوط است به عالم برزخ و در عالم برزخ به تبع عالم دنیا صبح و شام و هفته و ماه و سال هست، بر خلاف عذاب دوم که مربوط به عالم قیامت است و در آنجا صبح و شام و هفته و ماه و غیره وجود ندارد.
در روایات و اخباری که از رسول اکرم(ص)و امیر المؤمنین علی(علیه السلام) و سایر ائمه اطهار(علیهم السلام)رسیده است، درباره عالم برزخ و حیات اهل ایمان و اهل مصیبت در این دوره، فراوان تاکید شده است.
رسول خدا در جنگ بدر پس از فتح مسلمین و کشته شدن گروهی از سران متکبران قریش و انداختن بدنهای آنها در یک چاه حوالی بدر، سر به درون چاه برد وبه آنها رو کرده، گفت: ما آنچه را خداوند به ما وعده داده بود محقق یافتیم، آیا شما نیز وعدههای راستخدا را به درستی دریافتید؟بعضی از اصحاب گفتند: یا رسول الله! شما با کشته شدگان و مردگان سخن میگویید!مگر اینها سخن شما را درک میکنند؟! فرمود: آنها اکنون از شما شنواترند.
از این حدیث و امثال آن استفاده میشود که با آنکه با مرگ میان جسم و جان جدایی واقع میشود، روح علاقه خود را با بدن
که سالها با او متحد بوده و زیست کرده بکلی قطع نمیکند.
امام حسین(علیه السلام)در روز دهم محرم پس از آنکه نماز صبح را با اصحاب به جماعتخواند، بر گشت و خطابه کوتاهی
برای اصحاب و یاران ایراد کرد.در آن خطابه چنین گفت:
«اندکی صبر و استقامت، مرگ جز پلی نیست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشتهای وسیع
عبور میدهد»
در حدیث است که:«مردم خوابند، همینکه میمیرند بیدار میشوند»
مقصود این است که درجه حیات بعد از مردن از پیش از مردن کاملتر و بالاتر است.همان طور که انسان در حال خواب از درجه درک و احساس ضعیفی برخوردار است، حالتی نیمه زنده و نیمه مرده دارد و هنگام بیداری آن حیات کاملتر میشود،
همچنین حالتحیات انسان در دنیا نسبت به حیات برزخی درجهای ضعیفتر است و با انتقال انسان به عالم برزخ کاملتر میگردد.
لازم است دو نکته را در اینجا یادآوری کنیم:
الف.مطابق آنچه از روایات و اخبار پیشوایان دین رسیده است در عالم برزخ فقط مسائلی که انسان باید بدانها اعتقاد و ایمان داشته باشد مورد پرسش و رسیدگی واقع میشود، رسیدگی به سایر مسائل موکول به قیامت است.
ب.کارهای خیر بازماندگان مردگان که به نیت اینکه ثواب و اجرش از آنها باشد صورت میگیرد، برای آنها موجب خیر و رفاه و سعادت میشود.مطلق صدقات، اعم از صدقات جاریه - یعنی تاسیس مؤسسات خیریه که سودش برای خلق خدا جریان
دارد و باقی میماند - و یا صدقات غیر جاریه که یک عمل زودگذر است، اگر به این قصد صورت گیرد که اجر و پاداشش برای پدر و یا مادر و یا دوست و یا معلم و یا هر کس دیگر که از دنیا رفته، بوده باشد، مانند هدیهای برای رفتگان محسوب میشود و موجب سرور و شادمانی آنها میگردد و همچنین است دعا و طلب مغفرت و حج و طواف و زیارت به نیابت از آنها. ممکن است فرزندانی در زمان حیات پدر و مادر خدای ناخواسته آنها را ناراضی کرده باشند ولی بعد از درگذشت آنها طوری عمل کنند که رضایت آنها را به دست آورند، همچنانکه عکس آن نیز ممکن است.
قیامت کبری:
مرحله دوم حیات جاوید، قیامت کبری است.قیامت کبری بر خلاف عالم برزخ که مربوط به فرد است و هر فردی بلافاصله وارد عالم برزخ میگردد، مربوط است به جمع، یعنی به همه افراد و همه عالم، حادثهای است که همه اشیاء و همه انسانها را در بر میگیرد و واقعهای است که برای کل جهان رخ میدهد، کل جهان وارد مرحله جدید و حیات جدید و نظام جدید میگردد.
قرآن کریم که ما را از حادثه بزرگ قیامت آگاه کرده است ظهور این حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان، بی فروغ شدن خورشید، خشک شدن دریاها، هموار شدن ناهمواریها، متلاشی شدن کوهها و پیدایش لرزشها و غرشهای
عالمگیر و دگرگونیها و انقلابات عظیم و بیمانند بیان کرده است.مطابق آنچه از قرآن کریم استفاده میشود تمامی عالم به سوی انهدام و خرابی میرود و همه چیز نابود میشود و بار دیگر جهان نوسازی میشود و تولدی دیگر مییابد و با قوانین و
نظامات دیگر که با قوانین و نظامات فعلی جهان تفاوتهای اساسی دارد، ادامه مییابد و برای همیشه باقی میماند.
قیامت در قرآن کریم با نامها و عنوانهای مختلف خوانده شده است که هر کدام
نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکم بر آن است.مثلا از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار
میگیرند و ترتیب زمانی آنها از بین میرود، «روز حشر» یا «روز جمع» یا «روز تلاقی» خوانده شده است و از آن جهت که باطنها آشکار و حقایق بسته و پیچیده باز میشوند، یوم تبلی السرائر (1) یا «روز نشور» نامیده شده است و از آن جهت که فنا
ناپذیر و جاوید است، «یوم الخلود» ، و از آن جهت که انسانهایی سخت در حسرت و ندامت فرو میروند و احساس غبن میکنند که چرا خود را برای چنین مرحلهای آماده نکردهاند، «یوم الحسرة» یا «یوم التغابن» ، و از آن جهت که بزرگترین
خبرها و عظیمترین حادثههاست «نبا عظیم» خوانده شده است.
رابطه و پیوستگی زندگی این جهان و زندگی آن جهان:
مطلب بسیار عمده و اساسی که کتب آسمانی، ما را بدان توجه دادهاند، پیوستگی این دو زندگی است.این دو حیات از یکدیگر جدا نیست، بذر آن حیات در این حیات به دستخود انسان کاشته میشود و سرنوشت آن حیات در این حیات به
وسیله خود انسان تعیین میگردد.
ایمان و اعتقاد پاک و درست و مطابق با واقع(و جهان بینی واقع بینانه)، خلق و خوی پاکیزه و انسانی و منزه از حسادتها، مکرها، حقد و کینهها، غل و غشها، نیز اعمال صالح که در جهت تکامل فرد و جامعه صورت گیرد: خدمتها، اخلاصها و امثال
اینها سازنده یک حیات سعادتمندانه جاوید است برای انسان.بر عکس، بیایمانیها، بیاعتقادیها، باورهای غلط، خلق و خویهای پلید، خودخواهیها، خودپرستیها، خودبینیها، ظلمها، ستمها، ریاکاریها، رباخواریها، دروغ، تهمت، خیانت، غیبت،
سخن چینی، فتنه انگیزی، امتناع از عبادت و پرستش خالق و امثال اینها موجب حیات بسیار شقاوت آلود برای انسان در جهان آخرت است.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله)در تعبیر جالب خود فرمود: الدنیا مزرعة الاخرة دنیا کشتگاه آخرت است.هر تخم بدی یا نیکی در دنیا بکارید در آخرت برداشتخواهید کرد.همان طور که محال است انسان جو بکارد و گندم برداشت کند و یا خار بکارد و گل بچیند، حنظل بکارد و درختخرما سبز شود، محال است که انسان در دنیا اندیشه بد، خلق و خوی بد، عمل و کردار بد داشته باشد و در آخرت سود بگیرد.
تجسم و جاودانگی اعمال و مکتسبات انسان:
از قرآن کریم و اخبار و روایات پیشوایان دینی چنین استنباط میشود که نه تنها انسان باقی است و جاوید میماند، اعمال وآثار انسان نیز به نحوی ضبط و نگهداری میشود و از بین نمیرود و انسان در نشئه قیامت تمام اعمال و آثار گذشته خود را
«مصور» و «مجسم» میبیند و مشاهده میکند.اعمال و آثار خوب با صورتهای بسیار زیبا و جالب و لذت بخش تجسم مییابند
و به صورت کانون لذت و بهجت در میآیند، و اما آثار بد انسان با صورتهای بسیار زشت و وحشتزا و مهیب و موذی تجسم
مییابند و به صورت کانون درد و رنج و عذاب در میآیند.
در اینجا به ذکر سه آیه از قرآن مجید و دو حدیث از رسول اکرم(ص)اکتفا میکنیم.اما آیات:
1.یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء، تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا .
روزی که انسان هر کار نیک خویش را حاضر شده میبیند و همچنین هر کار بد خود را، و دوست میدارد که ای کاش میان او و کار بدش فاصله زیادی میبود.این آیه صراحت دارد که انسان عین این کارهای نیک خویش را به صورت مطلوب و محبوب میبیند و عین کارهای بد خویش را مصور شده به صورتهایی میبیند که سخت از آنها نفرت و وحشت پیدا میکند و دوست میدارد از آنها فرار کند یا
آنها را از او دور کنند اما آنجا جای فرار و یا جدا کردن عمل انسان از انسان نیست،
1.راجع به اینکه نعیم و جحیم اخروی چیزی جز صور ملکوتی اعمال نیست رجوع شود به کتاب عدل الهی، بحث معاد. صورت تجسم یافته حاضر شده عمل انسان در آن جهان به منزله جزئی از وجود انسان است و جدا شدنی نیست.
2.و وجدوا ما عملوا حاضرا .
هر عملی که در دنیا انجام دادهاند در آنجا حاضر میبینند.
مفاد این آیه عینا مفاد آیه پیشین است.
3.یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم.فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره.
و من یعمل مثقال ذرة شرا یره .
در این روز مردم بیرون میآیند برای آنکه(در نمایشگاه عمل)اعمالشان به آنها ارائه شود.پس هر کس به وزن یک ذره کار خیر انجام دهد آن را در قیامت میبیند و هر کس که به وزن یک ذره کار بد انجام دهد نیز آن را در آنجا میبیند.
انسان باقی و جاوید است.اعمال و آثار انسان نیز باقی و مضبوط و جاوید است و انسان در جهان دیگر با اعمال و اخلاق و مکتسبات خود در این دنیا زندگی میکند.
این مکتسبات و اعمال، سرمایههای خوب و یا بد و مصاحبان نیک یا زشت همیشگی انسان در جهان جاوید است.
اما حدیثها:
1.گروهی از مسلمانان از راه دور به حضور رسول خدا مشرف شده بودند، ضمن سخنان خود از ایشان تقاضای یک سلسله اندرز کردند.رسول اکرم چند جمله فرمود که یکی از آنها این است:
«از هم اکنون رفیقان و مصاحبان و معاشران خوبی برای خود در جهان دیگر انتخاب کنید که در آن جهان، همراه و مصاحبزنده هر کس همانا اعمال و رفتارهای تجسم یافته خود اوست»
3.در نسخه دستنویس استاد شهید که برای چاپ داده بودند، در اینجا تذکر داده شد که گویا حدیثیا حدیثهای دیگری که مورد نظر بوده فراموش شده و در ذیل عنوان «حدیثها» فقط یک حدیث آمده است.استاد این تذکر را
بجا دانستند و بقیه مطلب را به پشت صفحه(نسخه خطی)ارجاع دادند، ولی افسوس که منافقان تحمل وجود اورا نداشتند.
انسان مؤمن به حیات جاویدان، همواره کمال دقت را در اندیشهها و خلق و خویها و اعمال و رفتار خویش به کار میبرد، زیرا میداند که به اینها به چشم یک سلسله امور زودگذر نباید نگاه کرد، اینها همه پیش فرستادههای انسان به دنیای دیگر
است و در دنیای دیگر با این سرمایهها باید زندگی کند.
وجوه مشترک و وجوه متفاوت زندگی این جهان و زندگی آن جهان وجوه مشترک زندگی دنیا و زندگی آخرت این است که هر دو زندگی، حقیقی و واقعی است، در هر دو زندگی انسان به خود و آنچه به خود تعلق دارد آگاه است، در هر دو زندگی لذت و رنج، سرور و اندوه، سعادت و شقاوت هست.غرایز انسان، اعم از
غرایز حیوانی و غرایز ویژه انسان، در هر دو زندگی حکمفرماست.در هر دو زندگی، انسان با بدن و اندام کامل و اعضاء و جوارح زندگی میکند، در هر دو زندگی فضا و اجرام هست.اما تفاوتهای اساسی هم در کار است: در اینجا توالد و تناسل و کودکی و جوانی و پیری و سپس مرگ هست و در آنجا نیست.در اینجا باید کار کرد و تخم پاشید و
زمینه مساعد فراهم کرد و در آنجا باید از تخمهای کاشته شده و زمینههای مساعد شده در دنیا بهره برداری کرد.اینجا جای کار و عمل است و آنجا جای نتیجهگیری و حساب پس دادن.در اینجا امکان تغییر سرنوشت از طرف خود انسان به وسیله
تغییر مسیر حرکت و جهت عمل هست و در آنجا نیست.در اینجا حیات آمیخته است با موت، هر حیاتی توام است با مادهای
که فاقد حیات است و بعلاوه از مرده زنده بیرون میآید و از زنده مرده، چنانکه ماده بیجان در شرایط خاص تبدیل به جاندار میشود و جاندار تبدیل به بیجان، ولی در آنجا حیات محض حکمفرماست، ماده و جسم آن جهان نیز جاندار است، زمین و
آسمانش جاندار است، باغ و میوهاش مثل اعمال و آثار تجسم یافته انسان جاندار است، آتش و عذابش نیز شاعر و آگاه است. در اینجا اسباب و علل و شرایط خاص زمانی حکمفرماست، حرکت و تکامل وجود دارد، در آنجا فقط ملکوت الهی و اراده الهی ظهور دارد.شعور و آگاهی و به طور مطلق دید و شنید و درک انسان در آن جهان بسی شبیهتر و نیرومندتر است، و به عبارت دیگر، پردهها و حجابها در آن جهان
از جلو انسان برداشته شده و انسان با بینشی دورنگر حقایق را درک میکند چنانکه قرآن کریم میفرماید:
فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید .
ما پرده را اکنون از تو بر گرفتیم پس دیدهات تیز است.
در اینجا خستگی و دلزدگی و ملال خصوصا از یکنواختی است و انسان حالت گم کردهای را دارد که در پی گمشده خویش است و به هر چیزی که میرسد میپندارد آن را یافته است و به او دل خوش میکند اما پس از چندی احساس میکند که او نیست، خسته و دلزده میگردد و به دنبال چیز دیگر میرود.این است که در دنیا انسان همیشه طالب چیزی است که ندارد و
دلزده از چیزی است که دارد، اما در جهان آخرت به حکم آنکه به آنچه در اعماق فطرت و شعور شخصی خود دلبستگیداشته و گمشده واقعی او بوده استیعنی حیات جاوید در جوار رب العالمین رسیده است به هیچ وجه خستگی و ملال ودلزدگی برایش پیدا نمیشود.قرآن کریم به همین نکته اشاره میکند آنجا که میگوید:
لا یبعون عنها حولا .
«برخلاف دنیا»در آنجا انسانها طالب دگرگونی و وضع جدید نیستند.
این است که اهل بهشت با آنکه الی الابد در بهشت بسر میبرند هرگز دلزده و سیر نمیگردند.
و به علاوه نظر به اینکه در آنجا هر چه بخواهند به اراده الهی بر ایشان پیدا میشود آرزوی آنچه ندارند آزارشان نمیدهد.
منابع:
تفسیر المیزان ، مجموعه آثار مرتضی مطهری جلد دوم،معاد شناسی دکتر شریعتی ،
جامع الحکم ، ترجمه المیزان اثر علامه
خطبه سيّد الشّهداء راجع به معرفت خدا و امام