مسوولیت تربیت عقلی
مقصود از تربیت عقلی این است که فکر کودک را به گونه ای بپرورانیم که هرچه از دین و فرهنگ و تمدن لازم دارد بیاموزد و در سطح بالایی از معلومات قرار گیرد.این مسوولیت از مسوولیت های بزرگ و خطیر است و در رابطه با مسوولیت ها قبل باید گفت که :تربیت ایمانی و اعتقادی اساس و بنیان است و تربیت بدنی آماده ساختن و تکوین است و تربیت اخلاقی عادت و خوی بخشیدن است و اما این آگاهی دادن و دانشمند ساختن و توسعه بخشیدن به اطلاعات و معلومات است.مسوولیت های که تا کنون برشمردیم و انهای که مجددا ذکر می کنیم همه به هم مربوط و برای تربیت کامل و جامع یک کودک لازمند تا انسانی معتدل و مفید بارآید و بتواند عهده دار رسالت و مسوولیتی بشود. چه زیبا است ایمان توام با تفکر و اخلاق توام با سلامت و تندرستی !و چه برجسته است کودکی که از آغاز در راه ایمان و اخلاق و تندرستی و علم کوشاست!اگر تربت کودک در هریک از جنبه ها ابعاد مختلفی دارد تربیت عقلی او نیز دارای ابعادی است که در اینجا آنها را ذکر می کنیم:
1-تعلیم چگونه باید باشد؟
بدون شک مساله تعلیم از نظر اسلام بسیار پر اهمیت است. اسلام پدران و مادران را موظف ساخته است که در راه تعلیم فرزندان کوشا باشند و به آنها فرصت و امکان دهند که از سرچشمه زلال علم و دانش بنوشند و ذهن خود را برای فهم مطالب و شناخت و بررسی و مقایسه و ادراک صحیح مستعد و آماده سازند تا استعدادها و نبوغ ها و عقل ها متجلی شوند و هیچ استعداد و فرصتی به هدر نرود. از نظر تاریخی مسلم است که اولین آیاتی که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده است اینهاست:

((اِقٌراَ ياسٌمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ.خَلَقَ الٌاٌِنسانَ مِنٌ عَلَقٍ.اِقٌرَاٌ وَرَبُّّّّکَ الٌاَ کٌرَمُ الَّذی عَلَّمَ بِِِِالٌقَلَمِ.عَلَّمَ الٌاٌِنسانَ ما لَمٌ یَعٌلَمٌ.))
                                                                                        (العلق/1 تا 5)
بخوان به نام خدای که آفرید.خدایی که انسان را از نطفه آفرید.بخوان که خدای تو که کریم ترین است همان است که به وسیله قلم تعلیم داد و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد.
 این آیات قرآنی بیانگر مقام والای خواندن و تعلیم وتعلم و علم است.به این آیات که پرچم علم و عقل برافراشته و در های تمدن به روی مردم باز می شود .
آیات و روایات در باره ارزش و اهمیت علم بسیار است و کم مسلمانی است که آنها را نخوانده یا نشنیده باشد. در اینجا به شمه ای از آنها اشاره می کنیم: 
((هَلٌ یَسٌتوِی الَّذینَ یَعٌلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعٌلَمُونَ))
                                                                                               (الزمر/9) 
آیا آنها که می دانند و آنها که نمی دانند،برابرند؟
((وَقُلٌ رَبِّ زِدٌنی عِلٌماً))
                                                                                         (طه/114)
بگو:پرورد گارا بر علم من بیفزای.
((یَرٌفَعِ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنٌکُمٌ وَ الَّذینَ اُوتُوا الٌعِِلٌمَ دَرَجاتٍ))
                                                                                    (المجادله/11)
خداوند درجات مومنان و عالمان را بالا می برد.
امام صادق (ع) به نقل از پیامبر بزرگ اسلام (ص) فرمود:
اعلم النّاس من جمع علم النّاس الی علمه و اکثر النّاس قیمة اکثرهم علما و اقلّ النّاس قیمة اقلّهم علما.
داناترین مردم کسی است که علم مردم را با علم خود جمع کند و ارزشمند ترین مردم کسی است که علمش بیشتر است و کم ارزشترینشان کسی است که علمش کم تر است.
پیامبر بزرگ اسلام (ص) فرمود:
من سلک طریقاً یطلب فیه علماً سلک الله به طریقاً الی الجنة وانّ الملائکة لَتَضع اجنحتها لطالب العلم رضی به وانّه لیستغفر لطالب العلم مَن فی السّماء و من فی الارض حتی احوت فی البحر و فضل العالم علی العابد کفضل القمر علی سائر النّجوم لیلة البدروآنّ العلماء ورثة الانبیاء و انّ الانبیاء لم یور ثوا دیناراً ولا در همان ولکن ورثوا العلم فمن اخذ منه اخذ بحظّ وافر.
هر کس در راه طلب علم حرکت کند،در راه بهشت حرکت کرده است. فرشتگان بالهای خود را برا طالب علم از روی رضا و خشنودی می گشایند. همه اهل آسمان و زمین – حتی ماهی دریا-برای طالب علم استغفار می کنند. فضیلت عالم بر عابد مانند فضیلت ماه است بر ستارگان ،آنهم در ب بدر.علما وارثان پیامبرانند. پیامبران از خود دینار و درهم به جای نگذاردند. بلکه علم به جای گذارده اند. هر کس از علم بهره گیرد ،از میراث انبیا بهره فراوان برده است.
به خاطر همین رهنمودها بود که مسلمانان صدر اسلام و مسلمانان سایر عصرها ،در راه تحقیقات و مطالعات علمی تلاش کردند و آموزش را فریضه شناختند و از علوم و صنایع دیگران نیز بهره گرفتند و خود در راه تکمیل آنها کوشش کردند و به آنها رنگ اسلامی دادند و کارشان به جایی رسید که مردم سایر نقاط جهان از محضر آنها علم آمو ختند و به شاگردی اشان افتخار کردند. تمدن جدید با همه شکوه و عظمتش از تمدن اسلامی اقتباس شده است. غریبان از طریق صلیه و اندلس و جنگهای صلیبی با این تمدن عظیم آشنا شدند و از آن ،بهره برداری کامل کردند:آری دولت  اسلامس ،استاد و پیشوای علمی مردم جهان بود.
شریستی،درباره هنر اسلامی می گوید:((اروپا از هزار سال پیش هنر اسلامی را به عنوان یکی از شگفتی های جهان مورد توجه قرار دارد.))
دوزی،مستشرق هلندی می گوید:((در سراسر اندلس یک بی سواد پیدا نمی شود.
در حالی که در اروپا فقط یک طبقه ممتاز از خواندن و نوشتن بهره مند بود.))
لین پول،در کتاب ((عرب و اسپانیا )) می گوید:((جهل و محرومیت،در اروپا موج می زد.در حالی که اندلس پرچمدار علم و تمدن شده بود.))
بریفولت در کتاب((تکوین انسانیت))م گوید:((بهترین هدیه تمدن اسلامی علم است.ترقیاتی که در ابعاد مختلف نصیب اروپا شده ،همه و همه متاثر از تمدن اسلامی است.اما آنچه دنیای جدید را به عظمت رسانده ،علوم طبیعی و روح علمی مسلمانان است ...نتیجه اینکه اسلام دین تشکیل تمدن است.))
ابوشبکه ،در کتاب ((روابط فکر و روح میان مسلمین و غریبان))می نویسد:
((زوال تمدن اسلامی برای اروپا و اسپانیا شوم بود.اسپانیا جز در سایه عرب مسلمان، روی خوشبختی ندید.همینکه عرب مسلمان از اسپانیا رخت سفر بربست ،ثروت و زیبایی و فراوانی نیز از اسپانیا رفت.))
ه.ر.جب،در کتاب ((گرایشهای جدید در اسلام))می گوید:((محققین مسلمان توانستند به لحاظ معرفت علمی به پیشرفتهای درخشانی نائل شوند و اروپای قرون وسطی به وسیله همین مسلمانان بود که به رو تجربی دست یافت.))
ویکتور روبنسن،در مقایسه تمدن اسلامی اندلس و تمدن منحط اروپای قرون وسطی می گوید:((اشراف اروپا از نوشتن نام و امضاء خود عاجز بودند.در حالی که کودکان مسلمان قرطبه در مدرسه ها به تحصیل علم اشتغال داشتند. راهبان اروپایی تنها و تنها سرگرم قرائت سفرهای کلیسا بودند.در حالی که معلمان قرطبه ، کتابخانه عظیمی که با کتابخانه عظیم اسکندریه رقابت می کرد، تاسیس کرده بودند.
از این داوریها چه می فهمیم؟ به راستی اسلام با مردم چه کرد و چه انقلابی در آنها پدید آورد که توانستند پرچم افتخار و سیادت را به لحاظ علم و دانش به کف گیرند و کاروان تمدن بشری را به سوی مقصد کمال رهنمون گردند؟!
در آن روزگاری که اروپای قرون وسطی،علماء را به محاکمه می کشید و آنها را زنده در آتش می سوزاند،علم و عالم در قلمرو اسلام به اوج احترام و عظمت رسیده بودند.
رمز این پیشرفتها چه بود؟!
چه عاملی مردم دنیا را اینگونه در راه علم و تفکر به حرکت در آورد؟!
سّرآن را باید در مبانی و اصول شریعت جاودانه اسلام جستجو کرد.این اصول و مبانی به قرار زیر است:
1-اسلام دین معنی و ماده و جسم و جان و دنیا و آخرت است.عبادات و معاملات و قوانین اجتماعی و سیاسی و احکام دنیوی اسلام در پیشرفت تمدن نقش بسیار حساسی دارند.قرآن مجید می فرماید:
((وَ ابٌتَغِ فیما آتاکَ اللهُالدّارَاٌلا خِرَةَ و لا تَنٌسَ نَصیبَکءَ مِنَ الدُّنٌیا))
                                                                                      (القصض/77)
در آنچه خدا به تو داده ، خانه آخرت را جستجو کن و بهره خود را از این دنیا از یاد نبر.
ونیز در باره نماز جمعه می فرماید:
((فَاِذا قُضِِیَتِ الصَّلاةُ فَاِ نٌتَشِرُوا فِی الٌاَرٌضِ وَ ابٌتَغُوا مِنٌ فَضٌلِ اللهِ.))
(الجمعه / 10)
هنگامی که نماز جمعه برگزار شد،در روی زمین پراکنده شوید و از فضل خدا طلب روزی کنید.
2-اسلام دین مساوات و انسانیت است. اسلام دین نژادی و قومی و گروه نیست و به جنس و رنگ و نژاد تو جه ندارد. شعار اسلام این است:
((اِنَّ اَکٌرَمَکُمٌ عِنٌدَ اللهِ اَتٌقاکُمٌ))
                                                                                 (الحجرات / 13)
گرامی ترین شما در پیشگاه خدا، پرهیزکارترین شماست.

 بنابراین ،در زیر سایه چنین دینی همه مردم می توانند گرد آیند و هوش و استعداد و ابتکار خود را برای پیشرفت به کار اندازند و بنای تمدن عظیمی بر سر پای آورند.
3-اسلام، دین همبستگی و اجتماعی است و می تواند همه ملت ها و اقوام گوناگون را زیر پرچم توحید گرد آورد.همان که قرآن فرمود:
((یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقٌنا کُمٌ مَنٌ ذَکَرٍ وَ اُنٌثی وَ جَعَلٌنا کُمٌ شُعُو باً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا))
                                                                                 (الحجرات/13)
ای مردم،شما را از مردی وزنی آفریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم که یک دیگر را بشناسید.
با ان شعار بود که مسلمانان در ها را به روی معارف و صنایع و هنرها و تمدنهای دیگر گشودند و آنها را به رسمیت شناختند و تا سر حد امکان از آنها بهره گرفتند.مسلمانان با دنیای خارج روابط بازرگانی و صنعتی بر قرار کردند و از جنبه های مثبت دیگران استفاده ها بردند و آنها را مواد خامی در بنای تمدن عظیم اسلامی قرار دادند.از این رو بر چهره تمدن جدید،مهر اسلامی خورد.
4-اسلام دینی است پویا و در شرافت و خلودش همین اندازه بس که از سوی خداست و قانون گذارش خالق هستی است و به همین جهت به همه نیازمندی های آنی و آتی بشر توجه دارد و به هیچ چیز را فرو گذار نکرده است.بهترین نیروی امدادگر انسان ها ، اسلام است که آنها را همواره در راه ترقی و تکامل یاری میرساند.
((وَمَنٌ اَحٌسَنُ مِنَ الله حُکٌماً لِقَوٌمٍ یُوقِنُونَ))
                                                                                          (المائده/50)
چه کسی برای حکومت و قانون گذاری برا مردم اهل یقین ، بهتر است؟
برنارد شاو انگلیسی می گوید:((دین محمد بر قله حیات قرار دارد.دین او یگانه دینی است که همه جنبه های مختلف زندگی را در خود گرد آورده است . به نظر من محمد را باید نجات دهنده انسانیت نامید.اگر مرد مثل او زمام دار دنیای جدید بشود ، بر همه مشکلات بشر فائق می آید.))
دکتر ایزکوا نساباتو،می گوید:((شریعت اسلام بر همه شرایع اروپایی برتری دارد.اصولا اسلام برای مردم جهان استوار ترین شریعت است .))
شبرل،استاد دانشگاه حقوق وین در کنگره حقوق سال 1927 گفت:
((بشریت افتخار دارد که بر مردی چون محمد(ص) منسوب باشد.او علارقم این که امی بود قوانینی تاسیس کرد که ما اروپائیان بعد از دوهزار سال ،باید افتخار کنیم که به قله آن برسیم.))
جاء النّبیون بالآیات فانصرمت    فجئتنا بجدید غیر منصرم
آیاته کلّها طال المدی جدد    یزینهن جمال العتق والقدم
پامبران معجزاتی آوردند که از میان رفت و تو معجزه ای آوردی که از میان نمی رود.
معجزات او با مرور زمان کهنگی پیدا نمی کند و زیبائی قدیمی بودن همواره زینت بخش آنهاست.
5-اسلام دینی است که تعلیم و تعلم را از زمان کودکی واجب می شمارد.در این راه،فقط عنایت به علوم شرعی ندارد،بلکه به همه علوم نظر و توجه دارد و باید تعلیم و تعلم مجانی باشد.
پیامبر اکرم(ص) فرمود:
طلب العلم فریضةُ علی کلّ مسلمٍ
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.
و نیز فرمود:

من عَلَّمَ شَخٌصاً مَسالَةً مَلَّکَ رَقَبَتَهُ
کسی که مساله ای به کسی یاد دهد،مالک او می شود.
عرض کردند : یا رسول الله ، آیا او را می فروشد؟فرمود:خیر،او را امر ونهی می کند.
و نیز فرمود:
مَنٌ کمّ علما ممّا ینفع الله به النّاس فی امر الدّین الجمه الله یوم الٌقیامة بلجام مِن النّار
کسی که علما را کتمان کند که خداوند به وسیله آن به مردم فایده می رساند ، خداوند در روز قیامت او را به لجامی از آتش مهار می کند.
اینها دلیل این است که هیچ مسلمانی حق ندارد از تعلیم و تعلم سر باز زند.
شخص پیامبر اکرم (ص)، معلم بزرگ بشریت است،اما مزدی از مردم نمی خواهد.
اصولاً هر پیامبری با این شعار به تبلیغ رسالت پرداخته است:
((وَ ما اَسٌاَلُکُمٌ عَلَیٌهِ مِنٌ اَجٌرٍ اِنٌ اَجٌرٍیَ اِلاّ عَلی رَبِّ الٌعالَمین))
(الشعراء/109و127و145و164و180)
بگو:در برابر انجام وظیفه ،مزدی از شما نمی خواهم.مزد من فقط بر پروردگار جهانیان است.
مسلمانان باید از این پیام قرآنی الهام گیرند و بدون انتظار مزد و پاداش،هرچه می دانند به آنهایی که نمی دانند،یاد دهند.
در تاریخ ثابت است که حضرتش مصعب بن عمیر را به عنوان تبلیغ و تعلیم به مدینه فرستاد و معاذ بن جبل را به یمن و جعفر بن ابیطالب را به حبشه و ده ها نفر دیگر را به مناطق و بلاد دیگر.اما اینها از هیچکس تقاضای مزد نمی کردند.
عبادة بن صامت،به برخی از اصحاب صفّه ،نوشتن و قرآن خواندن می آموخت.
یکی از نو آموزان کمانی به او اهداء کرد.او به عنوان اینکه با آن ،در راه خدا می جنگد،گرفت.سپس نزد پیامبر خدا رفت و جریان را معروض داشت. حضرت فرمود:
ان کنت تحبَ ان تکون طُوقا من النّار فَاَقبلها
اگر دوست می داری به صورت طوقی از آتش درآید و به گردن تو بیفتد،قبول کن.
مسلم است که فرزندان مسلمین در مساجد و مدارس تحصیل علم می کردند و چیزی به معلمان خود به عنوان اُجرت نمی دادند . علمای گذشته توصیه می کردند که متصدیان تعلیم وتربیت از اخذ اجرت خوداری نمایند . غزالی می گوید:بر معلم است که به صاحب شریعت اقتدار کند و در مقابل تعلیم اجرت نگیرد و هیچ انتظاری نداشته باشد.بلکه برای ترقیب به خدا تعلیم دهد.یکی از پیامبران خدا می فرمود:((ای مردم، من از شما مالی نمی خواهم .اجرت من تنها بر خداست .))
بنابراین، سنت اسلام، مجانی بودن تعلیم و تعلم است و معلم باید کار مقدس تعلیم را برای رضای خدا انجام دهد. این سنت،موجب توجه مردم به علم می شود و مبارزه با جهل را آسان می سازد.یکی از متفکرین می گوید:((دولت اسلامی در راه تعلیم و تربیت رایگان پیشگام است و بدون هیچ تبعیض و اختلافی امکانات تحصیل رایگان را برای مردم فراهم می سازد.
اسلام درهای مدارس را به روی همگان باز گذاشت و حتی مساجد را هم مرکز تعلیم و تربیت قرار داد و از هر فضا و مکانی برای این منظور استفاده کرد.از این هم بالاتر ،به محصلین و طلاب علم کمک هزینه تحصیل هم دادند.))
اگر تعلیم باید رایگان باشد ، معلم از کجا امرار معاش کند ؟
اگر معلم دارای درامد و شغلی است که او را کفایت می کند ، مشکلی ندارد.در غیر اینصورت، باید مخارج او از بیت المال تامین شود و اگر نشد،گرفتن اجرت مانعی ندارد.
وانگهی انسان در برابر چیزی نباید اجرت بگیرد که بر او واجب باشد. در این باره بهتر است به مساله 18 از مکاسب محرمه ،تحریر الوسیله مراجعه شود .
امام خمینی –قدس سّره الشریف- در آنجا می نویسد:
((حرام است اخذ اجرت بر چیزی که فعل آن واجب عینی ، بلکه بنا بر احوط ، واجب کفائی است ، مانند غسل دادن و تکفین و دفن مردگان.البته اگر واجب ، توصلی باشد- مانند دفن- و مال برای اصل عمل داده نشود ، بلکه برای شکل خاصی از آن ، مانعی نیست . زیرا حرام، اخذ اجرت است بر اصل دفن . اما اگر ولی مکانی مخصوص و قبر معین اختیار کند و برای آن ، اجرت بدهد ، ظاهراً عیبی ندارد . چنان که طبیب می تواند برای حضور بر بالین بیمار اجرت بگیرد، اگر چه اخذ اجرت برای اصل معالجه مشکل ولی اقوی جواز است . اما اگر عمل، تعبدی و مشروط به قست قربت باشد ، مثل غسل میت ، اخذ اجرت جایز نیست . اما بر اموری که واجب نیست ، می توان اجرت گرفت. چنان که در غسل میت گذشت .
تعلیم مسائل حلال و حرام نیز بر انسان واجب است و اخذ اجرت بر آن جایز نیست . اما در مقابل تعلیم قرآن وخواندن و نوشتن ،اخذ اجرت جایز است.مقصود از واجبات آنهای است که بر خود اجیر واجب باشد. بنابراین، در عباداتی که شرعاً نیابت پذیر است، اخذ اجرت جایز است، مانند نماز و روزه استیجاری برای میت و حج نیابتی.))
به هر حال ، اگر افراد خیر و دولت در راه تعلیم و تربیت از سطح ابتدائی تا دانشگاه سرمایه گذاری کنند، به طوری که همه طبقات و اقشار بتوانند از تعلیم و تربیت رایگان برخوردار باشند، بسیار خدا پسندانه است. اما اگر چنین وسیله ای فراهم نیست، بر پدران و مادران است که از هزینه های زندگی خود حتی الامکان بکاهند و شرایط تحصیل را برای فرزندان خود فراهم کنند.
حقیقت این است که بار تعلیم و تربیت نسل نوخاسته،باری سنگین است.این بار را نه دولت می تواند به تنهایی بردوش کشد و نه خانواده ها و نه اقشار ملت.از هیچکدام نباید توقع داشت که بتوانند به تنهای این وظیفه بزرگ و خدا پسندانه را انجام دهند. بنابراین ،همه باید دست به دست هم بدهند و این بار سنگین را بلند کنند و به منزل برسانند .
اکنون درمملکت ما سالانه ، حدود دو میلیون نو آموز وارد جمعیت عظیم چند میلیونی دانش آموزان می شود.اگر فرض کنیم برای هر پانصد نفر یک مدرسه ، کافی است.سالانه باید چهارهزار مدرسه جدید ساخته شود و اگر فرض کنیم هر مدرسه ای چهار میلیون تومان – بودجه می خواهد ،سالانه 16 میلیارد تومان برای مدرسه سازی بودجه لازم است.تازه مخارج استخدام و تربیت معلم و کتاب و نوشت افزار هم به جای خود .
تصدیق می فرمائید که بدون یک بسیج عمومی و همکاری وسیع دولت و خانواده ها واقشار مختلف ملت ،رفع این مشل کار آسان و ساده ای نیست.
امروز اسلام در خطر سرمایه داری و کمونیسم  است.برای پیروزی اسلام  بر این دو قطب ویرانگر ،چاره ای جز تعلیم و تربیت صحیح و دقیق نوباوگان نیست که اگر غیر از این باشد ،دشمنان چپ و راست فاتح همه چیز را خواهم خواند .
عبدالله ابن مسعود که خود معلم و قاری قرآن بود ، می گفت: ((سه چیز است که مردم از آنها ناگزیرند :زمام داری که بر آنها حکومت کند که اگر این نباشد ،کتاب خدا ازبین می رود .معلمی که کودکان را تعلیم دهد و اجرت بگیرد که اگر این نباشد ، همه مردم امی و بی سواد بار می آیند .))
امروز معلمان علوم دینی بسیار ارزشمندند.در تربیت و تشویق این قبیل معلمان ، باید تلاش بسیاربشود. زیرا تنها با داشتن معلمان خوب علوم دینی است که می توان انتظار داشت که نسلی نو ساخته به لحاظ ایمان و اخلاق نیرومند وقوی باشد .این قبیل معلمان را چه با اجرت و چه بدون اجرت، باید مورد توجه قرار داد و آنها را برای جامعه حفظ کرد.
در خبر است که گروهی از اصحاب در سفری بر قبیله ای فرود آمدند و از آنها تقاضای پذیرائی کردند و آنها نپذیرفتند. تا اینکه رئیس قبیله مورد اصابت نیش مسموم جانوری قرار گرفت و هر چه معالجه کردند، نتیجه نبخشید یکی از افراد قبیله پیشنهاد کرد که از این مسافران استمداد کنیم ،شاید آنها بتوانند رئیس قبیله را درمان کنند.این پیشنهاد قبول شد و به سراغ آنها آمدند و از آنها کمک خواستند .یکی از آنها گفت:من درمانش می کنم .اما از آنجا که شما ما را به مهمانی نپذیرفتید ،باید اجرت بدهید .آنها پذیرفتند و قرار شد تعدادی گوسفند بدهند .مرد صحابی کمی آب دهان خود را بر محل گزیدگی مالید و گفت: ((الحمدلله ربّ العالمین)) و بیمار شفا یافت. هنگامی که خواستن گوسفندان را تحویل بدهند، نپذیرفت و گفت:باید از پیامبر خدا سوال کنم.چون به خدمت پیامبر رسید سوال کرد، پیامبر فرمود:از کجا دانستی که آب دهانت شفاست؟ سپس فرمود: بسیار خوب، گوسفندها را بگیرید و سهمیم به من بدهید...
اولاً اصحاب گرسنه بودند و قبیله از پذیرای آنها دخوداری کردند.
ثانیاً آن قبیله نا مسلمان بود و حکم دارالحرب با حکم داراالاسلام  فرق دارد.
ثالثاً اجرت در مقابل درمان بود نه درمقابل تعلیم قرآن.
به همین سبب پیامبر اسلام (ص) به آنها اجازه اخذ اجرت داد و در نهایت فرمود : احقّ ما اخذتم علیه اجراً کتاب الله یعنی سزاوارترین اجرتی که گرفته اید،همان است که برای نجات رئیس قبیله ، متوسل به قرآن شده اید.
به هر حال، همانطوری که گذشت، در برابر تعلیم احکام و نماز که وجوب کفائی دارد،نمی توان اجرت گرفت.اما در برابر تعلیماتی که وجوب ندارد،اجرت گرفتن بلا اشکال است .
6-اسلام، دینی است که واجبات را به عینی و کفائی تقسیم کرده است.
واجب عینی بر شخص معین واجب است و اگر دیگری انجام دهد ، از مکلف ساقط نمی شود . اما واجب کفائی بر شخص معین واجب نیست و اگر یک نفر انجامش دهد از همه مکلفین ساقط می شود.
تحصیل علم ، در حدی که هر شخص به لحاظ جسمی و روحی و عاطفی و عقلی و اخلاقی ، بدان نیاز دارد ،واجب عینی است و در این حکم فرقی میان زن و مرد و صغیر و کبیر نیست.
بنابر این ،فراگرفتن عقاید و احکام و آموختن نماز و مبانی اخلاق و بهداشت در حد نیاز بر هر کسی واجب عینی است.
اما فراگرفتن علومی که به کشاورزی و صنعت و تجارت و طب و هندسه و برق و اتم و وسائل دفاعی و امثال این ها مربوط می شود، واجب کفائی است و اگر بعضی به آنها قیام کنند ، از دیگران ساقط می شود و اگر هیچکس قیام به آنها نکند ، همه گناه کارند .
از این که امت اسلامی در علم وتمدن موفق بوده ، همین است که اسلام اینها را واجب عینی یا کفائی قرار داده است و عظمت اسلام در این است که از نیازمندیهای جامعه غفلت نکرده و راز جاودانگی و پویند گیش همین است.
علت این که امروز ،امت اسلامی گرفتار عقب افتادگی شده ، همین است که از اسلام ناب دور مانده و از محتوای آن بی خبر است.دشمنان اسلام نیز به این فاجعه کمک کرده و اسلام ناب را از صحنه زندگی بیش از یک میلیارد مسلمان خارج ساخته اند. بسیاری از مسلمانان گمان می کنند اسلام یعنی یک سلسله غضایا ی اخلاقی و عبادی . به گمان اینها اسلام به مسائله اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کاری ندارد و اصلاً توجه اش به آخرت و معاد و روح است و از جسم و دنیا و مادیات بیگانه است .
خوشبختانه ،انقلاب اسلامی، می رود که اسلام ناب محمدی (ص) را در سراسر جهان اسلام به صحنه آورد و مسلمانان خفته را بیدار کند و عزت از دست رفته آنها را تجدید نماید .
امت اسلام، بهترین امت هاست ،اما به شرطی که قواعد و قوانین اسلام را در همه ابعاد مورد نظر قرار دهد و مصداق مومن به بعض و کافر به بعض نباشد که قرآن می گوید:
((وَ اَنَّ صِراطی مُسٌتَقیماً فَاتَّبعُوهُ وَ لا تَبَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمٌ عَنٌ سَبیِلِهِ ذلِکُمٌ وَصّا کُمٌ بِهِ لَعَلَّکُمٌ تَتَّقُونَ.))
                                                                                         (الانعام/153)
این است صراط مستقیم من.آن را پیروی کنید و راه های دیگر را پیروی نکنید که از راه خدا متفرق می شوید. این است وصیت خدا به شما باشد که تقوی پیشه کنید.
2-تعلیم کودک چگونه باید باشد؟
در درج اول باید کودک را آشنای به قرائت قرآن و سیره پیامبر و امامان معصوم و احکام و عقاید ساخت و با ادبیات و زبان او را دمساز کرد.
برخی از پدران ، سفارش می کردند که معلم به فرزندانشان قرآن و اشعار حکیمانه و حدیث بیاموزد .
برخی از علماء می گفتند:((کسی که قرآن بیاموزد ، ارزشش بالا می رود و کسی که در فقه نظر کند، منزلت میابد و کسی که کتابت حدیث کند ، حجتش قوی می شود و کسی که زبان و ادبیات بخواند، طبعش ظریف می شود و کسی که ریاضیات بیاموزد، رایش استوار می گردد.))
غزالی ، توصیه می کند که کودک را قرآن و سرگذشت نیکان و احکام دینی و اشعار غیر عاشقانه بیاموزند .
بوعلی سینا، معتقد است که در تربیت اولاد باید به تعلم قرآن و خواندن و نوشتن و احکام دین آغاز کرد . سپس به او رجز و به دنبال آن، قصیده آموخت .
ابن خلدون ، برای حفظ قرآن، اهمیت قائل شده و معتقد است که تعلیم قرآن باید در همه بلاد اسلامی شعار مردم باشد تا از رهگذر آن، ایمان در دلها راسخ شود
ابن قتیبه ، داستانی نقل می کند که مردی نزد یکی از خلفا رفت.خلیفه از وی پرسید که آیا قرآن بلد است؟گفت:نه . گرفتاری ها به من فرصت آموزش قرآن نداده است . پرسید : احکام فقهی می دانی ؟ گفت:نه.پرسید:شعر چطور؟ گفت : نمی دانم .خلیفه از او روی گرداند.یکی ازحاضران خواست نظر خلیفه را به او جلب کند.گفت:ساکت باش.کسی پیش ما نیست.
یعنی کسی که نه قرآن بلد است و نه احکام دین و نه شعر ، موجود نیست بلکه معدوم است .
تعلیم کودک را باید از همان آغاز کودکی شروع کرد .زیرا در آن سن و سال ، کودک از صفای ذهنی برخوردار است .هم زودتر می آموزد و هم دیرتر فراموش می کند .
از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که:((العم فی الصّغر کالنقش فی الحجر))
دانش در کودکی مانند نقش است بر سنگ. تعلیم و تربیت جدید این حقیقت را مورد تاکید قرار داده است.
شاعری عرب زبان اشعاری در این باره سروده که ترجمه آن را در اینجا می آوریم:
می بینیم که در بزرگی چیزی نیاموختیم و آنچه در کودکی آموختم ، فراموش نکردم.
علم همان است که در کودکی آموخته شود. و حلم همان است که در بزرگی ظاهر شود.
اگر دلی که در کودکی تعلیم دیده شکافته شود، معلوم می شود که علم در آن مثل نقش سنگ است.
آموختن علم بعد از پیروی ، تکلف است ، در آن زمان چشم و گوش و دل ناتوانند.
انسان یعنی عقلو منطق و کسی که این دو را ندارد،هلاک شده است.
علماء اسلام ، معتقدند که زنان نیز باید به تعلیم علوم بپردازند. زیرا آنها از نظر تکلیف شرعی و رشد و تکامل و پاداش اخروی با مردان تفاوتی ندارند.
زن نیز مانند مرد به نماز و روزه و خمس و زکات و حج و نیکی و عدالت و احسان مکلف است و مانند مردان نیاز به خرید و فروش و رهن و توکیل وعقود دیگر و ایقاعات و امر به معروف و نهی از منکر دارد و باید در تحمل مسوولیت ها کوشا باشد.
تنها در پاره ای از حالات از بعضی از تکالیف معاف است که آنهم به دلیل رفع مشقت است. مانند نماز و روزه در حال حیض و نفاس و همچنین کارهای دشواری که با طبع لطیف زنانه او ناسازگار است و به همین دلیل است که اسلام زنان را از جهاد معاف شمرده است.
کارهایی که با وظائف زنانه او مانند مادری و تربیت و اشراف بر امور خانه، معارض است، نیز نباید انجام دهد.
برا زن هیچ کاری پرارزش تر از مادری و تربیت صحیح فرزندان نیست.اگر بناست زن مسوولیت های دیگری بپذیرد ، باید به گونه ای باشد که با وظائف مادری و همسری او معارض و مزاحم نباشد.
البته می شود برای حمایت مادران و همسران برنامه هایی طراحی و اجراء کرد که آنها بتوانند هم در سنگر خانواده، خانه دار و مربی و مادری نمونه باشند و هم در سنگر اجتماع ، از علم و تخصص و تجارب خود بهره گیرند و به جامعه خدمت کنند.اما به هیچوجه سزاوار نیست که وظیفه مقدس خانه داری و مادر ئو تربیتی و همسری مادران فدای وظائف دیگر بشود.
باید شرائط زندگی خانوادگی و اجتماعی به گونه ای باشد که زن برای کمک به هزینه زندگی ناچار نباشد در بیرون خانه کار کند.
سمتهایی در جامعه هست که نه به دلیل نیاز مادی زن، بلکه به دلیل نیاز اجتماعی ،باید زنها انجام دهند، مانند پرستاری و معلمی و طبابت.در حقیقت در این موارد،جامعه به وجود زنان محتاج است ونباید زنان به دلیل فقر و استیصال مادی ناچار به کارگری و کارمندی و استخدام باشند. بلکه جامعه باید به گونه ای برنامه ریزی کند که زنان پرستار و معلم وطبیب ،هم بتوانند به کاره مادری و همسری و خانه داری و تربیتی خود برسند و هم به اینگونه کارها .
پاره ای از کارها هست که لزوماً باید زنان انجام دهند مانند پرستاری و طبابت و معلمی برای دانش آموزان دختر و بیماران زن .
پاره ای از کارها هست که لازم نست زنان انجام دهند . زیرا مردان هم می توانند انجام دهند . در هر دو مورد باید میان کار زن و وظائف مادر و همسری او تعارض نباشد.
پاره ای از کارها هم هست که مخصوص مردان است ، مانند معلمی برای دانش آموزان پسر و دانشجویان مرد و طبابت و پرستاری برای مردان بیمار و کارهای رزمی و سنگین که با ظرافت وجود زن ناسازگار است .
فراموش نکنیم که دفاع از جان ومال و ناموس و دین و استقلال ، وظیفه مرد و زن هر دو می باشد و اگر مردان در سنگر دفاع ،کافی نبودند ، زنان نیز باید وارده سنگر دفاع بشوند .بنابراین ، لازم است که زنان نیز آمادگی رزمی و دفاعی داشته باشند، تا اگر روزی ضرورت پیدا کرد ، بتوانند انجام وظیفه کنند.
اگر زن از پاره ای از کارها معاف می شود ، در حقیقت به خاطر تکریم و احترام اوست و نباید توهین تلقی شود .
چگونه ممکن است که زن را به کارهایی واداریم که از مردان ساخته است و او را از وظائف و تکالیف واجبش در قباله شوهر و فرزندان محروم کنیم؟!
شوقی،شاعر می گوید:
لیس الیتیم من انتهی ابواه من     همّ الحیاة و خلّفاه ذلیلا
انّ الیتیم هو الّذی تلقی له         امّا تخلّت او ابا مشغولا
یتیم کسی نیست که پدر و مادرش از دنیا رفته و او را خوار و ذلیل به جای گذاشته اند.
یتیم کسی است که پدر و مادرش او را رها کرده و سرگرم کارهای خویشند.
هیچکس نباید راضی شود که زنان به کارهای فرساینده مشغول شوند و از وظائف زنانه خود باز بمانند و علیل و فرسوده شوند.
هیچکس نباید راضی شود که زنان با مردان مختلط شوند و عرض و شرفشان آلوده شود.
ساموئیل سمایلس ،در کتاب اخلاق می گوید:((نظامی که زنان را در کارخانه ها و کارگاه ها به کارهای فرساینده وا می دارد، باید بداند که این کار هرچند ثروت زا باشد، اما زندگی خانوادگی را متزلزل می کند و ارکان خانواده و راوبط اجتماعی را سست می سازذ.زیرا زن واقعی وظیفه اش خانه داری و تربیت اولاد و تنظیم اقتصاده خانواده است.کارخانه ها زنان را از این وظائف بازداشته و کودکان را از مهر مادری و تربیت صحیح محروم کرده اند.در خانه اینگونه زنان، محبت مادری و همسری حاکم نیست. زن ظرافت و جاذبه همسری را از دست داده و رفیق و شریک زندگی شوهر نیست. چنین زنی همکار مرد است، نه یار و محبوب او.او در شرایط زندگی می کند که توازن فکری و اخلاقی خود را از دست داده و آنچه محور اصلی حفظ فضیلت است، یعنی این.))
یکی از نویسندگان زن از دیار غرب می نویسد:((اگر دختران ما خدمتگزاران خانه باشند، بهتر از این است که خدمتگزار کارخانه ها باشند.کار در کارخانه ، جذابیت را از دختران ما می گیرد. کاش سرزمین ما هم مانند سرزمین های اسلامی بود که به زنان حشمت و عفاف و طهارت می دهند! آنجا زنها بهترین زندگی را دارند و عرض و آبرو و ناموس و شرفشان محفوظ است.برای ملت انگلیس ننگ است که دخترها را از راه اختلاط با مردان، مظهر رذائل ساخته است! چرا اجازه نمی دهیم که دخترها در راهایی تلاش کنند که با فطرت و طبیعت آنها موافق است؟! چه اشکالی وجود دارد که تسلیم دیانتهای آسمانی بشویم و دخترها را ملازم خانه بسازیم و کار مردها را به مردها بسپاریم و شرافت زن را به خطر نیندازیم؟!))
بنابر این ، در تکالیف و وظائف زن باید کاملاً دقت کنیم و در عین حال او را از تعلیم و تربیت لازم برخوردار سازیم و بدانیم که زن از نظر پاداش اخروی تفاوتی با مرد ندارد.قرآن مجید می فرماید:
((فَا سٌتَجابَ لَهُمٌ رَبُّهُمٌ اِنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنٌکُمٌ مِنٌ ذَکَرٍ اَوٌ اُنٌثی بَعٌضُکُمٌ مِنٌ بَعٌضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَاُخٌرِجُوا مِنٌ دِیارِهِمٌ وَ اُوذُوا فی سَبیلی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَاکَفِّرَنَّ عَنٌهُمٌ سَیّئاتِهِمٌ ولَا دٌخِلَنَّهُمٌ جَنّاتٍ تَجٌری مِنٌ تَحٌتِهَا الانهارُ ثَواباً مِنٌ عِنٌدِاللهِ وَ اللهُ عِندَهُ حُسٌنُ الثَّوابِ.))
                                                                                  (آل عمران/195)
خداوند دعای آنها را مستجاب کرد که من عمل هیچ عمل کننده ای را – چه مرد و چه زن- ضایع نمی کنم. بعضی از شما از بعضی دیگرند. آنه که حجرت کردند و از خانه ها شان اخراج شدند و در راه من اذیت دیدند و جنگیدن و کشته شدن ،گناهانشان را می پوشم و آنها را داخل بهشت هایی می کنم که نهرها از زیر آن روان است، که ثوابی است از جانب خدا و پیش خدا ثوابی نیکوست.
((وَ مَنٌیَعٌمَلٌ مِنَ الصّالِحاتِ مِنٌ ذَکَرٍٍ اَََََََََََوٌ اُنٌثی وَ هُوَ مُومِنُ فَاُولئِکَ یَدٌ خُلَونَ الٌجَنَّةَ وَلا یُظٌلَمُونَ نَقیراً.))
                                                                                   (النساء/124)
هر مرد یا زنی که کارهای شایسته کند و دارای ایمان باشد، داخل بهشت می شود و به اندازه نقطه فرورفتگی پشت هسته خرما ظلم نمی بیند.
((اِنَّ الٌمُسٌلِمینَ وَ الٌمُسٌلمِاتِ  وَ الٌمُومِنینَ وَ الٌمُومِناتِ وَالٌقانِتینَ وَ الٌقا نِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرینَ وَ الصّابِراتِ وَ الٌخاشِعینَ وَ الٌخاشِعاتِ وَ الٌمُتصدِّ قینَ وَ الٌمتَُصَدِّ قاتِ وَ الصّائِمینَ وَ الصّائِماتِ وَ الٌحافِظینَ فُُرُوجهَُمٌ وَالٌحافِظاتِ وَ الذَّاکِرینَ اللهَ کثیراً وَ الذّا کِراتِ اَعَدَّّّ اللهُ لََهُمٌ مَغفٌَِرَةً وَ اَجٌراً عَظیماً.))
                                                                               (الاحزاب/35)
زنان و مردان مسلمان، زنان و مردان مومن،زنان و مردانی که تسلیم خدایند،زنان و مردان راستگو،زنان و مردان شکیبا،زنان و مردان خاشع، زنان و مردان صدقه ده، زنان و مردان روزه دار، زنان و مردانی که فروج خود را حفظ می کنند و زنان و مردانی که به یاد خدایند، خداوند برای همگی اجر و مزدی گرامی آماده کرده است.
پیامبر بزرگ اسلام(ص)به نماینده زنانی که به شکایت آمده بود فرمود:
انّ حسن تبعّل احدا کنّ لزوجها و طلبها لمرضاته و اتبا عها لموافقته یعدل کلّ ماذکرت.
حسن شوهر داری شما و تحصیل خشنودی شوهر و سازگاری با او با همه آنچه گفتی برابر است.
یعنی اگرزن، خانه دار شایسته ای باشد و شوهر را اطاعت کند و از تربیت اولاد غافل نماند، اجر و پاداش همه وظائف و تکالیف سنگین و اختصاصی مرد – مانند جهاد در راه خدا- نصیبش می شود.
اسلام همانگونه که به تعلیم و تربیت پسرها اهمیت داده ، به تعلیم و تربیت دخترها نیز اهمیت داده است.
پیامبر بزرگ اسلام(ص)فرمود:
من کان له ثلاث بنات او ثلاث اخوات اوبنتان او اختان فادّبهن و احسن الهن و زوجهن فله الجنة.
هرکه را سه دختر یا سه خواهر یا دو دختر یا دو خواهر باشد و آنها را تربیت و به آنه احسان کند و آنها را به خانه شوهر بفرستد ، بهشت برای اوست.
و نیز فرمود:
اتما رجل کانت عنده و لیدة فعلمها فا حسن تعلیما و ادبها فا حسن تادیبها ثم اعتقها و تزوجها فله اجران.
اگر کسی دارای کنیزی باشد و او را به خوبی تعلیم و تربیت کند و اورا آزاد کند و شوهر بدهد، برایش دو اجر است.
پیامبر بزرگ اسلام (ص) ، برای تعلیم زنان جلسه خاصی قرار داده بود و زنان را از فیوضات علمی خود بهره مند می کرد.
می گیند:حفصه، در جاهلیت پیش زنی خواندن و نوشتن می آموخت. هنگامی که پیامبر با او ازدواج کرد، از آن معلمه خواست که به کارش ادامه دهد.
بنابراین، چگونه ممکن است که در جامعه اسلامی ، زنان و دختران را از مدرسه و دانشگاه محروم سازند؟!
تنها چیزی که باید برای آنها ممنوع باشد، آموزش چیزهای مضری مانند اشعار عاشقانه و ادبیات منحط است. اما آنچه برای دین و دنیای آنها مفید است، حتماً باید فرا بگیرد.
می گویند:عیسی بن مسکین – که شغلش قضاوت بود- دخترهای خود و برادرش را تعلیم می داد. عصرها که فراغت پیدا می کرد، به آنه قران و علم می آموخت.
اسد بن فرات،فاتح صقیله نیز کارش همین بود و به همین جهت ، دخترش اسماء از سر آمدترین دانشمندان عصر خود شد.
برخی از معلمان کتابخانه، روزها پسر ها را و شب ها دخترها را تعلیم می دادند.
زن به خاطر فرصت مناسبی که برای تعلیم و تربیت داشته ، در تاریخ اسلام به مقامات والائی نائل شده است.
بعضی از زنان مسلمان در صف نویسندگان و برخی در صف شعراء در آمدند و نمونه های آنها در تاریخ بسیار است.
برخی از زنان، طبیب و برخی محدث بودند مانند سیده نفیسه دختر محمد.
حافظ ابن عساکر که یکی از روات است ذکر می کند که بیشتر از هشتاد زن که استاد فن حدیث بوده اند، استفاده کرده است.
عده ای از زنان، به درجه والای استادی رسیده اند. شافعی و بخاری و ابن خلکان و ابن حیان ، از محضر استادان زن بهره گرفته اند. با اینکه اینها از مشاهیر علم و ادبند.
اینها بهترین دلیل است بر اینکه اسلام برای تعلیم و تربیت زنان اهمیت فراوانی قائل شده و در این راه کاملاً موفق بوده است.
اما نباید به بهانه درس خواندن و تعلیم و تربیت ، زنان و دختران با پسران و مردان اختلاط پیدا کنند و عرض و ناموس و شرف خود را از دست بدهند.
حفظ پاکی و طهارت و قداست زن یکی از شرایط تعلیم و تربیت صحیح و خداپسندانه اوست.اگر بسیاری از متدینین و علما اسلامی در گذشته با درس خواندن دخترها و به مدرسه رفتن آنه مخالفت می کردند ، به دلیل شرایط نا مساعد بوده است. اگر شرایط مساعد باشد و اگر تعلیم و تربیت ، توام با عفاف و تقوی باشد ، صد البته که منع از تحصیل دختر ها خدا پسندانه نیست.
لازمه ایمان و تقوا این است که زن و مرد در برابر حکم خدا و پیامبر تسلیم باشند.قرآن مجید می فرماید:
((وَ ما کانَ لِمُومِنٍ وَلا مُومِنَةٍ اِذا قَضَی اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمٌراً اَنٌ یَکُونَ لَهُمُ الٌخِیَرَ مِنٌ اَمٌرِهِمٌ وَ مَنٌ یَعٌصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدٌ ضَلَّ  ضَلالاً مُبیناً))
                                                                                       (الاحزاب/36)
هیچ زن و مرد مومنی رانسزد، که هرگاه خدا و رسول حکمی کنند، در کار خود صاحب اختیار باشند و هر کس معصیت خدا و رسولش کند، به گمراهی آشکار گرفتار شده است.
بنابراین، خانواده های مسلمان باید به حکم ایمان و تقوای اسلامی تابع حکم شرع باشند و دختران و زنان را در محیط تعلیم و تربیت ، از پسرها و مردها دور نگاه دارند.
قرآن مجید:
((وَ اِذا سَاَلٌتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسٌلُوهُنَّ مِنٌ وَراءِ حِجابٍ))
                                                                                  (الاحزاب/53)
هرگاه از زنان پیامبر متاعی بخواهید، از پشت پرده از آنها سوال کنید.
زنان پیامبر، که در باره عفاف و پاکیشان هیچ شکی نیست، باید با مردها مواجه نشوند و باید از پشت پرده با آنها گفتگو شود،چگونه ممکن است که این حکم در مورد زنان دیگر نباشد ؟!
ازنظر علما اصول ، استفاده چنین مطلبی از آیه فوق ، از مفهوم موافق است.یعنی  به طریق اولویت، استفاده می کنیم که زنان دیگر باید از چشم مردان و از دید آنها خارج باشند.
آیه 21 سوره نور و آیه 59 سوره احزاب و نیز قبلاً مورد بحث قرار گرفته و دلالت آنها نیز بر لزوم پوشش زن روشن است.
پیامبر بزرگ اسلام (ص) فرمود:
ما خلا رجل بامراة الا و کان الشیطان ثالثهما.
هیچ مرد و زنی با یکدیگر خلوت نکردند جز اینکه شیطان سومی آنهاست.
اگر زن رعایت این توصیه های اسلامی را بکند و با استفاده از پوشش کامل و بدون اخطلات با مردان ، به تحصیل علم بپردازد، بسیار ارزش  دارد.
آنهایی که طرفدار بی بندوباری و اختلاط زن و مرد می باشند ، در حقیقت پایبند احکام رع نیستند و آگاهی های فطری و غریزی خود را مورد تغافل قرار می دهند و از علم و آگاهی فطری خود غافلند.
 این نکته در خور توجه است که گاهی انسان داناست و می داند که داناست و گاهی داناست و نمی داند که داناست و گاهی نادان است و می داند که نادان است و گاهی نادان است و نمی داند که نادان است.
آنان که طرفدار اختلاط و بی بندوباری و لگدمال شدن  عفاف و پاکی و طهارت زنها و مردانند،از دسته دومند.یعنی از آگاهی هایی فطری و غریزی خود غافلند.
همانطوری که منکران وجود خدا از آنچه با لفطره می دانند و می شناسند ، غفلت دارند.
علامه طباطبائی – رضوان الله علیه- در ذیل آیه :((یَوٌمَئِذٍ یُوفّیِهِمُ اللهُ دِینَهُمُ الٌحَقَّ وَ یَعٌلَمُونَ اَنَّ الّلهَ هُوَ الٌحَقُّ الٌمُبینُ.)) (النور/25) می فرمایند:اگر در این آیه، دین را به معنای آئین بگیریم، این آیه دلالت دارد بر اینکه نظام دین ، فطری انسان است و آنهای که در این دنیا دین را نمی شناسند ، در حقیقت از علم خود غافلند و در روز قیامت، به علم خود عالم می شوند و غفلت آنها زایل می شود.
آن کس که نداند و نداند که نداند     در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آن کس که بداند و بداند که بداند     اسب شرف از گنبد گردون به جهاند
آن کس که نداند و بداند که نداند      لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که بداند و نداند که بداند      بیدار نمائید که بس خفته نماند
متاسفانه آنهای که طرفدار ، اختلاط زن و مرد بی بندوباریند، با نظام استوار هستی در تضادند.آنها می خواهند فاحشگی را بر انسانیت حاکم سازند واین با سرشت انسان ناسازگار است.
اختلاط و آمیزش دائمی زن و مرد ، موجب از هم گسیختن نظام خانواده می شود.زن و مردی که همواره در معرض تحریکات جنسی و اشباء شهوات هستند ، چگونه می توانند در چارچوب زناشویی حلال،محبوب و معشوق یکدگر باشند و عمری را با صفا و صمیمیت در کنار یکدیگر زندگی کنند؟!
باید دید که سعادت انسان ها و نسل ها و کودکان در چیست؟ در استواری و استحکام خانواده یا درستی و ناهنجاری و تنزل آن ؟ مگر می شود چشمها را ببندیم و واقعیت ها و حقایق زندگی را نادیده بگیریم؟! تجربه دیگران نیاز به تکرار ندارد و به خوبی می تواند آموزنده باشد. غربی ها بی بندوباری زن را در همه جا شایع کرده اند.برای آنها مدرسه و دانشگاه و اداره و مغازه و تجارتخانه و کوچه و خیابان یکسان است.حتی معابد و کلیساها را هم مثل جاهای دیگر ساخته اند .سینماها و نمایشگاه ها و تئا ترها و...جلوه گاه بی چون و چرای سکس است.بنابراین ، آنها همه چیز را تجربه کرده اند. حال باید از آنها پرسید که آیا از زندگی خود راضیند یا ناراضی ؟! آیا از این کاره ها نتیجه مثبت گرفته اند یا منفی؟! خودماهم می توانیم با توجه به آمار ها و نوشته های خودشان نتیجه کار آنها را ارزیابی کنیم.
سید قطب ، در کتاب((اسلام و صلح جهانی ))  می نویسد:((48 درصد دانش آموزان دختر دبیرستان های آمریکائی از راه نا مشروع باردار شده اند.))    
روزنامه لبنانی که عصر های یک شنبهدر لبنان منتشر میشود در شماره 650 خود می نویسد :
(( رسوایی های جنسی در دانشگاه ها ی آمریکایی همه ساله رو به افزایش است.دانشجویان پسر در دانشگاه ها شعار می دهند که ما می خواهیم در آمیزش با دخترها آزاد باشیم .آنها شبانه به خوابگاه دختران هجوم می برند و لباس های زیر آنها را به سرقت می کنند.روسای دانشگاه ها اظهار می دارند که دانشجویان عطش جنسی دارند و شرائط محیط در وضع آنها کاملاًًًًً موثر است .
آمارها نشان می دهد که 120 هزار کودک نا مشروع به دنیا آمده و ظرف کمتر از20 روز مرده اند و اکثر آنها متعلق به دختران دانشجویند .در تعطیلات آخر هفته 66 دانشجو هرز گیهایی کردند که اول هفته بعد به دانشگاه بر نگشتند بلکه به زندان افتادند . بکی از مربیان اجتماعی – مارگریت اسمیت –می گوی (( دانشجویان دختر به درس نمی اندیشند  بلکه به مسائل جنسی فکر می کنند . 60 درصد دختر ها ی دانشجو  در امتحان  شکست می خورند ))
کندی در سال 1962 اعلام کرد که :آینده آمریکا در خطر است زیرا جوانان در شهوات غوطه ورند و نمی توانند قبول مسوولیت کنند ...
ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه  می گویند :((ما اکنون به همان مشکلی گرفتاریم که اندیشه سقراط را به خود مشغول ساخته بود .اکنون تعلیمات دینی و آسمانی  در میان مردم بی خاصیت  شده و ما نمی دانیم چگونه می شود بدون دین وایمان  به اخلاق سالم  دسترسی پیدا کنیم!؟ ما گرفتار مفاسدی شده ایم که همه میراث های اجتماعیمان  به خطر افتاده اند .قرص ها و وسائلی که مانع بارداری هستند وسیله مهمی شده اند برای مفاسد اخلاقی  ما . در گذشته اخلاق  اقتضا ء می کرد که زن ومرد با یکدیگر پیوند زنا شویی ببندند .ازدواج منجر به این میشد که مرد پدر و زن  مادر بشود و نتوانند از هم جدا شوند .آنها از این رهگذر ناگزیر بودند که مسئولیت های زنا شویی و ازدواج را پذیرا شوند .
اما امروز بدون ازدواج رابطه ها ی غیر مشروع جنسی برقرار می شود و از نسل ممانعت به عمل می آید . در نتیجه سنت های مقدس گذشته رو به زوال گذا شته و اخلاق پسندیده قدیمی ها منسوخ شده است .بسیار شرم آور است که امروز نیم میلیون  دختر آمریکایی مشغول خود فروشی هستند و از این راه کسب معاش میکنند و مردان محروم از حصار مقدس ازدواج را کام می دهند و خود نیز از آن حصار محروم می مانند .
هیچ کس انگیزه برای ازدواج ندارد.هر مردی می توانددر این بازار آشفته خود را ارضاء کند .
دولت وقوانین مملکتی نیز حامی همین بازار آشفته اند و هیچ کس به فکر اصلاح نیست .این لذت گرایی ها نتیجه تهاجمی است که از طرف داروین در مقابل دین صورت گرفته وجوان ها دین را مانع لذات جسمی و روحی خود پنداشتند.
امروزاراده ها ضعیف شده وعفت و پاکدامنی که از مقدسات گذشتگان است ،مورد مسخره واقع شده وشرم وحیا از بین رفته و مردها و زن ها به فساد و بی بندو باری  خود افتخار می کنند .
اکنون زن ومرد خود را برابر می دانندو روابط قبل از ازدواج عادی شده وزنا به صورت علنی در آمده وهیچ کنترلی  وجود ندارد .))
روزنامه اخبار الیوم قاهره در شماره 24/4/1965 می نویسد :(( زن های سوئدی برای به دست آوردن آزادی جنسی تظاهرات به راه انداختند .یک صد هزار زن در این تظاهرات شرکت داشتند.))
همان روزنامه در شماره دیگری مربوط به سال 1964 نوشت ((هنگامی که پزشگان از شاه و پارلمان سوئد تقاضای محدودیت جنسی کردند در کشور سوئد شورشی بر پا شد .))
یکی از نویسندگان می نویسد:(( که دختران آمریکایی گرفتار بلوغ زود رس هستند . از312 دختر آمریکایی 255 نفر آنها که در سنین 11 تا 13 سالگی بودند گرفتار بلوغ زود رس شده بودند .در وجود آنها چیز هایی مشاهده می شد که باید در سنین 18  سالگی پدید آید .))
دکتر ادیت هوکر در کتاب قوانین جنسی می نویسد :(( زیاد اتفاق می افتد که کودکان 7،8 ساله گرفتار روابط نامشروع هستند .))
روزنامه های انگلیسی ، نوشتند :(( زن 25 ساله ای به عدهای از نوجوانان مجرد مسایل جنسی را به طور عملی یاد می داد .او لباس های خود را یکی پس از دیگری بیرون آورد و وقاحت را به اوج رسانید .))
روزنامه((الشرق الاوسط))لندن ،در شماره 15/7/1979 نوشت :(( 75 در صد شوهرها در اروپا به زن ها ی خود خیانت  می کنند و حدودا به همین نسبت، زن ها نیزبه شوهرها .بسیاری از اوقات مردها و زنها از خیانت یکدیگر اطلاع دارند. در عین حال، شکل ظاهری زندگی خانوادگی به همین صورت زشت، محفوظ می ماند.80 تا 85 درصد از مردان مجرد،دارای یک رفیق هستند.بقیه،رفیق ثابتی ندارند،بلکه دائما به دنبال این و آن،هستند.))
مجله الامان لبنانی،در شماره 30/11/1979 می نویسد:((در کشور دانمارک،در یکی ازاماکن فساد، زن رقاصه ای عریان شدوسگش دربرابرانظارتماشا چیان بااودر امیخت...))
داستان لوتروکیه ،رئیس جمعیت ملی فرانسه  معروف است .او در سنین 74 سالگی عده ای از دختران را آماده کرده بود تا آنها را با رجال و مسئوولین حکومتی کشور مرتبط سازد.
پلیس مخفی شیکا گو ، در کشور آمریکا 13 جلد کتاب منتشر کرد و نتیجه محتوای این مجلدات این بود که آزادی مفرط و تمدن وقیح آمریکا نه تنها خانواده ها را فاسد ساخته ،بلکه فر هنگی به وجود آورده که پلیس و دادگستری از عهده آن بر نمی آیند .
روزنامه آمریکایی هرالد تریبون ،در شماره 29/6/1979 نوشت:(( پدیده تجاوز به محارم ،مانند دختر و خواهر به مرحله ای رسیده که از هر ده خانواده ،یکی گرفتار است. ))
جایی که بی بندو باری های  غرب به مر حله ای رسیده که افراد از خواهر و دختر خود نمی گذرند ،چگونه ممکن است که از دیگران بگذرند؟! اینها نمونه های ناچیزی بود از آنچه تمدن غربی را گریبانگیر شده است و همه ، نتیجه اختلاطی است که از کودکستان شروع می شود و تا دانشگاه ادامه پیدا می کند .
آیا این ادعا درست است که اختلاط دختر و پسر ، مانع هیجان شهوت و غریزه می شود و زن و مرد را به حال عادی برمی گرداند ؟!
سران دولت انگلیس ، در محفلی به سفیر دولت عثمانی گفتند :چرا شما اسرار داری که زن مسلمان در خانه زندانی باشد و نتواند با مرد ها معاشرت داشته باشد؟!سفیر گفت:زن های ما دوست نمی دارند که از غیر شوهران خود باردار شوند و فرزند بزایند !
سوال کننده خجالت کشید و ساکت شد.
هدف از نقل این مطالب این است که پدران و مربیان به این حقیقت پی ببرند نقشهای استعمار و صهیونیسم و ماتریالیسم و آنارشیسم ، در درجه اول فاسد کردن جامعه مسلمان و متلاشی کردن انسجام و در هم شکستن نیروی آن است.برای رسیدن به این هدف ، راهی جز پایمال کردن ارزش های اخلاقی و مفاهیم دینی در میان جوانان پسر و دختر و اشاع فساد و بی بندو باری وجود ندارد.نخستین هدف اینها زنهاست .زیرا زن عنصری ضعیف است و زودتر به دام می افتد.
یکی از سران استعمار گر می گوید:(( یک جام شراب و یک زن آوازه خوان ، امت محمدی را چنان از پای در می آورد که با هزار موشک ویرانگر ممکن نیست .این امت را در مادیات و شهوات غرق کنید، تا به مقاصد خود دست بیابید.))
یکی از سران فراماسونی می گوید:(( ما باید زنها را به دام بی اندازیم. هر وقت زنها رو به ما بیایند، ما پیروی می شویم و سپاه یاران دین را شکست می دهیم.))
در پروتکل سران صهیونیسم آمده است که :(( ما باید در راه انحطاط اخلاق تلاش کنیم. فروید، از ماست. ما باید روابط جنسی را چنان آشکار و علنی سازیم که هیچ چیزی در نظر جوان ها مقدس نباشد و فقت به فکر شهوات خود باشند. در این وقت است که اخلاق به مرحله انحطاط کامل رسیده است.))
آنهای که در جهان اسلام، پرچم دعوت به سوی اختلاط و بی بندوباری برافراشته اند، در حقیقت ابزار کار دشمنان اسلام و مجری نقشهای آنهایند. آنها دانسته یا ندانسته بلندگوی استعمار و صهیونیسم و فراماسونری هستند.
وظیفه پدرها و مادر ها و مربیان و مسئوولین است که دخترها را از پسرها دور نگاه دارند و محیط تعلیم و تربیت آنها را از هم جدا گردانند ، تا دختر ها اهل تقوی و عفاف برآیند و جامعه از فساد و بدبختی محفوظ بماند و جوان ها بتوانند استعداد ها ی نهفته خود را در راه رشد و کمال ، آشکار سازند و امت اسلامی از نقشه های استعمار که از راه فاسد کردن زنها وارد می شود ، در امان بماند.
بانو عایشه تیموری می گوید:
بید العفاف اصون عزّ حجابی      و بهمتی اسمو علی اترابی
ما ضرنی ادبی و حسن تعلمی       الا بکونی زهرة الالباب
ما عاقنی خجلی عن العلیا و لا       سدل الخمار بلمتی و نقابی
با دست عفاف عزت حجابم را حفظ می کنم و با همت والایم بر همگنانم برتری میابم.
نیکی تربیت وآموزش من به من ضرر نزد، جز اینکه شکوفه خردها شدم.
حیای من و روسری و نقاب من مرا از علو و برتری باز نداشت.
3-آگاهی و رشد فکری چگونه باید باشد؟
اینهم بار امانتی است بر دوش والدین و مربیان که باید از آغاز کودکی نوباوگان، در راه آگاهی و رشد فکری آنها تلاش کنند.مقصود از آگاهی و رشد فکری این است که :طفل را از لحاظ دینی و سیاسی وابسته به اسلام و از لحاظ نظام و قانون، وابسته به قرآن و از لحاظ عزت و مجد ، وابسته به تاریخ اسلام و از لحاظ روح و فکر و ابسته به فرهنگ اسلام و از لحاظ تحرک و شعار ، وابسته به تبلیغات اسلامی بار آورند و بپرورانند . بنابراین، وظیفه آنهاست که از همان زمانی که طفل شروع به فکر کردن و فهمیدن می کند، او را با این حقایق آشنا کنند :
- اسلام ، دین جاودانی است و می تواند در همه ادوار و در همه جهان وسیله رشد و اعتلاء و سعادت و کمال باشد .
- نیاکان ما به هر عزتی رسیدن و هر قوت و شوکتی به دست آوردند ، زیر سایه اسلام و به برکت پیروی از تعلیمات آن بود.
- صهیونیسم و استعمار و کمونیسم و سرمایه داری برای نابود کردن اسلام و مسلمین ، برنامه های دارند که نباید از آن غافل بود آنها می خواهند عقاعد اسلامی را از بین ببرند و اخلاق اسلامی را سست کنند و جامعه اسلامی را به فساد و بی بندوباری بکشند و ثروت های مسلمین را به یغما ببرند و نامی از اسلام و پیروانش باقی نگذارند.
- تمدن اسلامی بگونه ای بود که دنیای متمدن امروز از آنها بهره ها گرفت و توانست با استفاده از علوم و صنایع و تجارب مسلمین ، حتی به تسخیر فضا دست یابد و به کرات آسمانی سفر کنند.
- ما پیرو ابوجهل ها و ابولهب ها و ابی ها نیستیم، بلکه ما پیرو حضرت محمد ابن عبدالله (ص) آن رسول خداییم.ما دنیا را با داحس و غبرا-دو اسب معروف عصر جاهلیت-فتح نکردیم،بلکه با جنگ های بدر و احد و تبوکو... فتح کردیم.
- ما با معلقات هفتگانه – شعرا جاهلیت-بر دنیا حاکم نشدیم، بلکه با قرآن بر دنیا حکومت کردیم .رسالت ما بتهای لات و منات و عزی نیست، بلکه رسالت اسلام و قرآن است.اصل ما در این برنامه ها همان است که امیرالمومنین(ع) فرموده :
ادَّبوا اولادکم علی ثلاث خصال: حبّ نبیَّکم و حبّ آل بیته و تلاوة القرآن
فرزندانتان را بر سه خصلت بپروانید: دوستی پیامبر ، دوستی آل پیامبر و تلاوت قرآن.
راه گذشتگان ما همین بود و ما خود را موظف می دانیم که همین ژاه را ادامه دهیم.
برای رسیدن به این منظور، باید کودک را از تلقینات، الگوها،مطالعات و دوستان شایسته برخوردار کرد.
پدر و مادر همواره باید کودک را تحت تاثیر تلقیناتی از اسلام قرار دهند و مبانی و اهداف و احکام آن را در گوش جانش زمزمه کنند و به او تفهیم کنند که اسلام یگانه دین و جاودانی خداست و به همه وسائل لازم برای بقاء و استمرار مجهز است.آنها باید به کودک بفهمانند که عزت و قوت و نصرت و تمدن و پیشرفت ، همه در سایه اسلام است و تنها شریعت غرای حضرت مصطفی(ص) است که می تواند در برابر توطئه های صهیونیسم و استعمار و کمونیسم و صلیبی مقاومت کند و آنها را در هم بکوبد و روحیه استقامت و جهاد را در نفوس مردم حفظ نماید و نسل حاظر را از الحاد و گمراهی و لا ابالیگری نجات دهد.
باید به کودک تلقین کرد که روزگاری مسلمین ،پرچم دار تمدن بوده اند و طی صد ها سال ،نور حقیقت و مدنیت و عرفان و تمدن بر انسانیت می تابانیده اند و اروپا با همه ترقیاتش شاگرد مکتب مسلمین است .
از این راه است که میشود کودک را به اسلام و قرآن و تاریخ  اسلامی و جهاد و ایثار توحیدی مرتبط ساخت .
***
کودک الگو می خواهد . اگوی او باید کس یا کسانی باشند که مخلص و آگاه و اسلام شناس باشند  ودر راه اسلام جهاد کنند و به حدود و مقررات آن پایبند باشند و در راه اسلام از ملامت کسی بیم نداشته باشند .
امروز کسانی که می خواهند الگو باشند و دیگران را ارشاد کنند ،از اسلام صورتی ناقص و مشوة ارائه می دهند و به همین جهت نسل نو خاسته جهان اسلام ،آنگونه که باید و شاید ،پرورش نیافته اند .
عده ای از آنها اسلام را در اصلاح و تزکیه نفس خلاصه کرده اند و از امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد سلاطین و روساء جمهور و مقاومت در برابر ظلم و ظالم باز ایستاده اند .
برخی از آنها اسلام را در ریش و عبا و حفظ ظواهر خلاصه کرده اند و تلاش و کوشش و انسجام  در راه اقامه احکام اسلام در روی زمین را فراموش کرده اند .
گروهی فقط به علوم شرعی عنایت دارند . اما تبلیغ و دعوت و جهاد را فراموش کرده اند و گمان می کنند اسلام یعنی همین .
همه می دانیم که اسلام بک مجموعه کامل و منسجم و به هم پیوسته است . هیچ مبلغ و مرشد و عالمی حق ندارد واجبی از واجبات خدا را کتمان کند و دستوری از دستورات خدا را زیر پا گذارد ودر برابر منکری از منکرات ،خاموش وساکت بماند .
((اِنَّ اَلَِِِّذینَِ یَکتٌمونَ ما اَنزَلنا مِن البَیِّناتِ وَ الهٌدی مِن بَعد ما بَیٍٍّناهٌ للناس فی الکِتاب ِ اٌولئِکَ یلعَنٌهٌم اللّا عِنون اللاّ عِنون  الّا الّذین تابوا و اَصلَحوا و بَیَّنٌوا فَاٌولئکَ اَتوبٌ علیهم  اَنَا التَّواب ٌ الرحیمٌ))
 
(البقره /159و160)
آنهایی که دستورات و معارف نورانی مارا بعد از آنکه برای مردم بیان کرده ایم ،کتمان می کنند،مورد لعن خدا ولا عنانند . مگر کسانی که توبه و اصلاح و تبیین کنند. من توبه ابی ها را می پذیرم و رحیمم.
قبلا دیدیم که پیامبر گرامی اسلام (ص) به کسانی که علوم و معارف خود را کتمان کنند، اخطار کرد و فرمود :
من کتم علما ممّا ینفع اللّه به الناس فی امر الدین الجمه اللّه یوم القیامت بلجام من نار .
هر کس علمی را که خداوند به وسیله آن به مردم فایده می رساند ،کتمان کند، خداوند او را به لجامی از آتش مهار نماید .
گروهی هستند که خود را مرشد مردم می دانند ،اما خود را از خطا معصوم می شمارند و کار های نا صواب و غلط خود را صواب مطلق می شمارند .به همین جهت کسی حق ندارد که خطاهای آنها را مورد انتقاد قراردهد و از آنها بخواهد که در رفتار خود تجدید نظر کنند . حال آنکه عصمت ،خاص مقام پیامبران خدا و ائمه بزرگوار اسلام است.
گویند :مالک در برابر قبر پیامبر اکرم (ص) ایستاد و گفت ((همه ما در معرض خطا و اشتباهیم مگر صاحب این قبر.))
شیخ سعید نوروسی ترکی ،مقلب به بدیع الزمان احساس کرد که شاگردان و مریدانش او را بیش از حد تقدیس و تعظیم می کنند و معالم حقیقت را در شخص او خلاصه می دانند.
او از راه تذکر و ارشاد و موعظه به آنها گفت :((من شما را دعوت به حق می کنم .حق را به من ربط ندهید ،بلکه به قرآن وسنت ربط دهید .بدانید که من فقط با بضاعتی ناچیز ،بیانگر تعلیمات دینی هستم . من معصوم نیستم  .من ممکن است گرفتار گناه و انحراف شوم . در این صورت،اگر حق را به من ربط دهید ،چهره حق را تیره می سازید.من با گناه وانحرافم نمی توانم برای مردم اسوه و الگو باشم و اگر چنین باشم ،آنها را به گناه و انحراف از حق سوق می دهم .))
بنابر این ،وظیفه مربیان است که فرزندان خود را به مرشدانی عالم و آگاه و مخلص ،مرتبط سازند تا اسلامی جامع و کامل از آنها اخذ کنند و در عقیده و اخلاق و تزکیه و جهاد و عبادت وسیاست ،به کمال برسند و آنها را به راه راست وا دارند و به سلف صالح پیوند دهند و همه چیز را در شخص فانی و گنهکار خود خلاصه نکنند .
بدون شک اگر کودکان رابه چنین الگو هایی مربوط سازیم ،اهل تقوا و جهاد و خلوص و شجاعت  بار  می آیند و هم مرد محراب و هم مرد سنگر خواهند بود .
شباب ذلّلوا سبل المعالی          وما عرفوا سوی الاسلام دینا
تعهّد هم فانبتهم نباتا             کریما طاب فی الدنیا غصو نا
اذا شهدوا الوغی کانوا کماه         یدکون المعاقل والحصونا
وان ج المساء فلا تراهم                من الاشفاق الا ساجدینا
کذلک اخرج الاسلام قومی             شبابا مخلصا حراامینا
وعلمه الکرامه کیف تبنی               فیابی ان یقید اویهونا 
جوانانی که راه های عظمت را هموار کردند و دینی جز اسلام نشناختند.
اسلام،عهده دار تربیت آنها شد وآنها را همانند شاخه های با طراوت و گرامی تربیت کرد.
در میدان جنگ دلیر و شجاعند و دژها و سنگرهای دشمن را در هم میکوبند.
در تاریکی شب آنها را می بینی که با خضوع و خشوع به سجده افتاده اند.
آری اسلام،قوم مرا جوانانی مخلص و آزاد و امین بار آورد.
و به آنها کرامت و شرف آموخت و هرگز تن به بردگی و خواری نمی دهد.
آری اسلام ناب،به چنین نسلی نیاز دارد و نسل پیشرو نیز از چنین اسلامی بی نیاز نیست.
***
کودک برای مطالعه،خوراک می خواهد.باید داستانهای اسلامی و سیره قهرمانان اسلام و حکایات و ابرار و نیکان و اخبار صالحان و شایستگان را در دسترسش قرار داد.
باید کتابهایی بخواند که با نظام عقیدتی و اخلاقی و سیاسی و اقتصادی اسلام آشنا شود و از توطئه های صهیونیسم و فراماسونری و کمونیسم و صلیبی و مذاهب مادی ضد اسلام از طریق مطالعات پیگیر،پیگیر مطلق شود.
باید روزنامه ها و مجلات اسلامی،در دسترس او باشد تا از اخبار و مسائل و مشکلات جهان اسلام اطلاع حاصل کند و برای حل آنها به چاره اندیشی پردازد.
مربی،باید از کتب و مجلات و روزنامه ها آنچه با سن و سال کودک متناسب است،برایش انتخاب کند و در دسترسش قرار دهد و نباید کار را براو دشوار کرد و بیش از حد توانش از او انتظار داشت.زیرا پیامبر بزرگ اسلام فرمود:
حد ثوا الناس بما یعرفون
مردم را به آنچه می شناسند،حدیث کنید.

و نیز فرمود :
امرت ان  اخاطب النّاس علی قدر عقولهم
مامورم که مردم را به اندازه ی خردشان مخاطب سازم .
بدون شک ،اگر مربیان تا بع چنین روشی باشد ،به زودی فرزندان خود را با روح اسلام آشنا می کنند وآنها را هماهنگ با فرهنگ اسلام بار می آورند و در مسیر رشد و کمال هدایت می
کنند.

***
کودک نیازمند رفقا ء و هم بازی های آگاه وصالح است .رفقا ء و هم بازی هایی که برای کودک خطر اخلاقی و جسمی و روحی نداشته باشند.
کودکی که همنشین افراد بلید وکودن باشد ،از رشد فکری و آگاهی های لازم عقلی محروم می ماند ونگرش مثبتی نسب به حقایق اسلام و نظام هستی به دست نمی آورد .
کافی نیست که رفقا ء او فقط اهل نماز و عبادت باشند یا فقط هوشمند و زیرک باشند بلکه باید همه ی  این خصلت ها را در خود جمع کرده باشند .از قدیم گفته اند :(( الصاحب ساحب )) یعنی :رفیق ، انسان را به دنبال خود می کشاند .یکی از اهل معرفت می گویید :از من نپرس که من کیستم؟ از من بپرس که با که همنشین ام  تا بدانی که کیستم ؟
شاعر می گوید:

عن المرء لا تسل و سل عن قرینه         فکل قرین بالمقارن  یقتدی
از مرد سوال نکن ،از رفیقش سوال کن      که هررفیقش اقتدا ء می کند .

پیامبر بزرگ اسلام (ص) فرمود :انسان تابع دین دوست خویش است . باید بنگرد که شخص با که دوستی می کند ؟
بنابراین ، وظیفه مربیان است که برای فرزندان خود دوستانی انتخاب کنند که آنها را به حقیقت اسلام و تعالیم جاودانه  آن آشنا کنند و اوهام و خرافات را از جان و دل آنها بزدایند .
از مربیان  سوال می کنم : آیا جای تاسف نیست که فرزندان ما به سن تکلیف برسند و ندانند که اسلام هم عبادت است و هم سیا ست ، هم کتاب است و هم شمشیر ، هم دنیا ست و هم جسم است و هم روح و دینی است جهانی و جاودانی ؟!
آیا جای تاسف ونیست که فرزندان ما در مدارس ،فلاسفه و رجال شرق و غرب را بشناسند ،اما شخصیت های علمی و قهرمانان بزرگ اسلام را نشناسند ؟!
آیا ننگ نیست ،که فرزندان ما فارغ التحصیل شوند و فرهنگ شرق و غرب  آنها را مسخ کند و دشمن دین و تمدن و تاریخ و فرهنگ اسلامی بار آورد؟!
آیا دل خراش و جگر شکاف نیست ،که جوانان ما دنبال روی کسانی باشند که آنها را از فرهنگ اسلام جدا میکنند  ونمی گذارند که پیرو رهبران صالح و و مسلمان باشند ؟!
آیا ذلت و بدبختی نیست که نسلی نو خاسته  ،هم نوع کتاب و مجله و داستان الهادی و جنایی و شهوی بخواند ،اما از کتب و نشریات اسلامی محروم باشد ؟!
به راستی که دنیای اسلام ،راه را گم کرده و اگر طالب عزت و مجد و شرف است چاره ای جزتن دادن به مقررات اسلام و پدید آوردن  یک انقلاب ندارد.
آیا وقت آن نرسیده که انقلاب اسلامی ایران به تمام جهان اسلام سرایت کند و مسلمانان را برای احیاء همه ی افتخارات گذشته به قیام وادارد ؟!
مربیان مسوولیت  عظیمی دارند و باید اجازه دهند که نسل جوان اسلامی که نسلی پر جوش و خروش است ،زیر پرچمهای انقلابی گرد آیید و با الهام از رهبری انقلاب اسلامی ایران ،پشت استعمار و استکبار را بلرزاند .
اگر مربیان به وظایف خود در این راه عمل کنند ، به زودی شاهد ایمان و ایثار و فدا کاری جوانان خواهند بود و به چشم خود مشاهده خواهند کرد که اسلام ناب ،بار دیگروارد صحنه ی زندگی جهان اسلام می شوند و تو طئه های دشمنان را خنثی میکنند .
ما مسلمانان امروز وارث نسل های سر فراز مسلمانان آغازین هستیم .
فکر کنیم که آنها چه کرده اند و چگونه به قله مجد و عظمت پای نهادند و از آنها یاد بگیریم که چه باید کرد ؟ شاعری می گویید:
خلّفت جیلا من الاصحاب سیرتهم      تضوع بین الوری روحا و ریحا نا
کانت فتوحهموبرّا و مرحمت     کانت سیاستهم عدلا و احسانا
لم یعرفوا الدین اورادا و مسبحت     بل اشبعوا الدین محرابا و میدانا

تو وارث آن نسلی هستی که در میان مردم جهان روح و ریحان پرا کند .
فتو حات آنها نیکی و رحمت و سیاستشان عدل و احسان بود .
دین را منحصر در ذکر و ورد نکردند بلکه هم مرد محراب بودند و هم پهلوان میدان جنگ .
4. سلامت عقل

یکی از وظایف والدین و مربیان ،این است که به سلامت عقلی کودکان و نو با وگان خود بها بدهند و کاری کنند که آنها دارای فکری سالم و حافظه ای  قوی و ذهنی صاف و عقلی پخته باشند .
برای رسیدن به این منظور ،باید آنها را از مفاسدی که بر روح و جسم آنها اثر می گذارد ، دور نگاه داریم .
در مباحث مربوط به مسوولیت تربیت بدنی در اینباره به اندازه کافی بحث کرده ایم و در اینجا خاطر نشان می کنیم که باید  از همه مفاسدی که موجب بیماری و تباهی جسم و روح و ذهن و حافظه است ، کودک را دور نگاه داریم . این مفاسد ، به طور خلاصه اینها ست :
1- شرب خمر ،که سلامت جسم و روح را به خطر می اندازد و موجب جنون است .
2- اعتیاد به جلق که موجب سل و ضعف  حافظه و کندی ذهن و نا توانی عقل است .
3- اعتیاد به دود که موجب ناراحتی اعصاب و ضعف حافظه و ناتوانی ذهن و فکر است .
4- روابط نا مشروع جنسی و بی بند و باری و اختلاط زن و مرد که عقل را تباه می کند و حافظه را ضعیف می سازد و عمر را بر باد می دهد .
اکنون به این نتیجه می رسیم که مهمترین مسوولیت های تربیتی پدران و مادران و مربیان این است که کودک را از افراط و تفریط بپر هیزند و بدانند که افراط و تفریط ، مسوولیت الهی و و اخروی دارد .
مربیان بداند که قیامتی در پیش است و در آن روز متر بیان چنین می گویند :
(( رَبَّنا  اِنّا اَطَعنا سادَتَنا  وَ کٌبَرائنا  فَاَ ضَلوّ نا السبیلا ، رَبَّنا آتهم ضعفین من العذاب و العَنُهم لَعناً کَبیرا ً))
پروردگارا ،ما اطاعت بزرگترانمان کردیم و آنها ما را گمراه کردند .
پروردگارا ،عذاب آنها را دو برابر کن و آنها را به لعنی گرفتار فرما .
روایت شده است  که رهبر بزرگ اسلام (ص) به بعضی از کودکان نگریست و فرمود : وای بر فرزندان آخر زمان از پدرانشان . گفتند :یا رسول اللّه ! از پدران مشرکشان ؟!
 لا من المومنین ،لایعلمونَّهم شیئاً من الفرائض و اذا تعلموا اولادهم  منعوهم و رضوا عنهم بعرض یسیر من الدنیا فانا منهم بربی و هم منّی برآء.
نه ، از پدران مومنشان که به آنها فرائض دینی را نمی آموزند و اگر فرزندانشان  بیاموزند، منعشان می کنند و به اندکی از امور دنیوی برای آنها قانع هستند .من از آنها بیزارم و آنها از من بیزارند !
امام سجاد (ع) فرمود :
فآعمل فی امره عمل المتزین بحسن اثره علیه فی عاجل الدنیا .

با فرزندت آنچنان رفتار کن که اثر تربیت نیکوی تو وسیله زیبایی و جمال اجتماعی او شود .
اگر پدر ها و مادرها این دستورات جاوید اسلام را همواره در مد نظر قرار دهند ،نه تنها موجب سعادت فرزندان خوذ می شوند،بلکه سعادت خودشان هم تامین می شود.
زیرا آنها یی که در راه تربیت صحیح تقصیر میکنند ،بدون شک تیشه به ریشه سعادت خود نیز می زنند و در پیشگاه خدا سر افکنده و شرمسار و گرفتار کیفر و نفرین خواهند بود.