فصل نهم: دفع شبهه تحریف
شبهه تحریف قرآن، از دیر زمان مطرح بوده و پیوسته مورد انکار و رد علما و محققین بزرگ اسلام بوده است منشاء‌این شبهه روایاتی است که در کتب حدیث اهل سنت و شیعه درج شده است و به ظاهر تحریف کلام الله را می رساند این روایات غالباً قابل تاویل می باشد، و در صورت عدم امکان تاویل، کنار گذاشته می شوند
تحریف در لغت
تحریف از ریشه ((حرف)) به معنای کناره می باشد در سوره حج می خوانیم: (( و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به وان اصابته فتنه انقلب علی وجهه ((1396))،‌و بعضی از مردم خدا را در کناره می پرستند « یعنی تنها با زبان نیایش می کنند و ایمان قلبیشان ضعیف است» « اگر دنیا به آنان رو کند و نفع» و خیری به آنان برسد بدان اطمینان می یابند، اما اگر ناگواری برای امتحان به آنان برسد،‌دگر گون می شوند « و به کفر رو می آورند»)).
زمخشری در تفسیر این آیه می گوید: ‌ اینان پیوسته بر کناره دین قرار دارند، نه در وسط و قلب دین این بر اثر اضطراب و تزلزل آنان در دین است و بدین لحاظ هیچ گاه آرامش خاطر نداند، همانند کسی که بر کناره لشکر حرکت می کند تا هرگاه پیروزی و غنیمت نصیب گردید،‌پابر جا و با دیگران سهیم باشد و اگر شکست فرا رسید پا به فرار گذارده، راه نجاد خود را پی بگیرد)) ((1397))
 تحریف کلام را چنین وصف نموده اند: ((تفسیره علی غیر وجهه، تفسیر نمودن آن بر خلاف آنچه ظاهر آن است)) این گونه تفسیر نوعی تاویل نارواست،‌یعنی دگر گون ساختن کلام و برگرداندن آن به سوی دیگر است این گونه تحریف را تحریف معنوی گویند،‌زیرا در واقع، تحریف معنوی، دلالت لفظ را دگر گون می سازد و از مسیر خود منحرف می کند.
در قرآن هر کجا واژه تحریف آمده همین معنا (تحریف معنوی) اراده شده است طبرسی در تفسیر آیه (( یحرفون الکم عن مواضعه)) ((1398)) می گوید: (( ای یفسرونه علی غیر ما انزل و هو سؤ التاویل ((1399))، آن را بر خلاف آنچه خداوند اراده کرده تفسیر می کنند و آن بد تاویل کردن است)) زمخشری در تفسیر آیه می گوید: لفظ را از موضع خود منحرف ساخته اند ))،‌زیرا اگر لفظ طبق معنای واقعی – که ظاهر لفظ بر آن دلالت دارد – تفسیر و تبیین نگردد، هر آینه از موضع اصلی خود منحرف شده است.
زمخشری در این باره می گوید: ((الفاظ مواضعی دارند که شایسته آن ها است و آن عبارت است از معانی که موضوع له الفاظ می باشد و سزاوار است الفاظ در همان معانی استعمال شوند، لذا اگر از آن معانی دور شوند،‌وامانده و غریب خواهند بود)) ((1401)) از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود: ((آنان که کتاب خدا را پشت سر انداخته  کسانی هستند که حروف و الفاظ آن را استوار داشته و حدود و احکام آن را تحریف کرده اند)) ((1402))، یعنی به گونه دیگر تفسیر و تاویل نموده اند.
تحریف در اصطلاح
تحریف در اصطلاح به هفت معنی آمده است:
1- تحریف در دلالت کلام یعنی تفسیر و تاویل نا روا به گونه ای که لغت با تفسیر هم آهنگ نبوده و وضع و قرینه ای بر آن دلالت نداشته،‌صرفاً طبق دلخواه تفسیر و تاویل گردیده باشد این گونه تاویل غیر مستند را تاویل باطل و تفسیر به رای می شمرند پیامبر اکرم فرموده است: (( من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار ((1403))،‌هر کسی قرآن را به دلخواه خود تفسیر کند، باید جایگاه خود را در آتش مشخص سازد)).
2- ثبت ایه یا سوره در مصحف بر خلاف ترتیب نزول: درباره سوره ها این گونه جابه جایی صورت گرفته است، ولی درآیات احتمال آن بسیار ضعیف است.
3- اختلاف قرائت که بر خلاف قرائت مشهور باشد: این کار از صدر اول تا قرن ها ادامه داشته است و کسانی از قرا بر خلاف قرائت معروف قرائت می کرده اند.
4- اخلاف در لهجه: هر یک از قبایل عرب لهجه مخصوص به خود داشتند و بر خلاف لهجه قریش قرآن را تلاوت می کردند، در حالی که قرآن به لهجه قریش نازل شده بود، البته ژیامبر اکرم این اختلاف لهجه ها را اجازه فرمود حدیث (( نزل القرآن علی سبعه احرف )) ناظر به اختلاف لهجه هاست.
5- تبدیل کلمات يعني لفظي را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جاي گزين كردن گويند عبدالله بن مسعود تعويض كلمات را جايز مي دانست به شرط آن كه به اصل معنا صدمه وارد نكند لذا كلمه هاي سخت و دشوار قرآن را به كلمات سهل و آسان تر مبدل مي كرد.
6- افزودن بر قرآن: از ابن مسعود روايت شده است كه برخي كلمات را به عنوان تفسير در خلال آيه مي آورد تا مراد آيه را روشن تر سازد، چنان كه در آيه تبليغ، جمله (( ان عليا مولي المؤمنين )) را زياد نموده و آيه را چنين مي خواند: (( يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك – ان عليا مولي المؤمنين – و ان لم تفعل فما بلغت رسالته )) ((1404)) و نيز عجارده (برخي از خوارج كه اتباع ابن عجردند)گمان داشتند كه سوره يوسف در قرآن افزوده شده است ((1405)).
7- كاستن از قرآن: برخي گمان برده اند قرآن بيش از اندازه موجود بوده است و از روي سهو و اشتباه و يا عمدا از آن كاسته شده است بيش تر بحث پيرامون مساله تحريف در همين جاست آيا از قرآن چيزي كم شده است يا نه؟
به دليل برخي روايات اهل سنت – كه ((حشويه)) ((1406)) آن را روايت كرده اند – و روایاتی از شیعه – که «اخباریون» 1407 به آن دامن زده ا ند- مساله کاستن از قرآن مطرح شظده است، ولی این موضوع مورد اجماع امت است که هرگز بر قرآن چیزی افزوده نشده است.
دلایل نفی تحریف
1 -گواهی تاریخ
قرآن از روز نخست مورد عنایت همگان به ویژه مسلمانان بوده است پیامبر اکرم(ص) شخصا محافظ قرآن بود و پیوسته دستور حفظ ثبت و ضبط آن را می داد و مسلمانان موظف بودند آن را ثبت و حفظ کنند و بدین منظور از آن نسخه های متعدد تهیه می کردند و در خانه های خود در میان صندوق یا کیسه های مخصوص نگهداری می کردند از همان زمان مساله حفظ قرآن رواج یافت و عده  بی شماری به عنوان «حافظان قرآن» پیوسته در میان جوامع اسلامی منزلت مهمی یافتند و علاوه بر ثبت و ضبط قرآن در مصاحف، نسخه های متعددی را  تهیه و در گسترده کشور اسلامی پخش کردند.
این کتاب هم واره در شوون گوناگون و سرنوشت ساز مسلمین نقش اول را داشته و در علوم مختلف اسلامی پایه و اساس شمرده می شده است و هر دانش مندی که در رشته ای از علوم اسلامی مطالعه می کرد راه نما و هدایت کننده او قرآن بود بسیاری از علوم اسلامی صرفا به جهت رسیدن به حقایق قرآن به وجود آمده است و دانش های بسیاری در میان مسلمانان از قرآن نشانه گرفته است. سید مرتضی علم الهدی در این زمینه چنین می گوید:
«یقین به صحت نقل قرآن مانند یقین به شهرهای بزرگ جهان و حادثه های بزرگ تاریخ و کتاب های مشهور از نویسندگان معروف  نیز اشعار وقصاید از بزرگان شعر است که در طول تاریخ هم چنان استوار مانده و از گزند حوادث در امان بوده است مسلما توجه به قرآن نسبت به موارد مذکور هم واره بیش تر و داعیه بر حفظ و حراست آن افزون تر بوده است، زیرا قرآن معجزه اسلام و دلیل صدق نبوت است و نیز منبع و ماخذ همه معارف دینی و احکام شریعت است دانش مندان علوم اسلامی پیوسته سعی در حفظ و حراست آن داشته اند تا آن جا که تمام جزئیات آن مورد بررسی دقیق بوده است، مانند اعراب و قرائت و حتی عدد حروف  وکلمات و آیات آن پس چگونه می شود با وجود این همه عنایت و ضبط و حراست شدید که برآن بوده و  هست، در قرآن تغییری ایجاد شود و کاستن و افزودنی تحقق یابد.
یقین به جزئیات قرآن و اجزا و ابعاض آن مانند یقین به تمام و کل قرآن است و همانند دیگر کتب معروف جهان، ماند کتاب سیبویه و مزنی، ضرورت دارد هر عالمی بدان آگاه باشد زیرا عنایت دانش مندان و دانش وران به این دو کتاب موجب گشته است که علاوه بر کل این کتابها جزئیات آنها نیز مورد نظر و دقت قرار گیرد تا آن جا که اگر کسی خواسته باشد از آن ها چیزی کم کند یا چیزی برآنها بیفزاید، آن قسمت مورد شناسایی قرار می گیرد و مشخص می شود که از اصل کتاب نیست و برآن افزوده شده است.
شیخ جعفر کبیر کاشف الغطا نیز بر همین رویه  استدلال کرده است.
«روایات نقیصه (کم شدن قرآن) به روشنی مردود شناخته شده است و ظاهر آن اصلا مورد قبول نمی ت واند باشد به ویژه روایاتی که ثلث (بیش از دو هزار آیه) قرآن یا بسیاری از آ« را افتاده پنداشته است، زیرا اگر چنین اتفاقی رخ داده بود باید شهرت همگانی می یافت، چون انگیزه برآن بسیار است و هم واره دشمنان اسلام آن را دست آوبز قرار می دادند و بزرگ ترین طعن برقرآن کریم تلقی می کردند چگونه ممکن است چنین شده باشد در حالی که مسلمانان فوق العاده در حفاظت و حراست و ضبط آیات و ح روف آن کوشا بوده اند؟
در برخی روایات آمده که در قرآن نام بسیاری از منافقین بوده و افتاده است چگونه ممکن است باور کرد در حالی که پیامبر (ص) با حکمت و اخلاق کریمانه خود هرگز به آنان تصریح نمی کردند و با آنان همانند دیگر مسلمانان رفتار می کردند.
جای شگفتی است، کسانی که باور دارند احادیث وارده از پیامبر اکرم تاکنون محفوظ و سالم مانده است و استدلال می کنند که این کلمات پیوسته بر زبان ها جاری و در کتب، ثبت و ضبط شده و در طول بیش از هزار سال به سلامت باقی مانده است، گویند اگر گزندی برآنها وارد می شد مسلما برملا می گردید ولی این باور را درباره قرآن ندارند و می گویند بر آن نقیصه وارد شده و در طول تاریخ مخفی مانده است با آن که عنایت به قرآن بیش از احادیث بوده و هست و بیشتر بر زبان ها جریان دارد و ثبت و ضبط آن استوارتر بوده و هست «1409»
2 -ضرورت تواتر قرآن
یکی از دلایل مهم دفع شبعه تحریف، مساله ضرورت تواتر قرآن است شرط پذیرفتن قرآن چه در کل و چه در بعض، متواتر بودن آن است که قرآن در هر حرف و هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد یعنی همگان (جمهور  مسلمین) آن را دست به دست و سینه به سینه، به طور همگانی نقل کرده باشند از این رو آن چه در زمینه تحریف گفته اند که فلان کلمه یا فلان جمله از قرآن بوده چون با نقل آحاد روایت شده قابل قبول نیست و طبق اصل «لزوم تواتر قرآن» مردود شمرده می شود و این اصل یکی از مسایل ضروری اسلام و مورد اتفاق علماست و اساسا خبر واحد در مسایل اصولی و کلامی فاقد اعتبار است و صرفا در مسایل فرعی و علمی اعتبار دارد.   علامه حلی، در زمینه نفی تحریف می نویسد:
«اتفاق علما بر آن است که هرچه از قرآن متواترا به ما رسیده است حجت و در غیر این صورت فاقد اعتبار است: زیرا قرآن سند نبوت و معجزه جاوید اسلام است، لذا تا به سرحد تواتر نرسد، نمی تواند نسبت به صحت نبوت یقین آور باشد، بنابراین امکان ندارد آن چه راویان در این باره مسموعات خود به صورت غیر متواتر روایت کرده اند بپذیریم، زیرا راوی واحد هر چند راست گو باشد اگر آن چه نقل کرده، با عنوان قرآنی نقل کرده باشد قطعا خطا کرده است و اگر با غیر این عنوان باشد مردود است زیرا یا روایتی است که از پیامبر اکرم (ص) شنیده است یا نظر شخصی خود اوست که هرگز به عنوان آیات قرآنی حجیت شرعی نخواهد داشت. «1410»
سید مجاهد طباطبایی در کتاب «وسایل الاصول» محقق اردبیل در کتاب «شرح الارشاد» و سید محمد جواد عاملی در کتاب «مفتاح الکرامه» نیز همین گونه استدلال کرده اند (1411)
3- مساله اعجاز قرآن
یکی دیگر از مسائلی که با شبهه تحریف در تضاد است مساله اعجاز قرآن است علما مساله اعجاز را بزرگ ترین دلیل بر رد شبهه تحریف دانسته اند، زیرا احتمال زیاد، همان گونه که برخی از خوارج گفته اند که سوره یوسف تماما برقرآن افزوده شده است، چون یک سرگذشت عاشقانه است و جایی در قرآن ندارد یا کاستن، آن گونه که صحابی بزرگ و ار عبدالله بن مسعود گمان برده است که دو سوره معوذتان دو دعای مبطل السحرند و جز قرآن نیستند درباره قرآن به کلی منتقی است، زیرا لازمه افزودن امکان هم آوری با قرآن است و آیا بشر را یارای آن هست که همانند قرآن بیاورد، به گونه ای که هرگز با آن تفاوتی از جهت فصاحت و بلاغت و بیان و محتوا نداشته باشد؟
هرگز خداوند در قرآن فرموده است:
«قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی این یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله ولوکان بعضهم لبعض ظهیرا 1412 ، » بگو اگر انسان ها و پریان (جن) اتفاق کنند که همانند این قرآن بیاورند همانند آن نتوانند آورد، هر چند یک دیگر را (در این کار) کمک کنند».
(و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتو بسوره من مثله «1413» و اگر در آن چه بربنده خود (پیامبر) نازن کرده ایم شک و تردید دارید (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید».
«ام یقولون افتراه قل فاتوا بسوره مثله (1414) یا می گویند: او قرآن را به د روغ به خدا نسبت داده است؟
بگو اگر راست می گویید یا سوره همانند آن بیاورید.
این آیات را آیات «تحدی» گویند یعنی هم آورد طلبیدن پس اگر کسانی سوره یوسف یا دیگر سوره هارا ساخته و در قرآن درج کرده اند، لازمه این حرف شکسته شدن مرز تحدی است واین امر منتفی است.
همین گونه است احتمال تبدیل کلمات قرآن، چنان که شیخ نوری و پیش از وی سید جزایری پنداشته اند زیرا هرگونه تبدیل و تغییر در نظم و جمله بندی کلمات قرآن، موجب می شود که صورت قرآن تبدیل یافته و به تبدیل دهنده منتسب باشد و از صورت وحی بودن خارج شود، لذا نسبت دادن چنین کلام تبدیل یافته ای، به تبدیل دهنده اولویت داد تا سخن الهی آنان گمان برده اند ایه «فلما خرتبینت الجن ان لو کانوا یعلمون الغیب» (1415) در اصل «تثبینت الانس ان لو کانت الجن یعلمون الغیب» بوده است «1416» و نیز آیه «کنتم خیرامه اخرجت للناس» (1417) در اصل «خیرائمه» بوده است (1418)
 نباید گفت که نظم نوین همان نظم الهی و وحی است سخیف ترین گفته ها در این زمینه گفته کسانی است که گمان برده اند از میانه یک آیه بیش از ثلث قرآن اسقاط شده است
می گویند: از وسط آیه «و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النسا» (1419) بیش از دو هزار آیه افتاده است و لذا نظم آیه به هم ریخته و آشفتگی در آن نمودار شده است این گونه ادعا درباره قرآن وهن آور و مردود است «1420»
4- ضمانت الهی
یکی از روشن ترین دلایل برسلامت قرآن و رد شبهه تحریف، ضمانتی است که خداوند عهده دار شده تا قرآن را پیوسته مورد عنایت خود قرار دهد و از گزند آفات مصون بدارد، «انا  نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون» این آیه سلامت قرآن را کاملا تضمین می کند آری، مقتضای قاعده «لطف» نیز چنین است، زیرا قرآن سند زنده اسلام و دلیل استوار صحت نبوت است، بایستی هم واره از گزند آفات مصون و محفظو بماند هرگونه احتمال دست برد به قرآن، یعنی تزلزله پایه و اساس اسلام که برخلاف ضرورت عقل و دین است.
البته همین قرآن که در دست مسلمانان است، تضمین شده است و همین  دلیل اعجاز است، نه آن گونه که امثال حاجی نوری گمان برده اند «1421» که قرآن در لوح محفوظ یا در سینه پیامبر و اوصیایش محفوظ مانده است زیرا هنری در آن گونه حفظ وجود ندارد هنر در حفاظت و حراست از این قرآن موجود حاضر است که خداوند با چنین جلال و عظمت از حراست آن یاد می کند خداوند فرموده است : «و انه لکتاب عزیز لایاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید «1422» و به راستی که آ« کتابی شکست ناپذیر است که هیچ گونه باطلی نه از پیش رو و نه از پشت سر به سویش نمی آید. چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است.
این آیه از آیه پیش صریح تر است که قرآن پیوسته از گزند حوادث مصون بوده است و برای همیشه نیز از پیش آمدهای ناگوار در امان خواهد بود و هرگز چیزی آن را ضایع نخواهد کرد «ان الله لا یخ لف المیعاد (1423) خداوند هرگز از وعده هایی که می دهد، تخلف نمی ورزد»
.
5- عرضه روایات بر قرآن
از دلایل دیگر سلامت قرآن و عدم تغییر آن در طول تاریخ، روایاتی است که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است از جمله فرمود: «ان علی کل حق حقیقه و علی کل صواب نورا، فما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه (1424)، برای رسیدن به هر حقی، حقیقتی است که آن حق را آشکار می کند و برای پی بردن به هر درستی و راستی، نوری وجود دارد که به آن راه نمایی می کند (و قرآن همان حقیقت و نوری است که روشن گر حقیقت ها و صواب هاست) پس هر چه (از احادیث) با قرآن موافق باشد آن را برگزینید و هرچه با آن مخالف باشد واگذارید.
اکنون این پرسش مطرح می شود که اگر احتمال آن می رفت که قرآن مورد دست برد قرارگیرد و از اعتبار ساقط گردد، آیا جای آن بود که معیار سنجش قرارگیرد و دلیل روشن بر صحت و سقم روایات شد؟
هرگز پس قرآن بایستی هم واره راه سلامت را در پیش داشته باشد تا بتواند اعتبار خویش را ثابت نگه داشته و معیار سنجش حق و باطل باشد.
6- تصوص اهل بیت
در زمینه نفی تحریف، روایات خاصی از ائمه م معصومین (ع) در دست است که به طور کلی احتمال تحریف یا شبهه تحریف را در قرآن منتقی می سازد و شیعه امامیه به پیروی از اهل بیت معتقدند قرآن هم واره از هرگونه تحریف مصون و محفوظ بوده است اینکه چند نمونه از این آیات روایات:
روایت اول: در نامه ای که امام باقر (ع) به سعدالخیر نگاشته، چنین آمده است:
«و کان من نبذهم الکتاب ان اقاموا حروفه و حرفوا حدوده  و یک نمونه از پشت سر افکندن قرآن، آن بود که حروف و کلمات آن را استوار ولی حدود و  احکام آن را تحریف و تغیییر دادند» در این روایات شریف، از دست برد و به معانی و تفاسیر منحرف سخن به میان آمده است ولی الفاظ و عبارات قرآن همچنان دست نخورده شمرده شده است در حدیث مشابه به جای تحریف حدود تضییع حدود آمده است: «و رجل قرا القرآن فحفظ حروفه و ضیع حدوده (1425) حفظ حروف (درستی تلاوت) نموده ولی حدود  ومقررات آن را تضییع نموده است.
روایت دوم: ابوبصیر از امام صادق (ع) می پرسد، مردم می گویند چرا خداوند فرموده است: «اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم» (1426) ولی نامی از علی و خاندان او نبرده است؟
حضرت فرمود: (قرآن فریضه نمز نازل گردید ولی ازرکعات و شرایط آن نامی برده نشد تا آن که پیامبر (ص) خود بیان نمود) (1427) در این روایات شریف، این اصل تثبیت شده است که قرآن جای بیان اصولو کلیات فرائض و احکام است و بیان فروع و جزئیات برعهده پیامبر است در نتیجه امام (ع) تقریر فرمود که در قرآن هرگز نامی از علی و خاندان او برده نشده است، زیرا این وظیفه پیامبر بوده تا مانند بیان رکعات و شرایط نماز، آن را نیز بیان کند لذا هرگونه روایات ضعیف السند که حاکی از بودن اسم علی و خاندان او در قرآن و سپس ساقط شدن از آنها ازقرآن است طبق این روایت مردود شناخته شده است.